خانه / اجتماعی / گفت و گو با زهرا رضایی قهرمان کلیپ عیدت مبارک

گفت و گو با زهرا رضایی قهرمان کلیپ عیدت مبارک

Screenshot_20180404-183142

«گل در بر می در کف و معشوق به کام است بخونم/ این شاخه گل سرخ به دستت برسونم/ این سال من از دست تو تحویل بگیرم/ در واکن و آغوشت دریا کن و تحویل بگیرم/ تو که عین منی عید منی/ عیدت مبارک/ تو که شکل منی هموطنی/ عیدت مبارک/ تو که این همه هم حس منی/ عیدت مبارک» کافی بود روزهای پایان سال ۹۶ یا اوایل فروردین سری به اینستاگرام بزنید تا با یک کلیپ حال خوب کن که با این شعر بنیامن ساخته شده روبه رو شوید، کلیپی که در آن یک دختر جوان این شعر بنیامین را در چند لوکیشن مختلف، با استفاده از زبان ناشنوایان اجرا می کند. این فیلم یک دقیقه ای به عنوان یکی از پر بازدیدترین فیلم هایی اینستاگرامی در نوروز ۹۷ باعث شد نظر خیلی ها به ناشنوایان و مشکلاتشان جلب شود. زهرا رضایی این کلیپ را با همراهی خواهر و یکی از دوستانش ساخته است. او خودش به شکل مادرزادی با مشکل ناشنوای روبه رو بوده اما با کمک عمل جراحی حلزون گوش توانسته به دنیای شنواها وارد شود.
پدر و مادر زهرا رضایی هر دو ناشنوا هستند و همین باعث شده فرزندانشان هم به شکل مادرزادی ناشنوا باشند.
خانواده رضایی قبل از تولد فرزند اولشان امیدوار بودند که بچه هایشان سالم به دنیا بیایند و به همین خاطر وقتی زهرا متولد می شود و متوجه مشکلات او می شوند تا مدت ها غصه می خورند و فقط گذر زمان باعث می شود که آن ها با مشکل دخترشان کنار بیایند، مشکلی نه چندان کوچک که خودشان سالهاست در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستند. زهرا فرزند اول خانواده است و زمانی که حدودا دو سال داشته از طریق پدر بزرگش با عمل جراحی حلزون گوش آشنا می شوند. آنها برای انجام این عمل جراحی به تهران می آیند و این عمل جراحی ابتدا روی زهرا و چند سال بعد روی خواهر کوچکترش انجام می شود. زهرا در این مورد می گوید: «من آن دوره را خیلی خاطرم نیست اما می دانم که چیزی نمی شنیدم و اصلا با مفهومی به اسم شنیدن آشنا نبودم خانواده هم بدون این که از من سوال کنند عمل کاشت حلزون گوش را برای من انجام دادند. از زمانی که این عمل جراحی روی من انجام شده چیزی خاطرم نیست اما مادرم می گوید وقتی اولین بار صداها را می شنیدم خیلی خوشحال بودم و از شادی بالا و پایین می پریدم.»
بعد از اولین عمل کاشت حلزون گوش، دکتر برای زهرا در کلاس های گفتار درمانی را تجویز می کند کلاس های مخصوصی که برای افرادی برگزار می شود که عمل کاشت حلزون گوش را انجام دادند. این کلاس ها در همان بیمارستانی که عمل جراحی انجام شده بود در تهران برگزار می شد و از آن جایی که خانواده ی رضایی ساکن بندر انزلی بودند برای حضور در این کلاس ها باید هر هفته به تهران سفر می کردند. مادر زهرا هم که یکی از مهم ترین آرزوهایش شنوا شدن دخترش بود به مدت دو سال هر هفته زهرا را برای این کلاس ها به تهران می برد. زهرا رضایی در مورد آن سال ها می گوید: «وضع مالی ما در آن سالها خوب نبود و مشکل داشتیم. در آن زمان پدرم به تازگی وارد کار نجاری شده بود و درآمد بالایی نداشتیم به همین خاطر او مجبور بود به جای این که همراه ما به تهران بیاید، کار کند تا برای هزینه این سفرها به مشکل بر نخوریم. اگر الان من می توانم بشنوم به خاطر تلاش ها و زحماتی است که مادرم در آن چند سال برای ما کشیده است. مادر من با فداکاری هایش به مان نشان داده که یک فرشته است.»  

بازگشت به دنیای سکوت

بعد از این که زهرا و خواهرش تحت عمل کاشت حلزون گوش قرار می گیرند، دکتر به آن ها توصیه می کند که خیلی شیطنت نکنند تا به حلزون گوش ضربه ای وارد نشود، چون حلزون کاشته شده باید تا مدت ها تحت مراقبت باشد و ممکن است در داخل سر بشکند. البته زهرا به خاطر شیطنت های کودکی اش که با تجربه ورود به دنیای شنواها همزمان شده بود، نتواست خیلی این مراقبت ها را رعایت کند و دو سال پس از انجام عمل جراحی ضربه ای به سرش خورد که باعث شد حلزون داخل گوشش بشکند. این اتفاق برای بار دوم باعث ناشنوایی زهرا شد. زهرا رضایی از آن چند وقت به عنوان جهنم یاد می کند: «من آن چند وقت را که دوباره ناشنوا شده بودم، یادم هست. مدام گریه می کردم و می گفتم چرا این شکلی شده؟ چرا نمی شنوم؟ یک هفته ای طول کشید که به تهران برویم. آن یک هفته برای من شبیه جهنم بود!» در طول این یک هفته زهرای چهار ساله علاوه بر مشکلات شنوایی با مشکلات دیگری هم روبه رو شده بود. حلزون گوش او ترک خورده بود و زمانی سمعک به گوشش وصل می شد دچار برق گرفتگی می شد. پس از حدود یک ماه از شروع ناشنوایی و یک هفته از عمل جراحی مجدد، او به مطب دکترش می رود تا دکتر حلزون جدید را بررسی کند. رضایی این لحظات را به خوبی به خاطر دارد: «دستگاه روی گوش من قرار گرفت و دکتر امام جمعه روی میز کوبید و بلند گفت می شنوی زهرا!؟ من دیگر روی پای خودم نبودم و داشتم پرواز می کردم. بغضم ترکید و همانطور که گریه می کردم پدرم را بغل کردم.»
البته این تنها باری نیست که زهرا مجبور شد به دنیای ناشنوایان برگردد. دستگاه های شنوایی عمر مفید مشخصی دارند و دستگاهی که زهرا از آن استفاده می کرد دوازده ساله بود و درست زمانی که او در مدرسه در حال درس خواندن بود دستگاهش از کار می افتد. وقتی این اتفاق می افتد زهرا رضایی دچار سردرگمی می شود. آن روز به پایان می رسد اما پزشکان به خانواد های رضایی خبر می دهند که برای دستگاه جدید باید چند ماهی صبر کنند، چون دستگاه جدید باید از آلمان وارد شود و تا آن موقع نمی شود کاری کرد. زهرا در مورد آن دو ماه می گوید: «من در تمام آن مدت سردرگم بودم. دو ماه طول کشید که دستگاه جدید از آلمان بیاید. آن دو ماه مدرسه نمی رفتم و هیچ کاری نمی کردم. زمان برای من به قدری سخت می گذشت که چیزی نمی خوردم و خودم را در اتاق حبس کرده بودم. از همه بدم می آمد. حتی با مادرم هم دعوا می کردم. به مادرم می گفتم دوستت ندارم، چرا نمی توانی یک سمعک را برای من گیر بیاوری؟ هر چیزی هم که می دیدم یاد دوران شنوایی ام می افتادم و گریه می کردم. زیر باران می رفتم، تلویزیون می دیدم یا … یادم می آمد که ناشنوا هستم و گریه می کردم. همه این اتفاقات باعث شده بود مریض شوم و وزن زیادی کم کنم. این روزهای تلخ حدود دو ماه طول کشید تا بالاخره سمعک جدید من رسید و وقتی بعد از دو ماه دوباره صداها را شنیدم از خوشحالی فقط گریه می کردم.» 

دنیای بدون رنگ ناشنوایان

 زمانی که خانم رضایی در مورد مشکلاتش صحیت می کرد، هیچ نشانی از ضعف گفتاری نداشت اما به ما گفت که بعضی مواقع در کلاس های دانشگاه یا پشت تلفن و حین صحبت با افراد مسن ممکن است متوجه صحبت های گوینده نشود. به همین خاطر سعی می کند علاوه بر شنیدن، لب خوانی کند. علاوه بر این ها یک مشکل بزرگ دیگر او وابستگی اش به سمعک است. او در مورد این وابستگی می گوید: «این قطعه به جان من بسته شده است. هر جایی که می روم یا هر کاری که می کنم، نگران دستگاهم هستم. من زیاد می گویم که وقتی جلوی آینه می روم به جای این که خودم را ببنیم فقط به دستگاه نگاه می کنم. دنیای من شده نگهداری از این دستگاه، چون می دانم حتی یک روز هم نمی توانم ناشنوا بودن را تحمل کنم.» او معتقد است که با همه این مشکلات در حال حاضر وضعیت خوبی دارد و به آینده خیلی امیدوار است. او در حال حاضر مشغول کار عکاسی است و به خوبی توانسته مشکلات را پشت سر بگذارد اما به ما می گوید که خیلی از ناشنوایان با مشکلات بسیار زیادی در جامعه روبه رو هستند. آن ها در حین مراجعه به ادارات، بیمارستان ها و .. با مشکلات زیادی مواجه هستند وخیلی اوقات نمی توانند منظورشان را آن طور که می خواهند به مخاطب برسانند. زمانی هم که مادر او برای درمانش به تهران آمده بود با همه  این مشکلات مواجه بود اما کمک یکی از دوستان خانوادگی شان که آن ها هم ناشنوا بودند اما فرزندان شنوا داشتند، باعث شد مشکلات مادرش کمتر شود علاوه بر این مشکلات، دنیای ناشنویان رنگ ندارد. آنها نمی توانند موسیقی گوش کنند، اخبار ببینند یا فیلم و سریال ها را تماشا کنند. باید حتما یک نفر کنار آنها باشد تا داستان فیلم یا اخبار و … را برایشان تعریف کند. 

همه ماجراهای ساخته شدن یک کلیپ خوش حال! 

بنیامین در جریان نبود

فکر می کردیم قبل از ساخت چنین کلیپی کلی فکر شده اما وقتی در مورد ماجرای ساخت این کلیپ با خانم رضایی صحبت کردیم، متوجه شدیم همه چیز خیلی سریع و اتفاقی رخ داده است.

فکر می کردید که این کلیبپ این قدر دیده شود؟

نه، اصلا زمانی که آن را ساختیم اول از همه به مادرم نشان دادم از خوشحالی گریه کرد و بغلم کرد. گفت خیلی خوب شده اما من فکر می کردم خوب نشده، فکر می کردم اگر منتشرش کنیم همه ما را مسخره می کنند اما مادرم گفت عالی شده و حتما پخشش کنید.

چه شد که به سراغ ساخت چنین کلیپی رفتید؟ 

من همراه یکی از دوستان دانشگاه به نام آقای طاهری که فیلم بردار و کارگردان است و خواهرم می خواستیم فیلمی برای تبریک عید بسازیم. پیشنهاد اولیه این بود که زوجی را پیدا کنیم و با آن ها کلیپ را بسازیم اما وقتی این آهنگ را برای دو نفر دیگر پخش کردم، خوششان آمد. البته خواهرم اولش متوجه اش نشد اما وقتی برایش با زبان اشاره توضیح دادم، خیلی خوشش آمد. این کار من باعث شد که ما به فکر ساخت کلیپ با زبان ناشنوایان و برای ناشنوایان بیفتیم. 

چقدر برای این کلیپ تمرین کردید؟

همان موقع بدون تمرین و آمادگی رفتیم به سه نقطه از شهر و ضبط کردیم. یعنی آمادگی خاصی نداشتم و من هم با زبان اشاره روزمره این کلیپ را اجرا کردم. یعنی سعی نکردم خیلی از زبان بین اللملی ناشنوایان استفاده کنم. بعدش هم که خیلی خوب دیده شد و حتی بنیامین فیلم ما را در کانالش قرار داد. 

بنیامین به شما پیامی هم داد؟

نه اما مدیر برنامه هایش پیام داد و از ما خواست اگر نسخه با کیفیت تر یا طولانی تری داریم برای او ارسال کنیم تا در پیجش قرار دهد. 

ساخت کلیپ ها را ادامه می دهید؟

اولش قرار نبود این کار را کنیم اما استقبال ها باعث شد که در مناسبت های مختلف به فکر تولید چنین آثاری بیفتم. از الان هم برای کلیپ بعدیمان در حال برنامه ریزی هستیم. این کلیپ در مهر ماه و مصادف با هفته ی جهانی ناشنوایان منتشر می شود. 

گزارش از: سیدمیلاد ناظمی، همشهری جوان

 

 

 

درباره کاوه چلمبری

۲ نظر

  1. سلام و سپاس فراوان از اشتراک گذاریتون مطالب سایت عالیه
    تو زمینه ای که فعالیت میکنید جزو بهترین سایت ها هستید

  2. فوق العاده بود و مطالب کامل هیچکدوم از اشنایان و اعضای خانواده من ناشنوا نیستن ولی من علاقه شدیدی به یادگیری زبان اشاره دارم و توسط کلیپ هایی که خانم رضایی تو کانالشون گذاشتن خیلی چیزا یاد گرفتم ولی با این حال اگه خانم رضایی این کامنت و دیدن خواهش میکنم کلیپا رو بیشتر کنن یا اموزش بزارن منم تو انزلی زندگی میکنم ولی هیچ منبع معتبری رو واسه اموزش زبان اشاره پیدا نکردم سپاس

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

رفتن به بالا