رد پای لهستانی ها در بندر مه آلود
انزلی چی: خاطره كشتيهايي كه در ساحل انزلي لنگر انداختند؛ فوج فوج زن و مرد و پير و جوان و كودك گرسنه و برهنهاي كه از سيبري آمده بودند هرگز از دفتر خاطرات اين شهر پاك نميشود.
اين جا آسمان و زمين از ياد نبرده است كه روزگاري هزاران لهستاني آواره از جنگ، خسته و گرسنه از كشتيها پياده شدند و قدم بر ساحل گذاشتند. حضور مهاجران لهستاني در بندر انزلي فرازي از تاريخ اين شهر ساحلي به شمار ميآيد.
يوسف رضوي صياد، شاعر نام آشناي اهل انزلي در اشعار تازهاش به روايت داستان لهستانيهايي پرداخته است كه سالها پيش به بندر مه آلود پناه آورده بودند. وي زير سقف خانه باصفايش به خواندن اين اشعار در حضور شهردار انزلي، ریيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي و خبرنگاران پرداخت و گفت: براي سرايش اين ابيات از آن چه پدران و مادران ما از آن روزگار گفته بودند، الهام گرفتم. اين اشعار در واقع تبلور عشق من به لهستانيهاي مهاجري است كه پس از تحمل عذاب فراوان به شهرم رسيدند.
برگي از تاريخ
در تاريخ آمده است كه «با گسترش جنگ دوم جهاني، كشور لهستان در سال ۱۳۱۸ خورشيدي از يك سو مورد هجوم آلمان نازي و از سوي ديگر شوروي قرار گرفت و عملا به دو قسمت تقسيم شد. بدين ترتيب اسراي زيادي به شوروي منتقل و در اردوگاهها اسكان داده شدند و بسياري نيز بهصورت دستهجمعي اعدام شدند.
اما بعد از دو سال و با آغاز حمله آلمان به شوروي، استالين مجبور شد با دولت در تبعيد لهستان از در دوستي درآمده و فرماندهي واحدي در مقابل آلمان در جبهه لهستان ايجاد كند. طبق اين توافق قرار بر اين شد كه علاوه بر عبور افراد نظامي تجهيز شده لهستاني از خاك ايران، زندانيان و افراد داخل اردوگاهها نيز از طريق ايران به فلسطين و آفريقا مهاجرت كنند.
برطبق قرارداد اوليه متفقين با ايران، قرار بود فقط سربازان و نيروهاي كمكي آنان وارد ايران شوند و نيروهاي متفقين تامين ما يحتاج و آذوقه آنان را متقبل شده بودند، اما در عمل و به تدريج شمار زيادي از آوارگان و اسراي محبوس در اردوگاههاي مسكو كه شامل عده زيادي زن، كودك و حتي پيرمردان سال خورده بود به مهاجران افزوده شدند.»
خاطره كشتيهايي كه در ساحل انزلي لنگر انداختند؛ فوج فوج زن و مرد و پير و جوان و كودك گرسنه و برهنهاي كه از سيبري آمده بودند هرگز از دفتر خاطرات اين شهر پاك نميشود. آرامستان لهستانيها در انزلي با رديف رديف قبرها و كاجهايش يادگار آن روزگار است.
حالا يوسف رضوي با سرايش دو شعر فارسي و گيلكي به مرور حضور لهستانيها در انزلي و مهمان نوازي مردم بندر مه آلود نشسته است.
اين شاعر از زبان يك لهستاني مهاجر سروده است: بدان از تبار غريبم، لهستانيام / كه مانده است از جنگ دوم، پريشانيام / و دشمن مرا از چه را هها نبرد / به پاي پياده كجاها نبرد / كه يخ بود و يخ، سوز و سرما و درد / و شلاق ميزد به تن باد سرد
و باز در جايي ديگر سروده است: ز باكو گذشتيم، سياهي گذشت / زما مردمان بي پناهي گذشت / به ايران رسيديم به گيلان زمين / به دريا ستيزان ساحل نشين…
شهردار انزلي پس از شنيدن اين اشعار گفت: برآنيم تا نوع دوستي مردم انزلي در زمان مهاجرت لهستانيها را به نوعي به تصوير بكشيم و ياد كنيم از 70 سال پيش، روزگاري كه تعداد مردم شهر حدود 10 تا 15 هزار نفر بود اما پذيراي بيش از 100هزار نفر آواره لهستاني شدند. این آوارگان پس از ماهها تحمل مشقت و عذاب به شهر ما پناه آوردند و پدران ما برايشان غذا فراهم كردند و تن برهنهشان را پوشاندند.
رضا پور شعبان كه در سال گذشته به پاس داشت اين مهمان نوازي به نمايندگي از مردم انزلي به لهستان دعوت شده بود، افزود: بازماندگان لهستاني هاي آن زمان ميگفتند، اهالي شهر انزلي لباسهاي تنشان را درآوردند و بر ما پوشاندند و بانوان اين شهر زنبيلهاي بزرگ خوراكي را روي سر گذاشتند و براي ما آوردند.
فرهنگ نوع دوستي
شهردار همچنين اظهار كرد: اين مهرباني و نوع دوستي به نظر من در دنيا بي نظير است. پدران ما از آنها نپرسيدند كه دينتان چيست؟ و اين بر خلاف چیزی است كه دشمنان ما در دنيا عليه ما جوسازي ميكنند. ما اين آوارگان را بهعنوان «انسان» پذيرفتيم و اين نشان از فرهنگ نوع دوستي ايرانيان دارد.
پورشعبان يادآور شد: شهرداري انزلي با زندهياد «حامد خسروي» فيلم ساز برجسته كشور قراردادي براي ساخت يك فيلم با موضوع آوارگان لهستاني، منعقد كرده بود كه متاسفانه با فوت تاسف بار اين فيلم ساز، ساخت فيلم به تعويق افتاد اما برآنيم اين فيلم با همت دوستان و از سوي يك مستندساز خوب دیگر ساخته شود.
خانه با صفاي شاعر شهر باران را كه ترك ميكنيم، طنين صدايش هنوز با ماست:
ورق، ورق كي وگرده زمانه / آدمي خاطر اَره او روزانه…
مریم ساحلی/ روزنامه همشهری
