کافه هنرمندان: استاد احمد آرمون، نماد استقامت در روزنامه نگاری
اختصاصی/ انزلی چی: آرمون در جوانی پیش از آن که به تهران برود، در بندرانزلی در زمینه نمایش نیز کارهای بسیاری انجام داد. دریغا که حتی در شهرش نیز قدرش دانسته نشد.
به گزارش انزلی چی، احمد آرمون (12 اسفند 1317، بندرانزلی – 3 اسفند 1392، کرج) شاعر و روزنامه نگار و بازیگر نمایشی که نزدیک به 50 سال، تا آخرین روز زندگی اش به کار روزنامه نگاری پرداخت، از میان ما رفت و من تازه امروز از طریق دوستی فهمیدم که او هم تازه از کسی شنیده بود و فکر می کرد یک ماهی است در گذشته است.
واقعا جای تاسف است که کسی از او یادی نکرده است. در اینترنت که گشتم جز یکی دو خبر چیزی نبود. آرمون در تهران مصور و بعد در روزنامه اطلاعات کار می کرد. اواخر دهه شصت بعد از روزنامه اطلاعات به روزنامه ابرار و سپس کار و کارگر رفت و بعد از بازنشستگی در تنها روزنامه کرج، زمان، تا روز آخر قلم می زد. روز آخر پس از بازگشت از روزنامه، در خانه دچار ایست قلبی شد و درگذشت.
شعر های آرمون از دهه چهل در مطبوعات آن زمان چاپ می شد. از او چهار مجموعه شعر چاپ شده است. آرمون در جوانی پیش از آن که به تهران برود، در بندرانزلی در زمینه نمایش نیز کارهای بسیاری انجام داد. دریغا که حتی در شهرش نیز قدرش دانسته نشد.
عکس بالا را پیش از این هم گذاشته بودم و شرحش را آورده ام. آخرین دیدارم با اوست. یک و سال و نیم پیش قبل از خروج از ایران، یکی از کسانی که دلم می خواست ببینم او بود اما این فدر روزهای آخر کار روی سرم ریخته بود که بسیاری از جمله او را نتوانستم ببینم. متاسفم؛ بیشتر برای فرهنگی که این قدر به خادمانش بی اعتناست!
شانزدهم خرداد ماه 93- عادل بیابانگرد جوان
دو شعر از زنده یاد استاد احمد آرمون
یک:
و آن دو چشم
نه، نگرد، پيدا نمي كني
او را كه ساليان درازيست،
– جز دوست داشتن كاري نداشت
گيرم بهار هم آمده باشد
– با نسترن هاي سراسيمه اش چه مي كني؟
نه، نگرد،
ديگر كسي برايت از تولد سيب نخواهد گفت
گواهي مي دهم در اين حوالي
دنيا نشانه هاي ما را گم كرده است
نه، نگرد،
پيدا نمي كني معلوم نيست شب در كدام چشم تو خواهد خفت
دو:
شب و ستاره هايش
اين جا هميشه شب به تماشاي ماست
من با ستاره هايش بسيار گشته ام
حتي، با يكي شان تا كرانه درياچه نمك هم، رفته ام
فرياد كرده ام،
اين استخوان كيست، كه بر دوش مي رود؟
شايد، جنازه من باشد،
شايد منم كه در حضورم، تشييع مي شود
وقتي كه ماه، در كسوف مي نشيند
اين جا
هميشه شب به تماشاي ماست
وقتي كه رود، از دريا فاصله مي گيرد
احساس مي كنم،
غربت چيزي نيست
جز برودت تاريخ
يادم باشد،
دوباره ساعت شماطه دارم را،
از روي آن رف قديمي بردارم و كوك كنم

مرحوم احمد آرمون که ۵۶ روز بعد از من پا به این جهان گذاشت! همکلاسی ام بود. کار ژورنالیستی را با خبرنگاری اطلاعات در بندرانزلی شروع نمود و پیش از آن و همزمان در شعر و نمایش هم دستی بر آتش داشت. مرحوم آرمون برادر غلام پورامید بود شاعری که « لاکومه» را سرود. از فوت احمد بی اطلاع بودم. روحش شاد.