دوره مربی گری در سطح بالایی برگزار شد/ جلال بشرزاد: بهترین خاطراتم متعلق به بندر انزلی است/ با سیروس رفیق بودم/ ملوان یک ثروت بزرگ است

انزلی چی: مدرس AFC گفت: ملوان مانند یک تشت طلا است. تعجب من این است که چرا طی این همه سال، این تشت طلا پر خون است!

DSC_7724

به گزارش انزلی چی، دوره مربی گری سطح یک آسیا تخصصی دروازه بانی به مربی گری جلال بشرزاد تنها مدرس دروازه بانی AFC در ایران در شهر ساحلی بندر انزلی برگزار شد. به همین مناسبت پای صحبت های این مربی خوش نام و خوش اخلاق نشستیم. 

بشرزاد که دارای کارشناسی مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف است در تیم های هما، پاس، گسترش، سایپا، شهرداری تبریز و عقاب بازی کرده و سابقه مربی گری در تیم های مس کرمان، سایپا، راه آهن شاهین بوشهر، صبای قم و تراکتورسازی تبریز را دارد. 

انزلی چی: در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان بگویید.

جلال بشرزاد هستم، سال 1342 در رشت بدنیا آمدم. خانواده پدریم رشتی و خانواده مادریم انزلی چی هستند. پدرم رییس پلیس رشت بود که بعد به کرمان منتقل شد. آن موقع سه ماه تابستان را در بندر انزلی می گذراندیم. بهترین خاطراتم را در کنار خانواده در استان گیلان بخصوص بندر انزلی دارم. 

انزلی چی: در مورد دوره مربی گری دروازه بانی که در بندر انزلی برگزار شد، توضیح دهید.

این دوره، مربی گری دروازه بانی سطح یک آسیا بود که زیر نظر کنفدراسیون فوتبال آسیا و در سطح بالایی برگزار شد. 12 مربی بومی از گیلان و 12 مربی از استان های دیگر در این کلاس شرکت داشتند. باعث افتخار من است که بعد 34 سال که برای رقابت با تیم های همشهری ام به استان گیلان می آمدم، برای اولین بار برای آموزش به گیلان آمدم. دوره مشتمل بر دو کوچینگ عملی، یک امتحان تئوری و یک کار کلاسی بود که سیزدهمین دوره ای به شمار می آید که برگزار کردم. کیفیت این دوره از 12 دوره قبلی بالاتر بود.

انزلی چی: امکانات بندر انزلی برای میزبانی چگونه بود؟

امکانات بندر انزلی برای من ایده آل و فوق العاده بود. دو زمین و یک کلاس تئوری به طور تمام وقت در اختیارم بود. خوابگاه بچه ها هم در حد مطلوب بود.

انزلی چی: از اسطوره فوتبال بندر انزلی و گیلان، زنده یاد سیروس قایقران بگویید.

زنده یاد سیروس قایقران در ملوان و کشاورز رو به روی من بازی می کرد و در اردوی تیم ملی کنار هم بودیم. در ابتدا نمی دانست که من بزرگ شده این جا هستم. خیلی با هم نزدیک بودیم و در اردوهای تیم ملی علاوه بر ساعات تمرین، اوقات بسیاری را در کنار یکدیگر می گذراندیم. یادش بخیر… 

زمانی که خبر تصادفش را شنیدم در شهرداری تبریز بازی می کردم و آن خبر نابهنگام را باور نکردم. از دکتر ذوالفقارنسب مربی مان اجازه گرفتم و به همراه عارف محمدوند، فیروز محمودی و محسن عبد نصراللهی به سمت بندر انزلی و کلویر حرکت کردیم. روزهای خیلی سختی بود، نمی توانم توضیح بدهم. حالا که آن فضا برای من تداعی شد، بگذارید این شعر را هم در غم سیروس بگویم:   

باورم آمد که دریا هم تواند سوختن        زان شبی که از غمت چشم ترم آتش گرفت 

انزلی چی: می رسیم به ملوان، نگین فوتبال شمال.

من در لیگ چهاردهم به عنوان مربی دروازه بان ها در خدمت تراکتورسازی بودم که دو بازی با ملوان برگزار کردیم. در دیدار رفت ملوان به تبریز آمد، در آن موقع تراکتور بیشتر تیم ها را با اختلاف در تبریز می برد، اما ملوان به قدری منسجم و با قدرت بدنی بالا بازی کرد که روز سختی را برای ما رقم زد، یک توپ که ادینهو می خواست سانترش کند، کمانه کرد و به طور اتفاقی گل شد. آن بازی را به زور میزبانی، تماشاگر و شانس بردیم. در بازی برگشت کادر فنی ملوان عوض شده بود، با آقای فیروز کریمی یک بازی در قم انجام داده بودند. بعد از تعطیلات پنجاه روزه در بندر انزلی به زحمت صفر بر صفر کردیم. بعد بازی من خوشحال بودم که با اختلاف سه گل نباختیم. به امید خدا، مشکلات مدیریتی و مالی ملوان حل بشود. این تیم مانند یک تشت طلا است. تعجب من این است که چرا طی این همه سال، این تشت طلا پر خون است! چرا آن جایگاه مدیریتی اش با جایگاه خوب فنی اش یکی نشده؟ ملوان یک ثروت بزرگ است، نمی دانم چرا این ثروت بزرگ خودش را نشان نمی دهد؟ دلیلش را نمی دانم چون من این جا زندگی نمی کنم و فقط برای دیدن اقوام و استراحت می آیم. 

انزلی چی: گویا اهل هنر هم هستید.

به شعر و گوش کردن موسیقی و آواز علاقه مند هستم. یکی از خواهرانم کار نقاشی موزاییک می کند. در تهران مغازه صنایع دستی دارم و به بقیه هنرها از جمله تئاتر و سینما هم علاقه دارم. 

انزلی چی: آخرین فیلمی که دیدید چه بود؟

آخرین فیلمی که در سینما دیدم، قبل عید و یک فیلم جیمز باندی انگلیسی بود که در کشور ایتالیا دیدم. آخرین فیلمی که در خانه دیدم، فیلم بسیار زیبای یک حبه قند به کارگردانی آقای میر کریمی بود. خواهش می کنم مردم این فیلم را حتما ببینند، چون هرکسی خودش را در این فیلم پیدا می کند، اگر الانش را پیدا نکند، دوران کودکی اش را پیدا می کند؛ اوج غم و شادی در این فیلم نهفته است. 

انزلی چی: و درآخر چه صحبتی با انزلی چی ها دارید؟

خیلی دوست شان دارم، می خواهم بدانند که من فدایی آنها و یک جز از آنها هستم. همین طور مردم استان گیلان را خیلی دوست دارم.

 


نظری بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *