عجب قایقرانی دارد این بندر

10620663_1551129551832218_28893557944687751_n

سلام سیروس. تو ناگهان به عمق تاریخ سفر کردی. من به کلوير آمدم. زنگ خانه پدری ات را زدم. کسی در خانه نبود. سال ها گذشته و بندر در نبودت پیر شده است. صیادان به عشق تو در دریا گریستند و دلتنگی جای دلتنگی را گرفت. به یادت خزر آرام گرفت و خورشید، تمام شمال را گرم کرد. پرندگان دریایی خبر آوردند که تو برمی گردی، اما ما باور نکردیم. تو بهشت را با این دنیای پر از دروغ و نیرنگ عوض نمی کنی.جز تو همه از تو دورند قایقران ملوان. دردانه قوی سپيد!

راستی برف های نشسته بر موهایت چقدر زیباست. کمی پیر شدی اما هنوز زیبایی. ما در این سال ها هر گاه به دریا رفتیم مست شدیم. عطر سیروس دارد این دریا. در این روزهای جهنمي خودت را جای باران بگذار و از بالا نگاهمان کن کاپیتان. دلمان برایت تنگ شده. از دل آتش گرفته، آتش خبر دارد آباي…

در ایام فراغ، بندر شبیه تو شد بس که در خیابان های غم آلودش نام تو را فریاد زدیم و رد درد را گرفتیم تا پیدایت کنیم اما… هیهات، هیهات!

راستی برایمان نگفتی وقتی آسمانی شدی و خدا در را به رویت باز کرد بهشت چگونه تو را در آغوش تنگش جا داد. 

از تو برایت می نویسم: این جا در این محنت آباد حال همه ما خوب است اما تو باور مکن! 

امید مافی

 


 
 
 


نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *