ترانه اندوهگین پاییز

اختصاصی/ انزلی چی: نمی دانم روزی فرا می رسد که آدم های این شهر خاک گرفته با هم دوست شوند و این اتفاق تو را دست عبرتی بدانند؟

DSC_4578

رفیق؛ 

نمی دانم صدایم را می شنوی یا نه؟ 

نمی دانم چکار می کنی؟

نمی دانم آن طرف ها اوضاع فیلم چطور است؟ فیلم های روز چطور به دستت می رسند؟

نمی دانم آن طرف ها تلویزیونی، چیزی، پیدا می شود تا فیلمی بگذاری که حوصله ات سر نرود تا به همراه ما ترانه اندوهگین پاییز امسال را سر کنی؟ 

نمی دانم آدم هایی که چشم دیدن تو را نداشتند و سلامت را علیک نمی گفتند رویشان می شود نامت را به زبان بیاورند؟

نمی دانم روزی فرا می رسد که آدم های این شهر خاک گرفته با هم دوست شوند و این اتفاق تو را درس عبرتی بدانند؟

نمی دانم از این به بعد با چه کسی در مورد فیلم هایی که دیده ام با هیجان همان طور که تو حرف می زدی حرف خواهم زد؟

نمی دانم کرانینبرگ ها، بویل ها، برادران کویین، بعد از تو در این شهر تماشاگری برای فیلم هایشان دارند؟ 

نمی دانم در جای جای کافه که یاد توست، دوستانت چگونه چهره شیرینت را فراموش می کنند؟

نمی دانم، نمی دانم، نمی دانم

اما یک چیز را خوب می دانم؛

حامد دوستم بود.

حامد خسروی دوست واقعیم بود.

راستی، رفیق! فیلم جدید فون تریه را همان طور که قول داده بودم برایت روی دی وی دی زده ام. آدرس جدیدت را بگو برایت بفرستم. 

جواد لاله دوست

 

یک دیدگاه

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *