بزرگداشت محمد تقی بارور راوی شاعرانه تاریخ بندر انزلی
انزلی چی: بندر انزلی در بیست و هفتمین شب خرداد 1394 شاهد برگزاری جشن نودمین سال تولد و آیین بزرگداشت محمدتقی بارور راوی شاعرانه تاریخ کوتاه اما پربار این شهر زیبای ساحلی بود.
جشنی که بدون ارسال حتی یک کارت دعوت، جمع کثیری از شاعران، هنرمندان و مردم علاقمند به فرهنگ و هنر و ادب و حتی مسوولان شهرستان از فرماندار و شهردار تا اعضای شورای شهر را برای تجلیل از این انسان نیک اندیش به دور هم جمع کرد.
محمد تقی بارور شاعر گیلک زبان اهل بندر انزلی روایت گر تاریخچه کوتاه، اما پربار این شهر زیبای ساحلی به زبان شعر است، راوی امید و تلاش انسان، جنگل سبز و سربلند و تالابی که زمانی بس زیبا بود و اکنون نفسش به شماره افتاده است.
او در شعرهایش داستان ماهی گیری را بازگو می کند که شبی برای صید ماهیان نقره فام خزر و سیر کردن شکم زن و فرزندانش دل به دریا زد و در جدال با امواج سهمگین جان باخت.
از دست دادن پدر در کودکی و سختی های زندگی نه تنها او را از پای در نیاورد بلکه آب دیده تر، مقاوم تر و پر انگیزه تر ساخت، او که به دلیل مشقات فراوان و از دست دادن پدر از درس و سواد محروم شده بود به مدد عشق و اراده بدون حضور در مدرسه آموخت و جانش را بارور ساخت.
امین حق ره از اعضای موسس انجمن فرهنگ گیلان در آیین تجلیل از شاعر گفت: بارور تاریخ بندر انزلی را روایت می کند و حامل فرهنگ و هویت اصیل این منطقه است.
وی خاطرنشان کرد: حفظ فرهنگ بومی و صیانت از محیط زیست اصلی ترین دغدغه و دل مشغولی این شاعر خوش قریحه و دوست داشتنی بندر انزلی و اشعارش محملی برای ترسیم سختی ها و رنج های انسان و در کنار آن زیبایی های طبیعت بندر انزلی است.
وی از محمد تقی بارور بعنوان یک سرمایه و ذخیره فرهنگی یاد کرد که اگر نبود، بسیاری از تمثیل ها و ضرب المثلهای گیلکی باقی نمی ماند.
حق ره متذکر شد: بیش از 70 سال حضور مستمر و موثر و متعهدانه در عرصه اجتماع و فرهنگ او را به عنوان سرمایه معنوی بی بدیل و سندی گویا و صادق برای تاریخ معاصر گیلان به خصوص زادگاهش بندر انزلی معرفی نموده است.
این مراسم که به همت گروه فرهنگ گیلان، انجمن داستان هزار و یک شب بندر انزلی و مساعدت اداره فرهنگ و ارشاد بندر انزلی برگزار شد پایه گذاری نخستین شب بندر انزلی و فرصتی برای به یاد آوردن بزرگانی بود که اکنون دیگر در بین ما نیستند. یوسف رضوی صیاد، بهزاد موسایی، شهین بارور و دیگرانی که با آثارشان ماندگار شدند.
نخستین شب بندر انزلی همچنین فرصتی برای معرفی چهره های دیگری از این شهرستان همچون رفعت امیریگانه شاعر اهل بندر انزلی که کتابی با عنوان غازیان را به نشر رسانده و علی حیدر ثاقب ورزش کاری با 75 مدال در رشته پاورلیفتینگ بود.
ناصر وحدتی آوازه خوان بزرگ گیلان صدای دل نشین و ترانه های به یاد ماندنی اش را هدیه جشن سالگرد میلاد این شاعر خوب سرزمینش کرد و شاعران خوش قریحه از جای جای استان به خوانش شعرهایشان پرداختند.
مریم ساحلی بانوی نویسنده اهل بندر انزلی و مسوول و مدرس انجمن داستان هزار و یک شب بندر انزلی نیز بیوگرافی ادبی از شاعر را برای حاضران خواند.
برگزار کنندگان مراسم، مناسبت برپایی شب بندر انزلی را علاوه بر تجلیل از منزلت ادبی محمد تقی بارور فرصتی برای پاسداشت زبان مادری دانستند.
حسن لایق کار از کنش گران اجتماعی بندر انزلی و برگزار کنندگان مراسم در بیانیه ای به این مناسبت گفت: زبان و هویت قومی دو جز جدایی ناپذیر در تشکیل زیرساخت های جوامع بشری است که در حفظ هویت ملی و قومی نقش بسزایی دارد.
وی خاطرنشان کرد: زبان قومی در طول تاریخ باورها، اسطوره ها، مناسک و آداب ما را شکل داده و به عبارتی شناسنامه هویتی ما بوده و احیا و بقای آن به عنوان مهم ترین ابزار تولید فرهنگی، در راستای زبان ملی، مایه همدلی، وحدت و یک پارچگی قومی و ملی ما خواهد بود.
محمد تقی بارور شاعر گیلکی سرای اهل بندر انزلی در سال 1304 به دنیا آمد و با همه سختی ها چون درختان آزاد در خاک این دیار پا گرفت. تا کنون از محمد تقی بارور چند کتاب به نام های نازوک لافند، بالون صحرا و کولهام، زنگه آب و محیط زیست منتشر شده است و وی هم اکنون نیز در حال فعالیت ادبی و فرهنگی است.
بارور مردی به قامت تاریخ شهر بندر انزلی و نمونه و الگویی است برای این که بدانیم حتی در محدودیت و سختی نیز می توان بارور بود و همچون نیلوفران مرداب بندر انزلی به گل نشست.
گزارش از: ایرنا، گیتی بابایی











محمد تقی بارور عزیز را من از نوجوانی می شناسم. از آنزمان که در غازیان جنب فروشگاه شیلات (نمی دانم این فروشگاه هنوز هم هست یا نه؟) مغازه کفاشی داشتند. بعدها که به محل جدید (پاساژ مرحوم رضابخش) کوچ کردند ملاقاتهای بیشتری با هم داشتیم. هر بار که مغازه شان خالی از مشتری بود فرصت بیشتری پیدا می کردیم که با هم کل گب بزنیم و ایشان اشعارش را برایم زمزمه کنند. بارور عزیز با وجود آنکه از ابتدای جوانی با رنج کارگر آشنا شده و زندگی اش را تنها با نیروی بازوان توانای خود شکل می داده، همه گاه با روحیه ای شاد به دنبال خواندن و فراگیری بیشتر، بود. زندگی ساده و کانون گرم خانواده، جسم و روح او را چنان بارور نمود که اکنون در سلامتی کامل، مرز نود سالگی را پشت سر می گذارد و وجود پرمهرش در کنار عزیزان ودوستانش موجب شادی همه می گردد.
موقع را مغتنم می شمارم و ضمن سپاس از عزیزانی که پیشگام و مجری مراسم بزرگداشت بارور عزیز شدند جسارتا یادآور می شوم که جای خالی چنین مراسمی برای دوست و معلم من (آقای منوچهر ویسانلو) در این مبان کاملا حس می شود.
بقول شیون فومنی: بارور انزلی هم هتویه دایم دکان میز پشت ولویه. چقدر زود می گذره، فروشگاه شیلات، کفاشی بارور و کفاشی بدری، لوازم خانگی حمدویی و مغازه آغاسی. آرزوی سلامتی برای آقای بارور با شخصیت و خانواده محترم دارم، ممنون که ما رو به یاد گذشته های زیبا می ندازید.
سلام جنابان: امين حق ره، هوشنگ اسماعيل نيا، حسن لايق كار و ساير عزيزان دست اندر كار برگذارى كننده شب انزلي، واقعا دستتان مريزاد، كه لايق اين مهم به نحوه احسنت بوديد. ياد دارم در اولين جلسه معارفه محمد بيرياى گيلاني (شيدا) با شيون كه به كوشش باب خسرو در تاريخ ارديبهشت ١٣٦٦ در منزل عباس ملك آرا تني چند از شعرا حضور داشتند، بنا بموقعيت مجلس اشعارى خوانده ميشد، پس از خواندن شعر (مرد ماهيگير) بوسيله آقاى بارور، اشك در چشمان شيدا حلقه زد و گفت: اين شعر شما واقعا يك تابلو بتمام معنا بود، من كه زادگاهم انزليست حتي نيم بيت شعر بزبان مادرى نتوانستم بگویم، واقعا احسنت بشما، و جناب شيون شما قدرتتان را بدانيد كه صايب گيلانيد. (انجمن ادبي شيداى انزلي بر گرفته از تخلص محمد بيرياى گيلاني صايب شناس بنام ايرانست) جادارد ازهمت و زحمات جناب فرهاد رحمانزاده كه جامه هنر برازنده قامت اوست و مسووليت اداره ارشاد بدستش؛ صميمانه سپاسگذارى نمود. خسرو ملک آرا.
شكر خدا. امي پيله برار. امي بارور، پيل گيل شهر انزلي. عاشق: دريا و بالون صارا، مول و منار و مرداب انزلي. ياور: لكش كشان، لوسمان و مالا، (تور و دام و حصير) باف و زحمت كشان. ” نازك لافند انزلي ” هوادار: رسم و رسوم و بگو بيشتاو ” گيلكي ” يادگار : زهره و ناهيد و سعيد، سارنگ و گيلوا. كي تندرسته، ايسه سر حال و سر پا … مودام بي به، سلامت. واتاوار. گولاز ديار گيلكان! …