بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگی مو در می کنم
بهار منتظر آمده است تا سرما و سیاهی ها را با خود ببرد و ما ایرانیان یکی از کهن ترین ملل دنیا مانند همیشه این آیین بزرگ خود را پاس داشته و جشن می گیریم.
دلواپسی های لحظه تحویل سال نو و خانه هایی که در آن بوی سبزی بهار شنیده نمی شود فکرم را رها نمی کند، سوار بر توسن رویا از بندر مه آلود به تخت جمشید می روم، شاهکار بزرگی ایرانیان که اسکندر مقدونی آن را به آتش کشید اما پارسیان قرن ها پابرجا ماندند و خواهند ماند…
یادمان باشد که تقویم های کهنه را دور نریزیم چرا که گذشته چراغ راه آینده است. امید که گره از کار فرو بسته همه در سال نو گشوده شود.
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بیا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ میکند تنها دعای خواجه تورانشاه ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
