کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
انزلی چی: چرا در شهری که بندری است و منطقه آزاد دارد، تیم محبوبش که حیاتش به جان مردم گره خورده است، بی بهره از این منابع دولتی باشد؟!
به گزارش انزلی چی، مگر می شود ملوان باشی و این همه بی سرو سامان؟ مگر می شود از نسل قایقران باشی و در حال غرق شدن در طوفان؟!
چه شد که بندر این گونه در هرم تابستان، رنگ ماتم به خود گرفته همانند تالاب به گل نشسته اش، میدان جنگ زده اش و منطقه آزاد شده اش که تابلویش را در بیرون شهر زده اند!
ملوان ما را چه شده؟ که هر روز و هر شب خون به جگرمان می کند که فلانی امروز مالک باشگاه شد و بهمانی فردا؟!
می دانم آبای! آبایه! گوشمان از این که فردا، پس فردا و پسین فردا، تیم محبوب و مظلوم مان سروسامان پیدا می کند پر است!
نمی دانم که چرا در این فوتبال بی درو پیکر، سهم ملوان، بخش خصوصی است؟! فوتبالی که حق پخش تلویزیونی ندارد و ساختار سنتی تیم هایش تغییر پیدا نکرده و تجاری نشده است! فوتبالی که پر از اسامی شکست خورده در بخش خصوصی است!
چرا در شهری که بندری است و منطقه آزاد دارد، تیم محبوبش که حیاتش به جان مردم گره خورده است، بی بهره از این منابع دولتی باشد؟!
دل مان خیلی پر است، برادر! چرا فوتبال شهر بندر انزلی به این روز افتاد؟! تا کی سناریوهای تکراری و دل خوش کردن به بقا در لیگ برتر!
یک بار هم که در این سال های وبا خواستیم آسیا برویم، اجازه ندادند برویم، چون شرایطش را نداشتیم از جمله ورزشگاه درست و حسابی، هتل درجه یک و فرودگاه.
تیم های پایه مان هم که خشکیده اند از بس که درست اداره نشده اند، با یک برنامه ریزی درست بین سه تا پنج سال، تیم های پایه مان؛ باز برای قوی سپید بازیکن خواهند ساخت، به شرطی که بچه های فقیر و متوسط جامعه در آن رشد کنند نه بچه پول دارها!
به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده خود را؟! بندر بی ملوان می میرد، همان گونه که ملوان بی بندر می میرد، کاش بال های زخمی و تیر خورده قوهای سپید، هر چه زودتر ترمیم شده و آماده کارزار بسیار سخت لیگ پانزدهم شوند…
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را…
کاوه چلمبری

متاسفانه همه ما به نوعی سوراخ دعا را گم کرده ایم! فوتبال حرفه ای شرایط و الزامات خاص خودش را دارد. در فوتبال حرفه ای سرمایه حرف اول را می زند. درشهر من بندر انزلی، ورزش فوتبال زمینه ای مساعد و سابقه ای پر افتخار دارد. فوتبال بندر انزلی با نام «ملوان» به همه ایران شناسانده شده و ستارگانی درخشان به تیم ملی فوتبال ایران، تحویل داده است. آنچه که از ملوان به اشتهار مانده تنها برای ثبت در تاریخ این تیم، دارای ارزش است ولی برای امروز ما بکار نمی آید! همانطور که در نوشته آقای کاوه چلمبری هم آمده است، شهر ما نه تنها فاقد هتل و ورزشگاه استاندارد و دیگر امکانات لازم برای برگزاری مسابقات آسیاست حتی برای مسابقات لیگ حرفه ای هم از شرایط متعارف برخوردار نیست! شهری که نه یک سازمان دولتی حاضر است ملوان را ساپورت مالی کند و نه ثروتمندی داریم که پا پیش بگذارد و ملوان را زیر بال خود بگیرد!
بخشی از همشهریان عزیز منهم که قربانش برم خوش استقبالند و بد بدرقه!! هنگام ورود هدایتی، برایش طاق نصرت بستند اما چندی نگذشت که صاحب کرم را پشیمان کردند. نوبت که به محجوب رسید او را هم به گرمی پذیرا شدند ولی سالی نگذشته با فضاحت فراریش دادند! حالا داریوش بهشتی از گرد راه، رسیده و نرسیده علی دایی را برای مربیگری ملوان دعوت بکار می کند، در حالیکه هنوز از محجوب بطور قانونی خلع قدرت نشده و همه چیز در هاله ای از ابهام و دلهره قرار دارد. نه مالک جدید تکلیفش روشن است، نه بازیکن تازه ای به تیم اضافه شده و نه بازیکنان قبلی دل و دماغی برای تمرین کردن دارند! وظیفه مالکین هم در این میانه انگار در این خلاصه شده که نخست بدهی گذشتگان را بپردازند و آنگاه خود بدهی تازه ای ببار آورند و تیم و بازیکنانش را به امان خدا رها کنند و دنبال زندگی شخصی یا تیم دیگری بروند و یک چندی سوژه مطبوعات شوند! این شده فوتبال باشگاهای ما در لیگ حرفه ای. داستان تلخی که همه ساله ادامه دارد!! نه باشگاها مالک و مدیریت ثابت دارند، نه مالکین به وظیفه و مسوولیتشان واقفند، نه سرمایه گذار به عاقبت سرمایه اش امیدی دارد و نه مدیریت کلانی که آستین بالا بزند و فوتبال ما را از این آشفته بازار نجات دهد. همه چیز به امید خدا شروع می شود و به امید خدا رها می گردد! ناگفته نماند که یک سر این نابسامانیها را باید در نهاد های امنیتی جستجو نمود. به دلایل مختلف که جایش در این نوشته نیست سر نخ ها را در دستهایشان دارند و خود یک پای این بی نظمی ها به حساب می آیند.