چرا قوهای سپید قهوه ای شدند؟

انزلی چی: مجسمه ساز انزلی چی، پاسخ انتقادات مطرح شده در خصوص تغییر رنگ مجسمه قوها واقع در ورودی شهرداری بندر انزلی را داد.

11899309_278039642366270_947837607_o-1

 پس از این که مجسمه قوهای سپید واقع در ورودی شهرداری بندر انزلی برداشته شد و مجسمه های جدید به رنگ قهوه ای جایگزین گردید، انتقادات فراوانی در خصوص این تغییر رنگ انجام شد. 

به همین دلیل، موضوع را با سهراب احمدی سازنده این مجسمه ها، در میان گذاشتیم که این نقاش و مجسمه ساز انزلی چی، توضیحات زیر را در اختیار وب سایت انزلی چی، قرار داد: 

بارزترین تفاوت بین مجسمه های قدیمی وجدید، کاربرد رنگ است… مجسمه بدون رنگ، رویکرد اخیری در مجسمه سازی است که در دوره رنسانس و با تمایل به سوی مجسمه کلاسیک- که درآن زمان فاقد رنگ شده بود- معرفی گردید و این سبک از گذشتگان به ما رسیده است.

1111

پیکره شیری رنگ حک شده در سنگ مرمر که به سال 1929 باز می گردد، نمونه کاملی از مجسمه سبک کلاسیک است…. مجسمه سازان دوره رنسانس با خلق دوباره زیبایی دنیای باستان، از به کاربردن رنگ خودداری نمودند. 

سه قرن بعد، هنگام انقلاب نئوکلاسیک (کلاسیک جدید)، پیکره های کاملا سفید رنگ تبدیل به گزینه ای بدون چون وچرا شدند. این سو تعبیر درمورد هنرهای تجسمی یونان باستان، چنان فراگیر بود که باستان شناسی جدید آن را رد کرد و به کارگیری رنگ در آثار به منزله توهینی به مخاطب آگاه بود و باعث جاروجنجال زیاد و مخالفت گسترده ای شد. 

باوجود تجربیاتی در زمینه آثار رنگی، بیش از پنجاه سال به طول انجامید تا کاربرد رنگ در مجسمه های دو بعدی و سه بعدی احیا شود. 

تحسین دنیای باستان که بار دیگر در اواسط قرن 18 میلادی با کشف خرابه های پومپی و هرکولانیوم و انتشار کتاب “تاریخ هنر باستان”به قلم “وینکل مان” به وجود آمد، اروپاییان را به بازدید از این آثار در ایتالیا کشاند. 

مجسمه سازان انگلیسی که به منظور مطالعه و کار به این کشور سرازیر شدند را می توان پیش گامان ایده آثار سنگ مرمری تک رنگ دانست که از سبک یونانی پیروی می کردند. 

کانووا، تور والدسن و بار تولینی، گروه سه نفری مشهور سبک نئوکلاسیک از شور و اشتیاق انگلیسی ها برای کار با سنگ مرمر سفید بی روح پیشی گرفتند و ایده‌ “سادگی اصیل و شکوه آرامش بخش” وینکل مان را به عنوان آرمان سبک نئوکلاسیک در ارائه آثاری جاویدان برگزیدند. 

اندیشه “کلاسیک جدید” آنان که به غایت در آثار کاملا سفید و بدون رنگ حک شده درسنگ مرمر ایتالیایی مشهود است، برای اولین بار در تاریخ (هرچند به طور موقت) باعث برتری مجسمه بر نقاشی شد.

زمانی که یک مجسمه ساز، سوژه ای را می سازد از اصل وجود یا عدم وجود آن تبعیت نمی کند. مجسمه ساز، نمایش گر سوژه ای است که واقعیت خارجی دارد. اگر مجسمه باز نمودی از یک سوژه باشد، این به آن معنی نیست که آن موضوع خاص حتما وجود دارد، اگر هم وجود داشته باشد، نمی توان نتیجه گرفت که شخص خاصی وجود داشته که مجسمه ساز آن را ساخته است. 

اما یک عکس، عکس از چیزی است، ولی این جا دیگر رابطه علی است که دخیل است نه رابطه عمدی. به عبارتی دیگر در صورتی که عکسی، تصویری از سوژه ای باشد ضرورتا از وجود سوژه تبعیت می کند.

اگر نگاهی سطحی بر هنر های مختلف در دوره های تاریخی بیاندازیم هر هنر به نوبه خود نقش متفاوتی را در زیبایی شناسی ایفا می کند. وقتی شاعری، شعری در مورد قو می گوید نمی تواند جوهر قلم خویش را به رنگ سفید در بیاورد و اگر نقاشی سوژه ای را به تصویر می کشد لازم نیست همانند هنر عکاسی از ماهیت سوژه مورد نظر تبعیت کند .

11939081_278168235686744_598120666_o-1

در هنر مجسمه سازی (sculpture) رنگ نمی تواند جزو ارکان اصلی به حساب بیاید… اصل و ماهیت کار بر پایه کنده کاری و پیکره تراشی، تناسب و ترکیب بندی بنا گذاشته می شود و اگر سوژه مورد نظر موجودی زنده باشد، آناتومی و هنر قلم زنی هنرمند مورد بحث است … 

عکس ها از: میلاد منصف

یک دیدگاه

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *