کارگردانی تئاتر (بخش اول)
انزلی چی: کارگردان باید بتواند خود را به جای چشم و گوش تماشاگر قرار دهد و قضاوت درستی در مورد کار خود داشته باشد و منتقد خوبی برای کار خود باشد.
به گزارش انزلی چی، از فراگیری اصول کارگردانی تئاتر (خواندن تئوریها، دیدن نمایش و …) تا پیدا کردن مهارت لازم و عمل کردن به دانسته ها راهی طولانی است که علاوه بر صرف وقت بسیار و تجربه و دقت، نیاز به آشنایی به سایر هنرها به خصوص موسیقی، نقاشی، طراحی، روان شناسی، جامعه شناسی هم است.
در واقع یک کشف شخصی و فردی نیاز است تا هر کارگردانی درک کند چگونه و در کجا و به چه اندازه می توان از قوانین تئوری بهره گرفت.
ناگفته نماند که قدرت شخصی هر فرد در گرفتن مفاهیم، سرعت دریافت و ارتباط مفاهیم دریافتی با سرشت و ذات انسانی و مقدار ممارست برای به کار بستن این دریافت ها به روی بازیگران تا رسیدن به یک هدف مطلوب بسیار حایز اهمیت است.
حال آیا هر کسی که با اصول و قوانین کارگردانی تئاتر آشنا شد، می تواند کار به روی صحنه ببرد و خود را کارگردان تصور کند؟
از آن جایی که مهم ترین ابزار کار یک کارگردان موجود پیچیده ای به نام انسان است که قرار است بازیگر هم باشد کار کارگردان را بسیار سخت و پیچیده می کند.
این راه پر فراز و نشیب و تلاش هایی که برای دست یافتن به تحلیلی درست از همه عناصر تشکیل دهنده نمایش نامه صورت می گیرد و صحنه مناسب، گروه خوب، استفاده درست از آکساسوار، تلاش برای ارتباط صحیح با بازیگران و طراحان، قبول مسوولیت کارگردانی و در برابر تمام اعتراض ها و انتقادها قرار گرفتن و همه فشارها و سختی ها را تحمل کردن، همه و همه یک هدف متعالی را دنبال می کند و آن ارتباطی درست و کامل با تماشاگر است.
در واقع کارگردان باید بتواند خود را به جای چشم و گوش تماشاگر قرار دهد و قضاوت درستی در مورد کار خود داشته باشد و منتقد خوبی برای کار خود باشد.
آیا حاصل کار آن گونه که در ذهن خود تصور می کرد شده و توانسته همه آنچه را که فکر می کرد در سالن نمایش به تماشاگر منتقل کند؟
آیا صحت، قدرت، باورپذیری، عمل و عکس العمل بازیگران در روی صحنه همانی است که تصور می کرد؟ و همه این ها توانسته اند احساس تماشاگر را برانگیخته کند؟
تماشاگر چقدر توانسته مفاهیم مورد نظر کارگردان را توسط بازیگران دریافت کند؟ واقعیت در مورد تماشاگران این است که هر کدام با دانش و بینش و سلیقه ای وارد سالن می شوند به همین دلیل طبیعی است که هر کدام برداشتی خاص خود از نمایش داشته باشند.
کارگردان باید از ابتدا تکلیف خود را با خودش روشن کند، این که برای چه گروهی از تماشاگران قرار است نمایش اجرا شود. یعنی مخاطب کاملا مشخص باشد تا وی بتواند چشم و گوش همان گروه باشد و همین مسوولیت کارگردان را دشوار می کند، چون باید با تیزبینی و قدرت تشخیص فوق العاده دریابد که چرا فلان صحنه درست درنیامده و مانند یک پزشک درمان را پیدا کند و به آن عمل کند. منتقد درون کارگردان این جا است که خود را نمایان می کند و اشکالات کار پیدا می شود.
محمد بت دوار، «نویسنده و کارگردان تئاتر»
عکس از: مهدی نادری
هرگونه استفاده و … منوط به اجازه نگارنده يا مديريت سايت مي باشد.
