ابراهیم مرادی از پیشگامان سینمای ایران
اختصاصی/ انزلی چی: فیلم نامه فیلم روح و جسم یا انتقام برادر اولین فیلم نامه در سینمای ایران است که ابتدا و پایانش به صورت سنجیده و فکر شده نوشته شده است.
به گزارش انزلی چی، میرزا ابراهیم مرادی کارگردان، نویسنده، فیلمبردار و مخترع در سال 1278 هجری شمسی در بندرانزلی به دنیا آمد. اندکی قبل از تولد سینمای ایران در 27 مرداد 1279، روزی که میرزا ابراهیم خان عکاس باشی نخستین مستندهای سینمای ایران را از مظفرالدین شاه در جشن گل ها ثبت کرد.
بنا به مستندات تاریخی، ابراهیم از 13 سالگی با نهضت جنگل همکاری داشت. در سال 1296 که نهضت جنگل در آستانه شکست بود، ابراهیم مرادی 18 ساله به همراه خانواده اش از بندرانزلی به روسیه مهاجرت کرد و در دوره شکوفایی سینمای این کشور در اوایل دهه 1920 آن جا بود و زبان های روسی و فرانسه را آموخت. در آن سال های سیاه و قحطی، در زمانی که حتی عکاسی در ایران نیز انجام نمی شد، او در روسیه به آموختن عکاسی می پردازد.
از جوانی به سینما علاقه مند شد و برای تاسیس موسسه فیلم برداری در انزلی وسایلی را از زایس آلمان خرید. از سال 1307 نظارت دولت بر امور ارزی تشدید شد و حق صادرات و واردات به انحصار دولت در آمد. به موجب همین قانون، گمرک وسایل را توقیف کرد. تا مرادی ثابت کند قانون عطف به ماسبق نمی شود، سالی گذشت.
مرادی در سال 1308، استودیویی را در بندرانزلی تاسیس می کند، شرح تاسیس این استودیو از زبان یکی از پیشگامان سینمای ایران شنیدنی است: «در سال 1308 استودیوی جهان نما را در طبقه دوم یک عمارت چهارطبقه متعلق به حاج آقا محمدعلی تاسیس کردم که خاطرم هست در طبقه ای از این ساختمان نیز استاد پورداوود نویسنده و شاعر معروف ساکن بود و من از راهنمایی ایشان برای نوشتن سناریوی فیلم تا جایی که مقدور بود استفاده بردم. هیچ کس حاضر به مشارکت در حرفه ای ناشناخته و البته برای برخی شان نیز مذموم، نبود. لذا با پس انداز و سرمایه ای که در حرفه عکاسی داشتم، کار را شروع کردم و برخی از بازیگران تئاتر انزلی مثل عبدالحسین خان لجتی و میرزا رضاخان شهابی را دعوت به کار کردم.»
فیلم روح و جسم یا انتقام برادر در اواخر سال 1308 در بندرانزلی کلید می خورد، فیلم ساخته مرادی از دو جهت دارای اهمیت است، نخست این که، فیلم نامه آن اولین فیلم نامه در سینمای ایران است که ابتدا و پایانش به صورت سنجیده و فکر شده نوشته شده است: «باران به شدت می بارید. طوفانی عظیم برپا بود. برق و صاعقه درختان کهن سال را از بیخ می شکست. مردم قریه همه به خانه های خود پناهنده شدند … » «… آن وقت دست دخترک را به دست او گذاشته می گوید سعادتمند باشید، همدیگر را دوست بدارید و با همه خداحافظی نموده مابین زمین و آسمان محو می شود…»
دومین نکته این است که مرادی شروع به ساخت نخستین فیلم بلند داستانی در ایران می نماید، هر چند تنها 1700 متر آن ساخته می شود. خود مرادی می گوید: «برای تهیه فیلم انتقام برادر جمعا دو هزار تومان صرف کردیم که فقط هزار تومان فروش داشت، البته این مخارج برای تهیه وسایل فیلم بکار رفته بود و هنرپیشه ها در آن زمان دستمزدی دریافت نمی داشتند.»
ابراهیم مرادی فیلم روح و جسم یا انتقام برادر را در انزلی و رشت نمایش داده و به تهران می آید. او برای یافتن تهیه کننده به هر دری می زند، کسی حاضر به سرمایه گذاری نیست. زاهدی و وهاب زاده صاحبان شرکت کازادما بعد از دیدن قسمتی از فیلم «انتقام برادر» برای کار با او تمایل می کنند، اما پای پول و سرمایه گذاری که پیش می آید، حرف خود را پس می گیرند. این ناکامی اول مرادی نبود، همان گونه که ذکر شد پیش از این سیاست های مالی و سیاسی حکومت ناکامی های دیگری را برای او فراهم کرده بود.
مرادی با همراهی گروهی منشعب از مدرسه آرتیستی آوانس اوگانیانس، سرانجام نخستین فیلم کامل داستانی اش را می سازد. داستان بوالهوس که اقتباسی از یک تراژدی آمریکایی بود. بوالهوس نخستین فیلم ایرانی است که به آداب و رسوم محلی می پرداخت.
بوالهوس با نبود امکانات لازم در آن سال ها، در 23 اردیبهشت 1313 پنج ماه بعد از دختر لر و چهار ماه پس از حاجی آقا، آکتور سینما در سینما مایاک تهران به نمایش در می آید. مرادی در مقاله ای در روزنامه اطلاعات (29 خرداد 1352) شرح جالبی از نحوه ساخته شدن فیلم صامت بوالهوس که نخستین درام سینمایی ایران محسوب می شود می دهد: «… از دیگر مشکلات ما، برق بسیار ضعیف شهر بود و ما فقط با لامپ چراغ توری «تی توس» که با بنزین روشن می شد و نور ثابتی داشت فیلم را چاپ می کردیم. تهران آب لوله کشی نداشت و ما ناچار بودیم بعد از ظهور و ثبوت فیلم ها را توی حوض بزرگی شست و شو دهیم. اوایل فیلم های ما زخمی می شدند و ما دلیلش را نمی فهمیدیم، بعدا متوجه شدیم که ماهی های حوض؛ ژلاتین فیلم های ما را می مکند و می خورند، با جاده های خاکی و سرویس های نامرتب و معطلی در گمرک ها و انبارها غالبا یک سال و نیم یا بیشتر طول می کشید تا فیلم بدستمان برسد و در این مدت نگاتیو فاسد می شد و ما ناچار بودیم از فیلم پوزتیف استفاده کنیم. در تهران حتی یک دستگاه تراش فلزات وجود نداشت …»
مرادی با پشتکار و جدیت نمایش فیلم را پیگیری کرد. فیلم چهار شب در انزلی، سه شب در رشت، چهار شب در کرمانشاه و دو شب در قزوین نمایش داده شد. در روزگاری که تفریح، گران تمام می شد، مرادی آهنگی برای فیلمش ساخت. شخصا قطعه ای سلو نواخت حتی آوازی هم خوانده شد ولی مخاطب نیافت.
سپس حادثه ای تلخ برای ابراهیم مرادی اتفاق می افتد که آن را زبان یکی از دوستان و شریکانش می شنویم: «ما ابتدا خبرهای دلگرم کننده ای از مرادی داشتیم، نظر رفقا این بود که شاید بتوانیم با جمع آوری عایدات فیلم، سرمایه ای برای فیلم بعدی فراهم کنیم. یک روز او را با لباس مندرس و حالتی نزار در دفتر شرکت یافتیم. ظاهرا کس یا کسانی که می دانستند او با خود پول همراه دارد. بعد از آخرین منزل در قزوین تعقیبش کرده، راه را بر او بسته، کتکش می زنند و بیش از 1500 تومان عایدات فروش فیلم را از او به سرقت می برند. این واقعه باعث شد که شرکت از هم بپاشد. خانه ای را که ماهی چهل تومان اجاره می دادیم، به صاحبش برگردانیم و هر کدام به راهی رفتیم، تنها ابراهیم مرادی بود که باز هم سعی کرد در کنار سینما باقی بماند.»
مرادی سپس به استخدام «وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه» درآمد. وی در نشریه «شفق سرخ» مقالاتی را درباره سینما نوشت و روی سخنش با مقام های کشور بود تا سینما را دریابند و به آن به عنوان وسیله ای که مردم را آگاه و با شعور می کند نگاه کنند.
مرادی با اصرار خود، از وزارت معارف می خواهد او را به «اولین فستیوال مسکو» و «کمپانی اوفا» اعزام کند تا به تکمیل اطلاعات خود بپردازد. مرادی به مدت 15 روز به همراه یزدان فر و حکمت در اولین فستیوال جهانی فیلم مسکو شرکت می کند و بعدا برای مطالعه فیلم های علمی، تربیتی و نمایش فیلم در مدارس به آلمان می رود. مرادی در بازگشت در مدرسه دارلفنون، تعلیمات سمعی و بصری را برقرار می کند و با کمک رومایزر مجارستانی سینمای علمی را در کانون بانوان تاسیس می کند.
با آن که دو فیلم نامه «وظیفه» و «دفینه یزدگرد سوم» او مجوز ساخت گرفت اما هیچ کس حاضر به سرمایه گذاری نشد.
او مجددا به روزنامه ها پناه برد و مقاله های زیادی در سال 1316 به چاپ رساند. در سال 1328 «نیروی اراده» را می سازد، در این فیلم که تهیه کننده و فیلمبردارش خود مرادی بود، چهره های تازه ای بازی داشتند و یک سال برای تهیه آن وقت صرف شد. این فیلم در سال 1330 به نمایش در می آید.
فیلم های بعدی پیوند زندگی (1332)، گوهر لکه دار (1338) و در 61 سالگی اش، لاله دریایی (1339) که اجازه نمایش در تهران نمی گیرد و در چند استان از جمله خوزستان و خراسان نمایش های کوتاه مدت و بی رمقی داشت. دوره مرادی گذشته بود. او پیش از همه شروع کرده بود، اما اینک در انتهای صف ایستاده بود. آخرین فیلم نامه ای که از او در دست است، پهلوان زنده را عشق است نام دارد که در سال 1344 نوشته شده است، فیلم نامه ای که فقط در ذهن ساخته شد. 11 بهمن 1355، مرادی در اثر بیماری سرطان درگذشت، در حالی که از سه روز قبل از آن دیگر لب به غذا نزده بود. گفته بود: «غذا برای آدم های امیدوار است، امید و آرزو در من مرده است» روانش شاد و یادش گرامی باد…
تالیف: کاوه چلمبری
