گزارش جلسه ویژه نقد و بررسی نمایشگاه عکس و کتاب «انزلی» (بخش دوم)

اختصاصی/ انزلی چی: جلسه ویژه نقد و بررسی نمایشگاه عکس و کتاب «انزلی» اثر «مهدی وثوق نیا» در بندر انزلی برگزار شد.

DSC_1981

آن چه که از این پس در این جا به طور پی در پی منتشر می شود متن گفت و گوهای صورت گرفته در جلسه ویژه نقد و بررسی نمایشگاه عکس و کتاب «انزلی» اثر «مهدی وثوق نیا» است که در روزهای پایانی سال نود و سه با حضور جمعی از هنرمندان و اهالی رسانه و فرهنگ بندر انزلی با همکاری انجمن سینمای جوانان این شهرستان برگزار گردید. لازم به توضیح است «انزلی چی» با هدف فراهم نمودن امکان گفت و گو و نقد منصفانه در فضایی عقلایی و به دور از احساسات، با کمی تاخیر مبادرت به نشر مباحث انجام گرفته در جلسه می نماید. قابل به ذکر است با توجه به دعوت از طیف وسیعی از صاحبان نظر با آرای متفاوت، و عدم حضور برخی از مدعوین، به اطلاع می رساند همچنان امکان ارائه آرا و نظرات این عزیزان و هم صاحبان و خالقین اثر در مورد مباحث طرح شده، به صورت مکتوب، از همین رسانه فراهم خواهد بود. 

در این جا بخش دوم مشروح مباحث مطرح شده در این جلسه از پیش روی شما می گذرد:  

مانی گل نازی: به قول یکی از دوستان حالا نه مهدی وثوق نیا، اما شرایطی در عکاسی ایران به وجود آمده که دقیقا مانند اختاپوس اند، یعنی به همه چیز چنگ زدند و همه چیز را خوردند در عکاسی اگر الان شما نمایشگاه های عکس را در ایران نگاه کنید چه نمایشگاه تبریز باشد، چه اصفهان باشد، چه خانه دوست باشد، اسم چند نفر بیشتر نیست و آنها هستند که دیکته می کنند چه چیزی را باید به نمایش گذاشت. یعنی مشکل این است. مهدی وثوق نیا هم خواه ناخواه در آن دسته قرار می گیرد، برای این که خودش را در آن سطح نگه دارد مجبور است چیزی را که اسمش هنر نیست، حالا نمی دانم چه اسمی بگذارم که سیاه نمایی هم نیست، ارائه بدهد. این اتفاق افتاده و اشتباه هم است. عکاسی هم مانند سینما دارد به دوران کلاسیک و قدیم خود بر می گردد. یعنی در دهه 60 و 70 و 80 الگوهای جدید و عجیب و غریب را تجربه کردند و الان دوباره عکاسی به سمت شهرها، دارد برمی گردد.

حسین آلادینی: خواستم به نکته ای اشاره کنم که آقای گل نازی به آن تاکید کردند و آن نقش مهم مشاوره دهنده به عکاس است. آقای محمد کوچک پور کپورچالی را مثال می زنم، هر عکاسی که می خواهد در ییلاقات تالش عکاسی کند ایشان را به عنوان مشاوره دهنده انتخاب می کند که به خوبی جهت کار را تعیین می کند.

فرهاد عمیدی: دوستان عزیز، صحبت های اساسی را در مورد مسایل فنی کردند. دوستان ما دارند از زاویه دولت، ملت در یک جامعه مدرن به قضیه نگاه می کنند و این خدشه دار می کند آن چه را که به عنوان یک ویژگی مخصوص در انزلی گذشته وجود داشت. حالا می خواهم از نگاه منظر شهری وارد بشوم. در پشت مناظر شهری انزلی، آدم هایی بودند و هستند. انزلی قدمتی 250 تا 300 ساله دارد. اگر بخواهیم شهر هم اسمش را بگذاریم، شهری 150 تا 170 ساله است. تصاویر مستند را در حوزه تاریخ شفاهی می توانید تعقیب کنید که در مقاطع مختلف تاریخی، چه حوادثی در منظر شهری اتفاق افتاده. رویدادهایی که ما از زاویه مدرنیسم به شهرهایی مثل نیویورک، پاریس و سن پطرزبورگ نگاه کنیم، بحث خودش را دارد، بحث شده است، بحثش باز است، تغییراتی که در این جا اتفاق افتاده مربوط به بحران های اجتماعی بوده. الگوهای نوشتاری، هنری و تصویری که در این شهرها زاییده شده منتج از آن بحران ها و تغییرات و ورود از این زاویه به درون این پروژه است. در بحث نمایشگاه و کتاب عکس انزلی، صحبتی که کردم دوستان ما برآشفته شدند یکی رفت بیرون، یکی گفت اون آقا دور برداشته! منظورم این است که طی این چند سال اتفاقاتی افتاده که شما از روی عکس ها، تشخص های خاص آن دوره را از نوع نگاه نوع معیشت و نوع زندگی شهری در می یابید، معماری ما شاخص این دوره های ما هستند. در تلاطم اواخر دوره قاجاریه، اتفاقاتی که حادث شد و مهاجرت هایی که صورت گرفت، درگیری بین ارمنی ها و آذربایجانی ها و حضور سوسیال دموکرات ها در این موضوع، بحث هایی را می طلبد که بحث یکی دوتا عکس نیست که شما بیایی یک دور عکس برداری و بگویی کتاب انزلی! متاسفانه ما گسست داریم. در این مدت چقدر تلاش کردم که به دوستان جوان ما بقبولانم که درک این تاریخ را از بعد جامعه شناسانه تعقیب بکنید. تا فقط پوسته را نبینید و آن هسته اصلی این نوع از هستی اجتماعی را ببینید. این که در بحث های مختلف مطرح می شود که انزلی خاص است نه در واقع اشاره به هستی معرفتی این شهر دارد که محصول یک دوره اتفاقات تاریخی و یک دوره ادغام های فرهنگی است که رخ داده و معرفتی در انزلی حادث شده که این معرفت، محصولش همان پدیدارها هستند. از جاهای مختلف در انزلی مهاجر داشتیم. تغییراتی در اثر این ادغام های فرهنگی اتفاق افتاد که محصولش شد این هستی معرفتی. این هستی معرفتی، خوش نشین ها نیستند. حالا ما می آییم از یک تکه از قلم گوده که بیشتر ساکنان آن از اطراف انزلی هستند، عکس می گیریم. و آن را بازتاب می دهیم که این استیت مال این مردم است! یک سری مردمانی که هنوز از وضعیت روستایی گذر نکردند. ببینید نگاه کردن به عناصر مدرن در اینجا است، عناصر مدرن این نگاه را بر نمی تابد. شما در نفی یک پدیده ای که در واقع گذارش صورت گرفته، اقدام می کنید. منتهی گسست بوده این جا. به دلایل تاریخی سلطه موروثی که این سلطه موروثی متاسفانه هنوز در دوستان هنرمند ما در این جا غالب است. یعنی اصطلاحا مرید و مرادی است. مثلا آن چیزهایی که خودشان دارند، توانایی هایی که خودشان دارند را باور ندارند حتما فکر می کنند که از زاویه دیگر و از یک جای دیگر که جنابعالی گفتید (خطاب به مانی گل نازی) که بازتاب دهنده یک سری کارهای خاص است، این هم محصول سلطه موروثی است که بر ما حکم شده. این در واقع یک اغتشاش فکری آورده که محصول آن سوبژکیتویسمی است که سوژه را بر نمی تابد. آقا شما با یک سری عناصری در این جا سر و کار دارید. عناصری که سازنده این پیش زمینه ای هستند که شما دارید رویش کار می کنید. شما این عناصر را نمی بینید. شما گذر می کنید از یک فضایی که این فضا، فضای مدرن نیست و آن را بازتاب می دهید. این ذهنیت را متاسفانه دوستان ما به آقای وثوق نیا القا کرده اند. یا آقای وثوق نیا دارد این اغتشاش فکری را از زاویه دیگری به جهت رانت خواری مالی پشت پرده ارائه می دهد. من این طوری می بینم، بی تعارف بگویم و بنابراین یا ریزه خواری است یک جوری یا رانت خواری است یک جوری. دوستی در تهران دارم که این نمایشگاه را در تهران دید و زنگ زد به من، گفت آبروی ما را بردند. ما یک شهر عقب مانده روستایی، بی فرهنگ و بی علم هستیم. آقا شما اگر از دید یک دولت، ملت نگاه بکنید، این زاویه دید شما درست است. ولی ما هنوز یک ملیت واحد نیستیم.

امین حق ره: همان طور که در اول بحث گفتم برای آنکه به ذهن متبادر نشود که ما داریم از یک دیدگاه عاطفی به قضیه نگاه می کنیم، ترجیح دادم از فضایی وارد ماجرا بشوم که شما اگر احساساتی داشته باشید، هر تعلق خاطری داشته باشید، هر جایی باشید وقتی این را مطالعه کنید، می فهمید که این مجموعه متاسفانه بر اساس یک اصطلاحی به نام چسب و قیچی شکل گرفته است. این مطلب را که می گویم خیلی ناراحتم چون کسی نوشته های این کتاب را نوشته که من خیلی به نوشتنش و این اطلاعاتش در مورد انزلی اعتقاد دارم. چون سال ها با هم در یک گروه کار کردیم. الان این نوشته هایی را که می خوانم، هر کسی که اینجا باشد و بدون اینکه تعلق خاطری داشته باشد، متوجه می شود که چه اشتباهات بزرگی در این مجموعه رخ داده و چه کسی می خواهد از این اشتباهات بزرگ تاریخی دفاع کند که در مقدمه این کتاب که زیر ساخت های فکری این مجموعه عکس را تشکیل می دهد؟ مقدمه، هفت، هشت صفحه بیشتر نیست، در ابتدای کتاب و در صفحه چهارده نوشته شده که 25 سال بعد از تشکیل انجمن بلدیه، مدیران شهر برای ارزش نهادن به جایگاه بچه های دارالایتام انزلی که از نظر آنان یکی از مهم ترین نهادهای مدنی شهر به شمار می رفت، یک جایی را ساختند به نام موزیک جیگا که بچه های موزیک دارالایتام مکانی ویژه و آبرومند برای عرصه هنر داشته باشند. من که نمی توانم علاقه مندی هایم را در تاریخ بگنجانم. چه کسی گفته که موزیک جیگا را برای بچه های یتیم خانه درست کرده اند؟! اصلا کسانی که در آن دسته موزیک، ساز زده اند، زنده اند، آقای حسن خوشدل جزو بچه های یتیم نبوده اما آن جا تمرین می کرده. قبل از هر مراسمی که در موزیک جیگا بوده، این دسته موزیک را می آوردند آن جا بعضی اوقات که سازی بزنند و انرژی بگیرند و دسته سازهای بادی بوده، گروه های موسیقی ارتش می آمده، از شهرهای مختلف خوانندگان مطرح می آمدند. می خواهم بگویم چقدر دلی و احساسی این مطلب نوشته شده، با یک ذهنیت خاص.

مانی گل نازی: در آن سالی که موزیک جیگا ساخته شد، دارالایتام اصلا کار نمی کرد.

امین حق ره: تاریخ را مطالعه کنید، وجود دارند آدم هایی که متولد 1304 و 1305 هستند. مطلب بعدی: یک سری بزرگانی در کتاب نام برده شده که مربوط به دوران طلایی انزلی هستند. احمد عاشور پور، جلیل ضیاپور، ابراهیم مرادی و علی دریابیگی، یعنی این بزرگان انزلی را ساخته اند. همه این بزرگان در نوجوانی از انزلی خارج شدند. به غیر از آقای عاشور پور که سیاسی شد و به دلایلی ممنوع شد و برگشت و کار نکرد، آقای عاشورپور از 1325 تا سی و خورده ای 50 تا ترانه خواند و دیگر تمام شد، خودش نخواست یا نگذاشتند دیگری کاری تولید نکرد. بعد از انقلاب یک سری کار کرده همه این ها مثل این دوستانی که در تولید این مجموعه مشارکت داشتند و خیلی زودتر از آنها انزلی را ترک کردند. ضیاپور در نوجوانی انزلی را ترک کرد، انزلی هم می آمد یواشکی می آمد. هیچ کاری برای انزلی نکرد. آقای ضیاپور نتوانست، چون می خواست کارهای بزرگتر بکند . این ها چه کار کردند برای رشد انزلی؟ بله. همین الان شما کاری می کنید (خطاب به چلمبری و ابراهیمی) کجای ایران اینقدر فیلم ساز داشته، فرزانگان، بهرام زاده، بهرامی نژاد، زنده یاد خسروی، اسکویی، شهری به این کوچکی این تعداد زیاد فیلم ساز معرفی کرده است. یک شهر چه کار باید بکند که بگوید زنده است؟! بله، خرابی هایی وجود دارد، طی سالهای اخیر خود من بیشترین اعتراض را کرده ام که بهتر بشود. انزلی از اول هم در ادبیات زیاد چهره شاخصی نداشته ولی الان اتفاقا یک سری شاعر خوب داریم انزلی الان باید چه کار بکند که بچه های تجسمی اش نکرده اند. چه کار باید بکند شهری به این کوچکی و با این همه که تو سرش می زنند و با این همه عدم امکانات که خود مردم شهرش قبول داشته باشند. این آدم های بزرگ که در کتاب نامشان آمده، خیلی هایشان اصلا فضای انزلی را درک نکردند. سومین مورد، «در آستانه جنگ جهانی دوم بندرانزلی به بندر پهلوی تغییر نام یافت.» آخر جنگ جهانی دوم 1319 است. در کتاب خانه ملی سندش وجود دارد که در سال 1304 بندرانزلی به بندر پهلوی تغییر نام یافت. در اسناد آموزش و پرورش انزلی و شناسنامه بستگان شما که در قید حیات هستند نوشته شده 1306، 1310، 1312 و 1319 همه بندر پهلوی قید شده. شما بروید و پیدا کنید که در اسناد تاریخی از 1304 تا 1319 نوشته شده باشد بندر انزلی! از این ناراحت می شوم، دوست ما که اشتباه کرده، بپذیرد که اشتباه کرده. مثل این است که کسی در مقدمه کتابش بنویسد انقلاب اسلامی در سال 1372 بر علیه رژیم پهلوی به پیروزی رسید. من این کتاب را همین طوری باز کنم، می گذارمش کنار. بعد می گوید من با یک تاریخ دان بزرگ صحبت کردم یا یک ویراستار. دوستانی که نیامدند ای کاش می آمدند. من خودم ناراحتم. می گویم نمی خواهم احساسی برخورد کنم. چهارمین مورد: «رضاشاه که دودمان پهلوی را بنیاد نهاد، قصری برای خود ساخته که از شمس العماره با شکوهی که ناصرالدین شاه مشرف به دریا ساخته بود و بعدها در آتش سوخته بود، کوچک تر اما مستحکم تر بود.» شمس العماره کجا بود؟ دوستمان شمس العماره را با خوشتاریا اشتباه گرفته است. شمس العماره جایی بود که الان حوض بلوار است. متاسفانه شمس العماره را در دوره پهلوی خراب کردند و به جایش شهرداری را ساختند و در بغلش حوض ساختند. اتفاقا چون خیلی زیبا بود و سازه هایی که در آن بکار رفته بود بسیار ارزش داشت، یک آقای موسیو نامی بود که رییس اداره مالیه گیلان بود، وسایلش را بر می دارد از کشور خارج می کند و آنی که سوخت کاخ خوشتاریا بود که در محل کاخ میان پشته فعلی قرار داشت. آنی که سوخت آمفی تئاتر شهرداری بندرانزلی بود که دهه ها بعد سوخت. آقا، آدم می تواند کتاب تاریخ را باز کند و این نکات را ببیند. ناراحتی من این است که کسی که انزلی را نمی شناسد و این کتاب را باز می کند، آیا فکر می کنید، می رود تحقیق می کند در مورد این؟! خوب می گوید این کتابی است در مورد انزلی و در واقع رفرنس و مرجع است. خودتان دیدید که در این چند صفحه مقدمه کتاب، چندین مورد اشتباه تاریخی گرفتم که اصلا نمی شود به آن شبهه وارد کرد


نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *