گزارش جلسه ویژه نقد و بررسی نمایشگاه عکس و کتاب «انزلی» (بخش پایانی)

انزلی چی: جلسه ویژه نقد و بررسی نمایشگاه عکس و کتاب «انزلی» اثر «مهدی وثوق نیا» در بندر انزلی برگزار شد.

DSC_1981

جلسه ویژه نقد و بررسی نمایشگاه عکس و کتاب «انزلی» اثر «مهدی وثوق نیا»  در روزهای پایانی سال نود و سه با حضور جمعی از هنرمندان و اهالی رسانه و فرهنگ بندر انزلی با همکاری انجمن سینمای جوانان این شهرستان برگزار گردید. لازم به توضیح است «انزلی چی» با هدف فراهم نمودن امکان گفت و گو و نقد منصفانه در فضایی عقلایی و به دور از احساسات، با کمی تاخیر مبادرت به نشر مباحث انجام گرفته در جلسه می نماید. قابل به ذکر است با توجه به دعوت از طیف وسیعی از صاحبان نظر با آرای متفاوت، و عدم حضور برخی از مدعوین، به اطلاع می رساند همچنان امکان ارائه آرا و نظرات این عزیزان و هم صاحبان و خالقین اثر در مورد مباحث طرح شده، به صورت مکتوب، از همین رسانه فراهم خواهد بود.  

در این جا بخش پایانی مشروح مباحث مطرح شده در این جلسه از پیش روی شما می گذرد: 

امین حق ره: در صفحه 16 کتاب نوشته شده: «در فروردین 1321 چهار کشتی روسی حامل مهاجران یهودی که از حمله نازی ها به لهستان گریخته اند در بندرانزلی پهلو می گیرند تا شاید بتوانند مسیر ایران را به کشورهای جنوبی فرار کنند. در مدت سه سال بعد تعداد این مهاجرین به 150 هزار نفر می رسد…» یعنی واقعا 150 هزار مهاجر یهودی به بندرانزلی آمده اند؟! این گورستانی که در بندرانزلی وجود دارد، کجا شنیده اید که تعدادی از آنان یهودی باشند؟ فکر می کنید اگر 691 یهودی در این گورستان دفن بودند، آیا یهودی ها این جا را ول می کردند؟ 150 هزار یهودی؟! از گذشتگانی که زنده اند نیز می توانیم این حقیقت تاریخی را بپرسیم. شاید هم یک چیز مخفی است که ما نباید بدانیم! خود لهستانی ها می گویند 115 هزار نفر، من 150 هزار نفر نشنیده ام. این نکته ای را که الان می گویم مقداری احساسی است. وقتی تمام هویت انزلی را می بری سمت فوتبال. من بارها گفته ام هویت انزلی فوتبال و دریا است اما بوکسورها، قایقرانان و شناگران و رزمی کاران انزلی را نباید نادیده گرفت. یک شهر کوچک 100 هزار نفره، چکار باید بکند که بگوید آقای وثوق نیا من زنده ام؟! فرهنگ؟ ورزش؟ پژوهش و علم؟ همین چند روز پیش سالگرد آقای سایه بان بود. اصلا بحث احساسی نیست، من سند آوردم، آخر چرا ما برای این که قصه مان جور در بیاید، تاریخ را عوض می کنیم؟ در مورد کیفیت عکس ها هم بحث زیاد است.اگر روزنامه اعتماد می خواست از بحران های اجتماعی در بندرانزلی، عکسی را کار کند، بله این کتاب کاملا در آن راستا بود. آقای وثوق نیا و دوستانی که این کتاب را درآورده اند، بپذیرند که این کتاب خبری است، هنری نیست. شما از من امین حق ره می توانی الان عکس بگیری و چهره ای را از من نشان بدهی که من زشت ترین و پلشت ترین آدم روی زمین باشم. 

مانی گل نازی: یک آقایی را که اسمش را نمی برم، الان جزو معروف ترین و پردرآمدترین عکاسان ایران است. این آقا که جزو عکاسان بازاری به شمار می آید، رفت مکه 32 هزار عکس گرفت. این آقا الان برند است. 

آرمین ابراهیمی: من نکته ای را بگویم که امین به آن اشاره کرد که کاملا درست بود. ممکن است ما الان کتابی را در مورد اصفهان بازکنیم و ممکن است تصور کنیم عین حقیقت را نوشته اند. اما همین اشتباهات تاریخی ممکن است در آن جا هم رخ داده باشد. این همان سیستم بزن در رویی است که امین با واژه شیک تری تحت عنوان: چسب و قیچی اشاره کرد. این سیستم بزن در رویی در کل نشریات و مطبوعات ما است. بعضی از نشریات از این سیستم خارج می شوند و سعی می کنند که تشخصی به دست بیاورند با ادیتورها و سطح های مختلف. یعنی یک مطلب همین طوری نمی آید از دست نویسنده در کتاب منتشر بشود، بلکه چندین ادیتور آن را می بینند. در دوره ای، افرادی مانند عباس کیارستمی، کیانوش عیاری و دیگران، فیلم هایی ساختند و در جشنواره های جهانی جایزه گرفتند. در حال حاضر هم افرادی در سینمای ایران فعالیت می کنند که برای جشنواره ها، فیلم می سازند. نگاهی حاکم است که می گوید این ها دارند سیاه نمایی می کنند. در حالی که ما فیلم ها را دیده ایم و کیارستمی هنرمندی برجسته و در تمام دنیا ثابت شده است. متن ها و عکس هایی که گرفته (به عنوان مثال با کوروساوا) نشان می دهد که این فرد، آدم بزرگی است یا از میشاییل هانکه، فیلم ساز بزرگ اتریشی پرسیده اند، فیلم ساز محبوب تو کیست که جواب داد، عباس کیارستمی. به این فیلم ساز از نگالی ها می گویند که دارد سیاه نمایی می کند. ما باید این را هم در نظر بگیریم که خدای نکرده یک وقت نرویم و در یک قالب کوچک تر، این کار را نکنیم. یعنی اگر ما دیدگاهی متفاوت با این قضیه داریم و فکر می کنیم این عکس ها سیاه نمایی است، برویم کار بکنیم. می شود ما نقد کنیم و نقد ما هم منتشر بشود ولی هیچ اتفاقی نیفتد. کتاب هست و اشتباهاتش هم سر جا هست. یعنی از الان پروژه ای را شروع کنیم و کتابی در بیاید با تاریخ صحیح و با عکس های منتخب از چند عکاس بزرگ، این ها بیایند تصویر دیگری را از انزلی نمایش دهند و با هزینه های رسمی دربیاید. این کتاب دربیاید، ما اگر بتوانیم، حرفمان را به این گونه نیز بزنیم به نظرم خیلی تاثیر گذارتر است. یعنی صرفادرحوزه کلام باقی نمی مانیم. الان در شبکه های اجتماعی تاثیر کلام را بوضوح می بینیم. شما یک پست با چند سطر نوشته بگذارید ببینید چقدر تاثیر دارد، یک پست هم با تصویر بگذارید ببینید چقدر تاثیر دارد. 

حسین آلادینی: من اعتقاد داردم کاری که انجام می شود باید هدف مند باشد. وقتی شما مقدمه ای برای کتابی می نویسی، یک دوره تاریخی را تعریف می کنی، خوب درست تعریف کن. بگذار منی که نمی دانم، چیزی یاد بگیرم. زمانی که امین در مورد یهودی ها تحلیل می کند، یک دوره وحشتناک تاریخی است. هیتلر به نصف لهستان حمله می کند، استالین به نصف دیگرش حمله می کند. این ها یک معاهده ترک مخاصمه انجام می دهند، با هم کنار می آیند. زمانی که هیتلر می خواهد به شوروی حمله کند، این ها می افتند به جان هم. این لهستانی ها را شوروی اسیر گرفته بود، این ها اسیر بودند و داشتند به سمت سیبری می بردنشان زمانی که آلمان حمله می کند، این اسرای لهستانی را می فرستند به سمت بندرانزلی. این یک واقعه ای است که مردم شوروی در قبال آن در برابر مردم لهستان شرمنده شده اند، آن زمان هم شرمنده بودند. خوب شما یک واقعه تاریخی را به صورت درست بنویس.

امین حق ره: با توجه به این که دوست مان را می شناسم، در ذهنم نمی گنجد که مقدمه اش، این قدر اشتباهات فاحش تاریخی داشته باشد. می دانم که چقدر به این شهر علاقه مند است و چقدر توانمند است. با آرمین هم موافقم، اگر بچه ها واقعا دغدغه دارند، در این شهر هزینه بکنند. تفاوت مهدی وثوق نیا با بچه های ما این است که در گام اول، از جیب خود می زند و هزینه می کند تا اثرش را تولید کند و به یک جایگاهی برسد که بتواند اسپانسر را جذب کند. ما باید برای ایده هایی که از خودمان داریم، هزینه کنیم تا بعد بتوانیم مثل این پروژه ها را البته به شکل درستش ارائه بدهیم.  

سینا نوری: دوستمان در جلسه ای که در انزلی برگزار شد، گفت که وقتی که من می خواستم آقای وثوق نیا را هدایت کنم می گفتم که چه محله هایی برو و چه محله هایی نرو. برای من خیلی عجیب بود. به عنوان مثال نام محله نیمه شعبان آورده شد که نیمه شعبان نرو ولی جزیره قلم گوده را برو. ببینید از افتخارات یک شهر یا کشور است که مهاجران به آن می آیند. این یعنی که آن شهر یا کشور حتما خوب است که مهاجران به آن می آیند. این یعنی که آن شهر یا کشور حتماخوب است که این مهاجرت رخ می دهد. ما در انزلی، آذری زبان زیاد داریم، چه آذری زبان هایی که در این جا متولد شدند یا آذری زبان هایی که به این جا مهاجرت کردند. به نظر من این خیلی خوب است که این دوستان انزلی می آیند. این نشان می دهد که این شهر، پتانسیلی دارد، آدم که بیهوده مهاجرت نمی کند، مهاجرت برای زندگی بهتر، اتفاق می افتد. آن روز، حرفی زده شد که متوجه اش نشدم. اگر نیمه شعبان نه، پس خیابان آذربایجان هم نه، کرد محله هم نه. 

امین حق ره: کرد محله اتفاقا جایی بوده که ارامنه در آن جا سکنی داشتند. آن چیزی که در مقدمه کتاب به عنوان نکته مثبت که فرهنگ های مختلف در آن جمع شده اند، ذکر شده. 

سینا نوری: دوستمان اعتقاد داشت چون اکثر آذری زبان ها در نیمه شعبان اقامت دارند، بافتی است که آنها درست کرده اند و هویت انزلی نیست. این یک حرف کاملا اشتباهی است و نمی دانم بر چه اساسی زده شده و این که قلم گوده هویت انزلی است، نیمه شعبان نیست. به آن قسمتی از متن کتاب که یک سری آدم های خیالی را در استادیوم جمع می کند، انتقاد دارم. بله، ممکن است این آدم ها در این شهر باشند، کسانی که بین دو نیمه بازی ملوان، می روند حشیش می کشند. ولی اگر منی که انزلی را نشناسم و بیایم این کتاب را بخوانم، می گویم انزلی شهری است که نصفشان قاتلند. بقیه هم قاتل و معتادند و سایرین هم یک سری آدم هایی هستند که شعور ندارند و کورکورانه می روند در استادیوم، ملوان را تشویق می کنند. به نظر من، اسم کتاب را نمی توان روی این اثر گذاشت شاید یک آلبوم شخصی است بیشتر که حالا چاپ شده و آن هم مسلما به خاطر ارتباطاتی بوده که دوستان داشتند، مسلما خیلی ها در همین انزلی و ایران اگر اقدام به این کار می کردند، کار جهانی می شد. عکس هایی در این کتاب است که من انزلی چی متوجه اش نمی شوم چه برسد به دیگران. از موج شکن که بخش مهمی از هویت انزلی را تشکیل می دهد یک عکس دیده می شود و آن هم تنها یک تیر برق است که منی که هر روز به موج شکن می روم، شاید با فکر کردن بتوانم آن را تشخیص بدهم که در این مکان گرفته شده! 

امین حق ره: وقتی جشنواره بندر در مه را می خواستیم برگزار کنیم، مصر به این بودیم که نمایشگاهش نیز در انزلی باشد، مگر می شود کتابی با عنوان کتاب عکس انزلی چاپ شود ولی نمایشگاهش برگزار نشود؟! وقتی برای شهر خودت دغدغه داری و با ادبیات رقیق نوشتی که وقتی ما از این شهر رفتیم، شهر از حیات خالی شده و یکسری نباتات وجود دارند در این جا زندگی می کنند، این جوری است دیگر، یعنی ما از این شهر رفتیم، شهر از عشق خالی شد. شما که این طور می گویید نه از جیب تان بلکه از اسپانسر هزینه کنید. ما دو مکان آبرومند کاخ موزه و گالری شهنوش را به عنوان فضای نمایشگاهی در انزلی داریم.

سینا نوری: به نظر من بیشتر هدف شان فروش کتاب بود. 

حسین آلادینی: نکته ای را بگوییم در مورد مطلبی که گذاشته بودم. من بیست دقیقه زودتر از جلسه بیرون آمدم، کاش قیافه آقای فروشنده در یادم بود، می خواستم حتما کتاب را داشته باشم.وقتی گفتم کتاب را 26 هزار تومان خریدم همه اعتراض کردند و گفتند 20 هزار تومان قیمت کتاب بوده. بعد آقای امیر عبدل پناه به نوعی حرف من را به طور غیر مستقیم تایید کرد که ظاهرا دو کتاب دزدیده شده (من دارم نقل قول می کنم، نمی گویم درست است یا غلط) و مسوول فروش برای جبران مبلغ دو کتاب از بعضی ها 26 تومان گرفته.

امین حق ره: اگر هدف بندرانزلی بوده باید رونمایی در این شهر برگزار می شد. شما تا بحال دیده اید که یک اثر چندین بار رونمایی شود؟! مگر این که مانند سیستم، یک پروژه را چندین بار رونمایی می کنند که اگر این مورد است، هیچ بحثی نیست. رونمایی یک بار است. دیگر دوبار، سه بار و 10 بار نیست. 

سینا نوری: شما نمایشگاه نگذاشته اید و بعد جلسه نقد و بررسی می گذارید. مگر این که من کتاب را قبلا دیده باشم و بتوانم صحبت کنم. نمی شود که در همان جلسه نقد و بررسی، کتاب به معرض فروش گذاشته و بلافاصله نیز نقد شود!  

امین حق ره: در واقع نمایشگاه عکس بدون عکس بود! می شود نمایشگاهی را بگذاری که نه نمایشگاهش را گذاشته ای، نه عکس هایش را نمایش می دهی، بعد مردم آن جا نشسته اند، دست هم باید بزنند. 

آرمین ابراهیمی: رونمایی یک جور افتتاح است دیگر، در اصل آغازی است برای این که کتاب معرفی بشود و بعد از آن جا به بعد بیاید به بازار و مردم بخرند. ولی وقتی رونمایی یکبار شده، یک بار دیگر بیاید انزلی و بعد برود شیراز رونمایی بشود، واقعا معنی ندارد. 

امین حق ره: یکی نوشته بود، این تورهای موسیقی را ندیده اید مگر! 

سینا نوری: به نظر من بچه های عکاس انزلی بیایند و کتابی را با عنوان انزلی کار کنند و حتی از عکس های قدیمی شان استفاده نکنند. 

امین حق ره: ما تجربه ای را در جشنواره بندر در مه داریم. خوشبختانه جشنواره معتبری شده و داورهای بین المللی می آوریم. ما آمادگی اش را داریم، این تیم هم وجود دارد. جوایز خوبی هم داده ایم، برندگان اقامت داشته اند و مراسم افتتاحیه و اختتامیه گرفته شده. آمادگی اش را داریم تا از این تجربه برای عکاسی انزلی نیز استفاده کنیم. به نظر من انزلی تبدیل به جایی بشود که یک پروژه جدی عکاسی را مدیریت بکند. عکاسان انزلی ارتباط بگیرند با همه عکاسان. داوران را شما انتخاب کنید.  

آرمین ابراهیمی: عکاس های خیلی خوبی داریم، عکاسانی که واقعا عکس دیده اند، خوانده اند، یعنی در موردش مطالعه کرده اند و با عکس زندگی می کنند. این بچه ها بیایند و جمع بشوند کمیته ای را تشکیل بدهند به عنوان داوران از ژانرهای مختلف و عکس های منتخب را در قالب 80 عکس در کتابی با عنوان انزلی چاپ کنند. با یک مقدمه درست، نه با جوابیه. 

کاوه چلمبری: البته اول باید عکس ها در قالب نمایشگاه در معرض دید گذاشته شوند و سپس تحت عنوان کتاب چاپ شوند. من این جلسه را پیشنهاد دادم، چنین فضایی در سینمای جوان وجود دارد ولی متاسفانه استفاده نمی شود، می شود کانون عکاسان انزلی را تشکیل داد و ماهی دوبار چنین جلساتی را تشکیل بدهیم. من مگر چقدر عکس مانی را دیده ام یا مانی چقدر عکس من را دیده؟ درنهایت این مجموعه همان چیزی می شود که شما می گویید.

 

 

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *