افسانه های دیروز را به فردا باید سپرد

اختصاصی/ انزلی چی: امروز نوبت ماست تا از قدیمی ترها بخواهیم، داستانها، افسانه ها، حکایات، مثل ها و اشعاری را که به یاد دارند، برایمان تعریف کنند تا ثبت و ضبط کنیم.

karkan.ir_0561

به گزارش انزلی چی، در سرزمینی که تکیه داده است به دریا و آوای امواج، لالاییِ ساحل شنی است و عصرگاهان شولایی از مه جنگل را دربر می گیرد و شامگاهان خش خش برگ ها و آواز پرندگان شب بیدار، همراه می شود با رویاها و کابوس ها، عجیب نیست که افسانه و داستان پشت هم جان بگیرد در صفحه ذهن آدم ها. نیک روشن است که این حکایت جان گرفتن داستان ها، حکایت امروز و دیروز نیست.

امروز همه آنها که دلتنگ داستان باشند، می روند سراغ کتاب اما روزگاری شب های طولانی مردم این خطه سبز با داستان گویی بزرگترها کوتاه می شد. گرمای دلنشین بخاری های هیزمی، صدای باد و زوزه شغالهایی که تا پشت حصارهای چپری خانه ها سرک می کشیدند، همراه می شد با قصه گویی ریش سفیدها و گیس سفیدهای فامیل تا همگی سرگرم شوند و اما جوانترها رسم زندگی بیاموزند.

در روزگاری که رادیو و تلوزیونی نبود تا اوقات فراغت مردم پر شود ، «شال ترس ممد»، «خرس و مردکه» ، «سیاه گالش» ، «کوکو تی تی»، «لش در نشا»، «رعنا گوله» و بسیاری از نقل ها، آوازها، افسانه ها و حکایات سینه به سینه نقل می شد و از نسلی به نسل دیگر می رسید. اما این روزها که گسترش رسانه ها امکان ارتباط آدم ها با سراسر نقاط جهان را به راحتی لمس یک صفحه کوچک ممکن کرده دیگر زمانی برای قصه گویی باقی نمانده است. حالا کم کم شنیدن کلمات شیرین «یکی بود ، یکی نبود» خود به قصه ای در دورست زمان بدل می شود. کم کم افسانه ها از یاد می روند و نقل ها به فراموشی سپرده می شوند.

داستانها و افسانه های هر قوم بخشی مهم از فرهنگ مردم به شمار می آید. آوازهای فولکولر، ضرب المثل ها و داستان های بومی هر منطقه نشان از زندگی، رسوم، عقاید، آرزوها و اندیشه های اهالی آن منطقه در گذشته های دور دارد چرا که عشق، ترس، امید، دلواپسی و کشمکش های زندگی در حکایات و افسانه ها و آوازهایشان انعکاس می یافت. بی تردید شنیدن این حکایات هنوز برای بسیاری از ما شیرین و خواستنی است اما تغییر سبک زندگی، دیگر مجالی برای قصه گویی باقی نمی گذارد. آنها که شیفته جهان داستانند، کتابهای کاغذی یا الکترونیک را می خوانند و اصرار کوددکان برای شنیدن قصه پیش از خواب اغلب به جایی نمی رسد.

اما امروز که ما در هر لحظه از زمان مورد هجوم انواع اطلاعات هستیم نباید از کنار اشعاری که مادربزرگ هامان در دلتنگی هایشان می خواندند یا ضرب المثلی که پیشه وری روستایی به کار می برد یا آوازی که شالیکار پیر هنگام کار زمزمه می کرد، بی تفاوت عبور کنیم. همه آنچه که سینه به سینه گشت تا به پدران و مادران ما رسید، میراثی گرانبهاست که حفظ آن بر عهده ماست. امروز نوبت ماست تا از قدیمی ترها بخواهیم، داستانها، افسانه ها، حکایات، مثل ها و اشعاری را که به یاد دارند، برایمان تعریف کنند تا ثبت و ضبط کنیم. از یاد نبریم که هر قدمی در این مسیر برداریم، گامی موثر در راستای حفظ فرهنگ گیلان زمین و میراث نیاکانمان است.

و البته باید گفت این حکایات و افسانه های کهن می توانند دست مایه خلق آثار جدیدی برای نویسندگان امروز باشند. ما می توانیم با نگاهی نو به گنجینه ارزشمند داشته های خود بنگریم و به خلق آثاری تازه با درون مایه ای غنی از فرهنگ اصیل خویش دست زنیم.

مریم ساحلی

منبع: روزنامه همشهری

 

نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *