خانه / اجتماعی / چراغ «آبکنار» خاموش می‌شود؟

چراغ «آبکنار» خاموش می‌شود؟

 photo_2017-04-04_03-35-38

مشکلات روستای آبکنار هم مثل اغلب روستاهای کشور است، روستایی که در آن بیکاری و تغییر سبک زندگی موجب مهاجرت وسیع شده و آن را تقریبا خالی از سکنه کرده. روستایی با آب فراوان و جاذبههای توریستی. واقعا راه حل این مشکلات چیست و باشگاه نجات چطور میخواهد دوباره اهالی را جذب روستا کند؟ باشگاه سه سالی هست کارش را شروع کرده و پایهاش را بر فعالیتهای فرهنگی و ورزشی گذاشته تا شاید بتواند دوباره اهالی را به زادگاهشان بازگرداند. 

نگرانند، نگران نابودی روستایشان. بزرگترین روستای استان گیلان. آبکنار در ۳۸ کیلومتری بندر انزلی، روستایی خوش آب و هوا در کنار تالاب. به قول اهالی در کنج و کمی ناشناخته. می گویند این روزها بجز پیرمردها و پیرزنها تفریبا کس دیگری در روستا باقی نمانده. به قول اهالی، آبکنار پیرسرا شده. یک جوری که دلت می گیرد وقتی از کوچه ها و گذرهای نمناک و سرسبزش می گذری.  

با این همه اهالی دست روی دست نگذاشته اند، نگرانی نمی گذارد بی خیال وضع آبادیشان شوند. خیلی هایشان از اینجا رفته اند اما هنوز دلشان برای روستایشان می تپد. بارها دور هم جمع شده اند، فکرشان را روی هم گذاشته اند و به این نتیجه رسیده اند که باید کاری کرد. «نجات» کلمه ای است که ذهنشان را پر کرده. باید روستایشان را نجات دهند. نجات از این همه مهاجرت، بیکاری، خالی شدن سکنه، دلزدگی از زندگی روستایی و… 

باهم تصمیم گرفتند باشگاهی تاسیس کنند؛ یک باشگاه فرهنگی و ورزشی. اسمش را گذاشتند «اتحاد آبکنار». اسم رسمی اش این است اما بیشتری ها وقتی درباره اش حرف می زنند می گویند این باشگاه همان باشگاه نجات آبکنار است. 

یک روز نوروزی است و هوا بارانی و گرفته. باران می بارد و بر سقفهای شیروانی می کوبد. خانه های آبکنار مثل اغلب روستاهای استان گیلان با بلوک ساخته شده. بلوک هایی که بیشترشان از بارش زیاد باران سبز شده. از بازار مسجد محل می گذرم. روستا سه محله اصلی دارد. «میرمحل»، «میان محل» و «مسجد محل». بازار نیمه تعطیل است و در گوشه و کنار چند قهوه خانه و مغازه باز دیده میشود. در این روز بارانی قرار است با اهالی باشگاه دور هم بنشینیم و درباره فعالیت ها و دغدغه هایشان بیشتر حرف بزنیم. مشکلات روستای آبکنار هم مثل اغلب روستاهای کشور است، روستایی که در آن بیکاری و تغییر سبک زندگی موجب مهاجرت وسیع شده و آن را تقریبا خالی از سکنه کرده. روستایی با آب فراوان و جاذبه های توریستی. واقعا راه حل این مشکلات چیست و باشگاه نجات چطور می خواهد دوباره اهالی را جذب روستا کند؟ باشگاه سه سالی هست کارش را شروع کرده و پایه اش را بر فعالیت های فرهنگی و ورزشی گذاشته تا شاید بتواند دوباره اهالی را به زادگاهشان بازگرداند.  

آبکنار به گفته اهالی این روزها فقط هزار و ۹۰۰ نفر جمعیت دارد که البته ۴۰۰ نفرشان هم غیر بومی هستند. درحالی که در سالهای نه چندان دور این روستا ۱۱ هزار نفر جمعیت داشته و جنب و جوش و بازارش تقریبا در منطقه، کم نظیر بوده.

مسعود بلوکی، سرپرست باشگاه فرهنگی ورزشی اتحاد آبکنار است. بعد از بازنشستگی و به خاطر تاسیس باشگاه دوباره به زادگاهش بازگشته: «همه نگران بودیم و البته هستیم. فکر کردیم تنها راه نجات ما فعالیت های فرهنگی و اجتماعی است. آبکنار پیشینه ورزشی دارد. بنابراین تصمیم گرفتیم اول آن را احیا کنیم. به خاطر مهاجرت سالهای اخیر، ورزش آبکنار نابود شد. قبلا کشتی گیله مردی، فوتبال و والیبال داشتیم و فکر کردیم احیای آنها خیلی ها را به ماندن علاقه مند می کند.»  

اعضای باشگاه مرا تا کنار زمین چمنکاری شده فوتبال همراهی می کنند. جایی که همان شب هم قرار است مسابقه ای در آن برگزار شود. زمین والیبال و بقیه تجهیزات ورزشی را هم نشانم می دهند، تجهیزاتی که با کمک حامیان باشگاه مهیا شده. 

سجاد حسرتی، مدیرعامل باشگاه و جوانی که سالهاست از آبکنار به بندرعباس مهاجرت کرده اما همه آخرهفته هایش را در روستایش می گذراند از عشق و علاقه و در عین حال نگرانی اش برای زادگاهش می گوید: «چه چیز بهتر از ورزش برای نجات و البته فعالیت های فرهنگی. همین باشگاه چند بار مردم را برای تمیز کردن تالاب و کل روستا بسیج کرد. یک جوری که الان این فعالیت ها نهادینه شده و اهالی بدون این که ما از آنها بخواهیم دور هم جمع می شوند و روستا را تمیز می کنند.» مسوولان باشگاه همچنین تصمیم گرفتند یک مدرسه فوتبال تاسیس کنند تا نونهالان و جوانان را به ماندن در روستا بیشتر علاقه مند کنند و پایه ای بسازند برای ورزش در آبکنار. همین که میتوانیم به بهانه برگزاری مسابقات مردم را دور هم جمع کنیم خودش هنر است. در این سال ها و در ایام نوروز، مسابقات فوتبال مردم را به ماندن در روستا ترغیب کرده.» 

مسیب اولیایی، یکی از حامیان اصلی باشگاه اتحاد آبکنار یا همان نجات، با نگرانی درباره این روستا سخن می گوید: «اگر وضعیت آبکنار به همین منوال پیش برود تا ۲۵ سال دیگر نابود می شود. تنها راه نجات آبکنار تبدیل آن به منطقه ای توریستی است. آبکنار کنار تالاب است و دنج و پر از آرامش. اگر اینجا تاسیسات توریستی مثل هتل با قیمت مناسب ایجاد شود، در جذب توریست بسیار موفق خواهد بود.» 

اکنون آبکنار تنها یک هتل کوچک با چند سوییت محدود در کنار تالاب دارد که به گفته اهالی توانسته در جذب توریست داخلی و خارجی موثر باشد.  

اولیایی ادامه می دهد: «الان تعداد زیادی از خانه های آبکنار خالی است و اگر اینها با مدیریت اجاره داده شود، می تواند درآمدزا باشد. اگر بتوانیم ورزش آبکنار را به وسیله باشگاه، دوباره زنده کنیم، امکان مهاجرت معکوس هم وجود دارد. خیلی از سرمایه دارهای اهل آبکنار دوست دارند سرمایه گذاری کنند اما اعتماد به نفس و جرات کافی ندارند. کاش دولت وام های بدون بهره یا بهره کم اختصاص دهد تا آنها هم جرات پیدا کنند. در نهایت ماندن مردم در روستا به نفع دولت و کشور است.» 

یکی از دانشجویان اهل آبکنار اما بیش از همه به ایجاد اشتغال در این روستا تاکید می کند: «تنها راه نجات روستای ما ایجاد اشتغال است. کاش سرمایه گذاران و حامی ها به جای ساخت هتل و صرفا جذب توریست به ایجاد کارخانه فکر کنند تا بومی ها و غیر بومی ها را به روستا بیاورد.» 

با این حرفها خیلی ها یاد گذشته های دورتر روستا می افتند، همان زمانی که «تلنبار»ها یا سازه های پرورش کرم ابریشم در روستا فعال بودند و کارخانه پیله کشی در روستا برو بیایی داشت. زمانی که هنوز اقتصاد روستا تک محصولی و مبتنی بر کشت برنج نبود. 

فتح اله شکوفه را خیلی ها تاریخ زنده روستای آبکنار می دانند؛ پیرمردی که سالها درباره تاریخ و وضعیت آبکنار تحقیق کرده: «روستای آبکنار دو هزار هکتار است. این آبادی از سال ۱۳۰۷ برق داشته. از خیلی سال ها پیش در این جا مدرسه داشتیم. تا سال ها در آبکنار هزار و ۵۰۰ دانش آموز وجود داشت و خیلی ها از اطراف برای درس خواندن به اینجا می آمدند. آبکنار عشق  و زادگاه ماست و همه کسانی که باشگاه را راه انداخته اند به عشق آبکنار اینجا هستند تا جوانهایش افت نکنند. می دانید همین مهاجرتها میتواند به حاشیه نشینی در شهرها دامن بزند؟ بنای فرهنگی با همین باشگاه در آبادی ما گذاشته شده.»

همین حرف ها سر درد دل سعید حسرتی، آموزگار آبکنار را هم باز می کند. او می گوید از شش مدرسه آبکنار سه مدرسه تعطیل شده و بقیه هم با جمعیت اندک دانش آموزی در خطر نابودی هستند.  

جعفر آتشی از حامیان باشگاه هم می گوید: «مهاجرت همه جا هست و تا حد زیادی هم طبیعی است اما در دهه ۶۰ اینجا مهاجرت های اجباری شکل گرفت، به دلیل نبود شغل. «در سه چهار سال اخیر مهاجرت های آبکنار خانوادگی شده؛ یعنی خانواده باهم مهاجرت می کنند و با این مهاجرت های خانوادگی بدنه روستا تخلیه شده و اتفاقاتی افتاده که از نظر فرهنگی زیبنده اینجا نیست. برای همین فکر کردیم با این باشگاه دوباره میتوانیم به جذب بومی ها فکر کنیم.»  

به عقیده او در کشورهای اروپایی به روستاها بیشتر از شهرها بها داده می شود. اینکه چه نیازهایی دارند تا پایدار بمانند. 

الان شش ماه سال برنج کشت میشود و شش ماه دیگر زمین ها بایر و خالی است. تک محصولی بودن یعنی کشت برنج که به گفته آنها سود چندانی برای روستا ندارد خطر نابودی آبکنار را هر روز بیشتر کرده. آنها امیدوارند در آینده کشت کیوی و سایر محصولات هم رونق بگیرد و البته پرورش ماهی هم هست که برخی در آبکنار آن را آغاز کرده اند. نمی توان از آبکنار حرف زد و از تالاب زیبای بندر انزلی که بخشی از آن در این منطقه واقع شده، سخن نگفت.

مهندس محسن عمرانی، کارشناس محیط زیست و از اهالی آبکنار از نگرانی هایش برای تالاب بین المللی بندر انزلی می گوید: «هیچ کارخانه ای به اندازه احیای تالاب بندر انزلی نمی تواند آبکنار و روستاهای همجوار را از خطر نابودی نجات دهد. سال ها مردم اینجا در کنار تالاب، کشاورزی و باغداری می کردند. خیلی ها از قابلیت های تالاب بندر انزلی در محدوده آبکنار برای جذب گردشگر بی اطلاعند. مرگ این اکوسیستم بی نظیر به خاطر بی آبی نیست بلکه به دلیل تخریب بیرویه جنگلها، فرسایش و ایجاد رسوب است و همه باید به فکر این تالاب زیبا و رسوب برداری از آن باشند.» 

در کوچه و گذرهای آبکنار قدم می زنم. به تالاب می روم که حالا قسمت های زیادی از آن با آزولا همان گیاه فیلیپینی که می گویند نفس تالاب را به شماره انداخته پوشیده شده. 

اسم آبکنار را خیلی ها از زمان بارش برف در سال ۹۲ به خاطر می آورند. سه روزی که روستا زیر برف مدفون ماند و به همت اهالی و خبررسانی بموقع از سوی آنها از نابودی نجات یافت. آیا این بارهم آنها با باشگاه نجاتشان بار دیگر در یادها خواهند ماند؟ 

گزارش از: ترانه بنی یعقوب، روزنامه ایران  

عکس ها از: بهنام سرخوش

 

 

 

درباره کاوه چلمبری

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا