فیلمنامه “مقصد” اثر بهرام بیضایی
اختصاصی/ انزلی چی: بخش اصلی «مقصد» روایت سفر انسی، میرعظیم و راننده به سوی مقبره خانوادگی است.
به گزارش انزلی چی، مقصد (1377) ، همچنان تجربه ای دیگر است که در خارج از کشور و طی اقامت یکی دوساله بهرام بیضایی در فرانسه پس از هشت سال دوری از فیلمسازی نوشته شد. مقصد فیلمنامه ای جاده ای، خوش ساخت و جذاب درباره نیروی پیش برنده عشق در میانه سنت های متظاهرانه و دینداری های ریاکارانه در فضایی معاصر و شهرستانی ست. مقصد يك فيلمنامه جاده ای تمام عيار و نقد نگاه سنتی مردانه ای است كه هويت زن را به رسميت نمی شناسد. هويتي گمشده و كمرنگ كه فرهنگ مردسالارانه آن را جدا از خود تعريف نمي كند. با ساختاري كلاسيك و شخصيت هايی به شدت كاريزماتيك و عشقي پنهان كه در دل مناسبات مردانه تلاش مي كند تا خودش را بازتاب دهد. داستان زني كه پس از مرگ شوهرش مجبور به گوشه نشيني اجباري در امامزاده ای مي شود و تن ندادن او به اين اجبار داستان را پيش مي برد. بخش اصلی «مقصد» روایت سفر انسی، میرعظیم و راننده به سوی مقبره خانوادگی است؛ سفری پر از فراز و نشیب و دیالوگهایی شنیدنی….
ـ با از دنیا رفتن میرعتیق، بنا می شود طبق سنت، همسر او انسی را همراه تابوت مُرده، عزلت نشین زیارتگاهی کنند. میرعظیم، برادر میرعتیق که گوشه نظری نیز به انسی دارد، بردن او (انسی) را به زیارتگاه عهده می گیرد، امّا در بین راه بین او (میرعتیق) و راننده وانتِ حمل تابوت، کشمکش بر سر انسی آغاز می شود و با رسیدن به زیارتگاه، یکدیگر را طی حوادثی زخمی می کنند. انسی بین عُزلت در زیارتگاه و زندگی مشترک با راننده، راه دوّم را برمی گزیند و همراه با او (راننده) ، تابوتِ میرعتیق و میر عظیم را در جاده رها کرده و به سوی تقدیر تازه ای می روند.
ـ مقصد هم به لحاظ کاربرد کلام محاوره ای و لمپنی متناسب با شخصیت های اثر و هم به لحاظ کاربرد اصطلاحات مذهبی عامیانه رایج در همان قشر، نمونه ای ترین اثر بیضایی ست. می توان گفت بیضایی این بار سرنوشت خیل بی شمار زنان محروم طبقه فرودست جامعه را زیر ذره بین می برد که هم در خانه پدری، هم در خانه شوهر و هم اساسا در اجتماع هیچ حقوقی ندارند. مُدام برای آنها تصمیم گرفته می شود و مُدام از سوی سنت های متحجرانه بسیار، در حال محدود شدنند. بازگشت های متعدد به گذشته در حین سفر، گفت و گوی روح میرعتیق با انسی و تامل انسی بر زندگی گذشته اش، راهگشای آینده او می شود و سبب می شود او راننده وانت را با آن که ظاهرا فرهنگ و امتیاز خاصی نسبت به میرعظیم ندارد، جز آن که اندکی عشق بی ریا در او یافته ست، بپذیرد.
ـ گزیده ای از دیالوگ های فیلمنامه؛
انسی: چرا میر عتیق. چرا؟ از من بدی ندیدی که بد کنی! وعده هات غیر از این بود. اینقَدَر بود که جد کنی منو به زور از چنگ یکی که می خواستمش دربیاری. یا از اونم بدتر؛ پول بدی بخری! اینقَدَر بود که وعده کنی می برمت دورِ دنیا. اینقَدَر بود که راست و دروغ بگی بعدِ من همه چی مالِ تو!
میرعظیم: داداش میرعتیق مطمئن بود اگه سهمتونو بدیم از میون ما می رین. ننگه یکی از میون ما بره! زبونم لال مردی پیدا می کردین و می رفتین. درست نمی گم؟ اما شرط این ارث اینه که از توی قوم و خویش بیرون نره. این بادآورده نیست. زحمت کشیده شده پاش و باید بمونه! نباید چیزی از چنگ میرعتیق و برادران بیرون بره!
راننده: تو خیال می کنی کسی رو که تو گوش رییسش زده، راست راستی گزارش می کنن این همقطار از روی اعتراض تو گوش مافوقش زده؟ اونم توی نظام؟ نه! این که جرم عمده ای نیست و مجازاتی نداره. شیش ماه و تمام! این که به ریشه ش نمی زنه! بنابراین گزارش می گه هتک ناموس، تجاوز به عنف، مبادله ارز، قاچاق مواد؛ چیزی که دست کم ده سال روشه! و اونوقت کسی که همچین جرمی پاش نوشته حق نداره فرار کنه؟
تهیه و تنظیم: وحید درویشی، نمایش نامه نویس و کارگردان تئاتر
این کتاب در شهر کتاب انزلی در دسترس علاقمندان قرار دارد. فروشگاه شهر کتاب بندرانزلی واقع در: خیابان شاه کوچه، جنب دبستان شهید نامجوی آماده ارایه خدمات به علاقمندان فرهنگ و هنر شهرستان انزلی می باشد.
