مراسم هشتمین سالگرد جاودانگی استاد احمد عاشور پور برگزار می شود
انزلی چی: در دورانی که ترانههای محلی بسیار حقیرتر از خواندن ترانههای معمول به نظر میآمد، او به خواندن ترانههای مردمی پرداخت، ترانههایی که رنگ و بوی زندگی مردم کوچه و بازار، مردم زحمت کش و تهی دستان را داشت.
به گزارش انزلی چی، به همت و تلاش دوستداران استاد احمد عاشور پور در صفحه طرفدارانش در فیس بوک، مراسم هشتمین سالگرد جاودانگی پدر موسیقی فولکلوریک استان گیلان از ساعت 15:30 دقیقه سه شنبه 22 دی 1394 بر سر مزار آن زنده یاد در بی بی حوریه برگزار می شود.
مهندس احمد عاشورپور، در ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در غازیان بندر انزلی زاده شد. تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش گذراند و چنان که خودش در مصاحبهای گفته است، وزن و قافیه و ریتم در شعر را در همین دوران و با مطالعه اشعار کلاسیک ایرانی، و از جمله دیوان شمس تبریزی، آموخته است.
تحصیلات وی در زمینه مهندسی کشاورزی از دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران است. در سال ۱۳۲۲ به ابوالحسن صبا معرفی شد و در رادیو تهران به خوانندگی پرداخت. در این دوره از همکاری مرتضی محجوبی و حسین تهرانی برخوردار بود. سپس وی به دعوت روحاله خالقی با انجمن ملی موسیقی همکاری میکرد.
او با رادیو دو دوره بین سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ و ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۳۸ به همکاری پرداخت. شعر چند ترانه او را جهانگیر سرتیپ پور سروده است.
زندگی استاد احمد عاشورپور جلوههای گوناگونی دارد و نشان گر مجموعهای از ویژگیهای بارز و برجسته در شخصیت وی میباشد.
در عرصه هنر، عاشورپور، آهنگ ساز؛ ترانه پرداز و خوانندهای با صدای گرم و رسا بود. ترانههای او را نه تنها مردم گیلان که بسیاری از مردم در سایر نقاط ایران ورد زبان داشتند.
نخستین بار عاشورپور با توصیه استاد ابوالحسن صبا به رادیو رفت. در آن زمان، او و معتمد وزیری (از اهالی کردستان) نخستین کسانی بودند که ترانههای محلی را به عرصه رادیو کشاندند.
استاد احمد عاشور پور، اولین خواننده ای است که صدای زیبایش، آهنگی را از دیار گیلان زمین برای تمام ایرانیان، در رادیو طنین انداز نمود.
در دورانی که ترانههای محلی بسیار حقیرتر از خواندن ترانههای معمول به نظر میآمد، او به خواندن ترانههای مردمی پرداخت، ترانههایی که رنگ و بوی زندگی مردم کوچه و بازار، مردم زحمت کش و تهی دستان را داشت.
در سال ۱۳۳۲ وقتی عاشورپور از فستیوال هنری جوانان در بخارست به ایران بازگشت او را بازداشت کردند. او به زندان رفت و به تعبیدگاه خارک فرستاده شد. وقتی آزاد شد به هر جایی که برای کار کردن پا میگذاشت بی درنگ نامه ساواک هم در پی او میآمد با این مضمون که به مهندس احمد عاشورپور شغل حساس واگذار نکنید؛ ولی تواناییهای علمی و مدیریتی مهندس عاشورپور چنان بود که سرانجام راه را میگشود و دیگران را به تکریم در مقابل دانش خود وا میداشت.
در یک فقره از تدبیرهای علمی و فنی او، جان بیست و هشت هزار دام از خطر مرگ رهایی یافت. وقتی در دوران سربازی در برابر سربازان به گونه احمد سیلی زده شد و از پرسیده شد که تو برای چه کسی میخوانی؟ عاشورپور از روی برگرداند و رو به سربازان گفت: من برای شما میخوانم و خواند: آی لیلی، جان لیلی، می جان جانان لیلی، و به گفته شاهدان، همه سربازان با او، هم صدا شدند.
عاشورپور در عرصه هنر، خلاق بود او به خوبی میدانست که هنر وقتی زنده است که مانند هر پدیده زنده دیگر در کار دفع و جذب باشد و موزیسین خلاق کسی است که در کار خود عناصر مثبت را از فرهنگ موسیقیایی سایر ملتها جذب و بعضی عناصر منفی یعنی عناصر کهنه و بی اثر را دفع کند.
او میدانست اصالت معنای کهنگی و در جا زدن ندارد بلکه هنر وقتی اصالت دارد که ضمن در برداشتن ویژگیهای عمومی، دارای مهم ترین شاخص ماندگاری یعنی محصول زمانه اش باشد و از دل نیازهای زمانه برآمده باشد.
او فرق موسیقی کهن و ارگانیک را با موسیقی اصیل روزآمد معنا کرد و بر همین اساس بود که او با موسیقی مردمی اروپا آشنایی یافت و نزد یک خانم اتریشی به آموزش موسیقی پرداخت.
موسیقی عاشورپور نه تقلید مبتذل از موسیقی غرب بود و نه بیان ساده و بلا واسطه ملودیهای تکراری مردم کوچه و بازار. موسیقی عاشورپور، بازآفرینی خلاق و هنرمندانه موسیقی فولکور و مردمی بود.
امید، عنصر شاخص محتوای ترانههای عاشورپور بود. مردمی که در پهنه شالیزارها به جنگ زالوها میروند تا زندگی را پیدا کنند، این مردم نمیتوانند با یاس فلسفی، عرفان زدگی و گرایشهای ویژه روشنفکری زندگی کنند، آنها موسیقی امید بخش و نشاط آور میخواهند، موسیقی که توفان دریا را بسراید و در غوغای جمعه بازار، گرمی خون سرخی را که در گونههای دختر عاشق جریان دارد به عرصه کلام بکشاند.
ترانههای عاشورپور، آکنده از امید بود. متن یکی از معروف ترین ترانههای او بنام امید به این شرح است:
زیباتر از جهان امید ای دوست
در عالم وجود جهانی نیست
هر عرصه را بهار و خزانی هست
در عرصه امید، خزانی نیست
صد بار زهر یاس مرا می کشت
گر پادزهر من نشدی امید
در تیرگی رنج رهم بنمود
بس شام تیره تابش این خورشید
تا آن زمان که شهپر بوم مرگ
بر جایگاه من فکند سایه
در کارزار زندگی ام بادا
از جادوی امید بسی مایه
وی در دی ماه ۱۳۸۶ به علت عفونت ریه و کهولت سن در بیمارستان جم تهران بستری شد و سرانجام در ۲۲ دیماه در بخش عمومی همان بیمارستان درگذشت و در یک روز برفی در گورستان بی بی حوریه در غازیان بندر انزلی به خاک سپرده شد.
یادش برای همیشه گرامی باد…
