هوادار پیشکسوت: ملوان قادر به تکرار موفقیت های گذشته است
انزلی چی: این هوادار پیشکسوت معتقد است در صورت پرداخت به موقع مطالبات بازیکنان و ماندن قلعه نویی، ملوان می تواند همان ملوان دهه های 50 و 60 بشود.
به گزارش انزلی چی، ملوان با زندگی مردم ساحل نشین بندر انزلی گره خورده است، کافی است تنها سری به خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهر باران بزنید تا عمق عشق انزلی چی ها را به ملوان دریابید. ملوان دغدغه مشترک تمام انزلی چی ها به شمار می رود.
”ملوان” این نام جادویی که از اعتبار دهندگان غیر قابل انکار به غنای فوتبال ایران محسوب می شود، هر گاه اوج گرفته فوتبال ملی ما نیز از آن بهره مند شده و هوادارانش در همه حال، چه در روزهای خوب و چه در روزهای بد؛ شور و هیجانی غیر قابل وصف به سکوها بخشیده اند.
پس از پیروزی شیرین قوهای سپید بر ذوب آهن قدرت مند، پای صحبت یکی از قدیمی ترین هواداران ملوان نشستیم، سهراب ولستانی، هواداری 83 ساله که نیم قرن طرفدار جگرگوشه انزلی چی ها است و در دوران طلایی ملوان، جزو سرگروه مشوقان بوده است.
آقا سهراب در ابتدا به کار بزرگ بازیکنان ملوان اشاره می کند: ذوب آهن خیلی خوب بازی کرد و تیم چغری بود. بچه ها با این که بدن سازی انجام نداده بودند و تمرین هم کم کرده بودند، واقعا جلوی تماشاگران خودی غیرت به خرج دادند و سه امتیاز را کسب کردند.
وی تلاش ارزشمند ”سید حسین حسینی” سنگربان جوان ملوان در دفاع جانانه از چهارچوب دروازه این تیم را نیز می ستاید: گلر ما قیامت کرد. او توپ هایی را از دروازه بیرون آورد که تنها دروازه بانان بزرگ قادر به انجام چنین کاری هستند.
وی روی نقش بسیار مهم و کلیدی هواداران در پیروزی مقابل ذوب آهن، تاکید می کند: تماشاگران در بازی با ذوب آهن سنگ تمام گذاشتند و در هوای 40 درجه گرما و شرجی شدید، تیم محبوب خود را تشویق کردند.
جمله بعدی این هوادار قدیمی، قابل توجه است: بچه ها سه امتیاز را گرفتند، اما به آنها چه امتیازی دادند؟! امیدوارم هر چه زودتر وعده ها عملی شود و بازیکنان و تیم پشتیبانی به حق و حقوق خود برسند، چون که عیال وار و خانواده دار هستند.
در بازی دیروز، امیر قلعه نویی روی نیمکت ننشست تا نگرانی ها در مورد ادامه کار وی با قوهای سپید افزایش یابد، ولستانی در این مورد می گوید: قلعه نویی مربی بزرگ و باهوشی است. وی حق دارد که روی نیمکت ننشست، خواسته اصلی ایشان حل سریع مشکلات مالی و مدیریتی است؛ چون باید فکرش از هر جهت آزاد باشد تا بتواند تیمش را هدایت کند.
این جا است که صحبت از مسوولین می شود: حالا توپ در زمین مسوولین است، آقای دنیامالی قول داده که بازیکنان نگران نباشند و کارشان را انجام بدهند. شنیدم ایشان که در سفر خارج از کشور هستند، زنگ زدند به زودی به ایران می آیم. آقای قلعه نویی هم در انتظار آقای دنیا مالی است تا قرارداد نهایی را در صورت حل مشکلات ببندد.
وی اعتفاد دارد که داریوش بهشتی باید به علت خلف وعده، غرامت بپردازد: آقای بهشتی بلند شد آمد بندر انزلی که برای خودش شخصیت جمع کند! آقای بهشتی تو آمدی باشگاه را بخری یا آمدی که سر ملوان را کلاه بگذاری؟! به هر حال ایشان خلف وعده کرده و باید غرامت بپردازد.
سرگروه مشوقان قوی سپید در دهه های 50 و 60 به شدت از یحیی گل محمدی سرمربی ذوب آهن به علت مصاحبه بعد از بازی با ملوان، گله مند است: آقای گل محمدی! بعد از 300 روز در بندر انزلی به ملوان باختی، دیگر چرا داور را گناه کار می دانی! باخت خارج از زمین یعنی چه؟!
از سهراب خان می پرسیم آیا ملوان می تواند به دوران پرشکوه دهه های 50 و 60 بازگردد؟ که وی اشاره به دو شرط برای تحقق این مهم می کند: اگر حق حساب بچه ها را بدهند و قلعه نویی هم بماند، ملوان می تواند همان ملوان دهه های 50 و 60 بشود.
ولستانی در پایان اظهار امیدواری کرد که ملوان با پیروزی مقابل استقلال تهران به روند رو به رشد خود ادامه دهد و فصل بسیار موفقی را در لیگ پانزدهم تجربه کند.


از راه دور سلام گرم و خالصانه ای دارم برای سهراب عزیز که یکی از هزاران هوادار صدیق تیم ملوان بود. طنین تشویق های او را هنوز هم در گوشم احساس می کنم. آن مردم خونگرم با دستهای خالی ولی قلبی به وسعت دریا ستون پایه های ملوانی بودند که بادبانش همیشه افراشته بود. پیامی دارم برای سهراب عزیز و خیل عاشقان ملوان که در آنزمان فوتبال ما با سرمایه عشق و تعصب همین هواداران سینه چاک در سرتاسر ایران ترکتازی می کرد. اما اکنون سرمایه فوتبال ما فقط در پول خلاصه می شود و بس! من این را می فهمم که لیگ حرفه ای تنها بر پایه سرمایه مالی قابل چرخش است، اما این را هم می دانم که ما، تنها کاریکاتوری از لیگ حرفه ای را در کشور خود پیاده کرده ایم. نگاه کنید به قلعه نوعی که هنوز از راه نرسیده دادش در آمده است. چرا باید افرادی مثل داریوش بهشتی در نیمه راه خرید ملوان، شانه از بار مسوولیت خالی کند و باشگاه را در آچمز بگذارد؟! این چه فوتبالی است که لیگ آن در هر گوشه اش لنگی دارد و بازیکنان تیمها، عین کالای مصرفی برای خود نرخهای خارج از عرف تعیین می کنند و در بازار مکاره فوتبال خود را به حراج می گذارند. آری! سهراب عزیز؛ آن فوتبال و آن ملوان مورد علاقه من و تو و هزاران هزار دیگر در زمان حیات من و تو قابل برگشت نیست!!