خانه / اخبار / بهمن صالح نیا وارد هفتاد و هشتمین سال زندگی خود شد

بهمن صالح نیا وارد هفتاد و هشتمین سال زندگی خود شد

 انزلی چی: استاد بهمن صالح نیا یکی از تاریخ سازان شهر باران، امروز وارد هفتاد و هشتمین سال زندگی خود شد. 

IMG_0160

به گزارش انزلی چی، امروز تولد استاد بهمن خان صالح نیا یکی از. تاریخ سازان شهر باران است، بهمن خان امروز وارد هفتاد و هشتمین سال زندگی خود شد. 

بزرگ مردی که بنیاد باشگاه ملوان را بسیار نیکو پی ریزی کرد و نهالی را در خاک فوتبال ایران کاشت که تندبادهای بساری را پشت سرگذاشت اما همچنان پابرجا و استوار باقی ماند. 

به مناسبت تولد خجسته استاد صالح نیا، مناسب دیدیم تا فلاش بکی داشته باشیم به نخستین روهای تاسیس باشگاه ملوان تا نسل جدید نیز بیشتر با حال و هوای آن روزها و زحمات و تلاش های ماندگار بهمن خان، آشنا شوند. 

برای رسیدن به این مقصود، سری در کوچه پس کوچه های تاریخ ملوان زدیم و رسیدیم به آدر ماه ۱۳۵۱ داریوش دریا مج خبرنگار کیهان ورزشی در بندر انزلی پس از بازگشت ملوانان از مسابقات انتخابی جام تخت جمشید به بندر، حال و هوای قوی سپید کاسپین را چنین هنرمندانه نگاشته است:

بهمن صالح نیا مربی تیم ملوان را در اولین روز ورود به بندر دیدم طبق معمول صحبت از فوتبال شد از خوزستان و تیم های خوبش. 

صالح نیا از یاد آوری صحنه هایی که در اهواز گذشت به شدت ناراحت بود بغض گلویش را می فشرد و بسختی از سرازیر شدن اشک هایش جلوگیری می کرد. 

بریده بریده صحبت می کند و می گوید: ما بد شانسی آوردیم. بچه ها بعد از مغلوب ساختن تاج اهواز با اطمینان وارد بازی شدند، گل تاج آبادان ما را غافلگیر کرد. شانس های زیادی را در بازی سوم از دست دادیم. گویی همه درها بر روی ما بسته شده بود. تیم من باید با دو جام به بندر بر می گشت، بچه ها از جان مایه گذاشتند، از همه شان راضی هستم. همه خوب بودند، من پیرمرد هم بهترین بازی های عمرم را انجام دادم، ولی افسوس که به نتیجه دلخواه دست نیافتیم. من از مردم خجالت می کشم از این که نتوانستم خواسته هایشان را بر آورده سازم.

به او می گویم مهم این بود که فوتبال خوب بنمایش گذارده شود. جام اخلاق خود پاداش بزرگیست برای شما که سفیران لایق و نماینده خوبی برای فوتبال شمال شدید. 

بار دیگر لب می گشاید و می گوید: ما نه تنها جام قهرمانی را از دست دادیم بلکه شانس های خوبی هم از دست ما بیرون رفت. از جمله جایزه نقدی دبیر فدراسیون فوتبال که می توانست کمکی برای بچه ها باشد و کمک های کیهان ورزشی. 

با ناراحتی ادامه می دهد: گرچه بما وعده دادند تیم ملوان را وارد دسته اول کنند ولی تا این وعده به مرحله عمل در آید، دوران سختی بر تیم ما خواهد گذشت. می دانید که بچه ها دل زود باور و کوچکی دارند. آنها بی صبرانه منتظر اعلام نتیجه فدراسیون هستند و همین طور من که بی صبرانه منتظرم این وعده به مرحله عمل در آید تا بتوانیم بچه ها را با دلگرمی به دور خود جمع کنم. فوتبالیست های تیم من که خود را کمتر از دیگران نمی دانند این روزها سخت دلسرد و نا امید هستند. بعقیده من باید در چنین موقعی از آنها دلجویی شود و امیدوارشان ساخت. 

صالح نیا در خاتمه می گوید: از مقامات فدراسیون فوتبال و مسوولان برگزار کننده مسابقات سپاسگزارم. همین طور از مردم فوتبالدوست اهواز که مشوق واقعی ما در این مسابقات بودند.

 

 

 

درباره کاوه چلمبری

یک نظر

  1. درود.چند شعر برای بندرانزلیای دم کهنه د ل باز به یاد آر منم بر تو و عشق تو آن طفل وفادار منم
    عمر در معبری از فاصله ها می گذرد زنده عشق تو با این تب بسیار منم
    انزلی!خالق موسیقی بارانی عشق تا پدر حسرت هرروزه دیدار منم
    تا پدر ناجی این قلب همه رنج تویی تا پدر بر دل خون نیز سزاوار منم
    انزلی!شاعر آن قلب خرابم که هنوز با تو هر لحظه رها یا که گرفتار منم
    ریشه هایم همه آواز تو دارند ((وطن)) ریشه ها حک شده در قلب واشعار منم
    انزلی!معبد ماهور،غزل کوچه نور کودکی توپ به دست هست که انگار منم
    انزلی!اینه در آینه دریاست وعشق گرد هر آینه آهی است بناچار منم
    انزلی!کو ملوان؟دولت دردانه عشق دیروقتی است پی اش در ته آوار منم
    یادم آمد سر پل آدم و رویاست عجین غازیان نن نه خبر؟ انزلی را یار منم
    انزلی راز دل و ساز دل و دولت دل زائر این همه با دیده نمدار منم
    انزلی!با تو و با عشق پدر می مانم ریشه هایید شما ،ریشه نگهدار منم
    ……………..
    بهترین جای جهان بهر دلم باز انزلی است معبد این قلب عاشق وه چه ممتاز انزلی است
    معبدی در بوسه های ناب باران سبزتر عمر دل آرام دل آری سرآغاز انزلی است
    در سرآغاز سرود زندگی خواندم چنین نغمه عشق آرزوست وان نغمه پرداز انزلی است
    شهر من در دفتر شعر وجود آبادتر آه!دنیایم غزل آن هم یکی راز انزلی است
    بهترین جای جهان را باز باران سرزده کودکم یا پیرمرد ؟شادم اگر ساز انزلی است
    همچنان در زیر باران زایر عشقم اگر آن زیارت نامه ام ملو اعجاز انزلی است
    در هوای باصفایش رهرو عشقم هنوز نازمش آن سربدارم آن سرافراز انزلی است
    می رسم روی پل و آیینه هایی در غزل خلوت دل با نسیم و جای پرواز انزلی است
    انزلی پیغمبرم این سان شریف و بی کتاب یجده ام تنها به خاکش ناب و دمساز انزلی است
    بهترین جای جهان هرجا که دل دارد قرار ای خوشا آن دل که عمری غرق آواز انزلی است
    انزلی! معشوقه ام هر جا که باشی می رسم آن زمان دیگر غزل ناز ونفس ناز انزلی است
    انزلی !با تو فقط دنیا تحمل کردنی است جمله دنیایم همین : ((معشوقه ناز انزلی است))…
    …………………………….
    بندرانزلی:
    عشقی شگرف،شعری شگفت،یک لحظه مکث
    از الف:آرام جان انباشتیم آرزو از جنس باران داشتیم
    نون:نشد نقص نفس در سایه ات نیز نامد نقش دل بی مایه ات
    زا:زکات عشق بر روی زمین تن به دل داده بمان زیباترین
    لام:لب در لحظه لبریز تو شد لمس لحظه لمس پاییز تو شد
    یا:یکی یادآور صد قبله شد یار یاران آه ما صدساله شد
    بی گمان:
    انزلی!از سایه ها و رنگها ناله های بی صدای سنگها تا حضور ناشناس یک رفیق در کتاب چهره ها نیرنگها
    می شود مشهور این بند آنزمان در خزر دیباچه آهنگها انزلی!در فرصتی بین دو آه فتح دل کن خسرو دلتنگها…
    ………………………………..
    گفتم شراب من عشق وان آه جاودان تو گفتی که طنز تلخی است همراه بی امان تو
    گفتم نمی توانم بی تو زمانه دیدن گفتی حضور سردی است دیرآشنا بمان تو
    گفتم من ان غریبه با رنگ و باده و باد باقی نگاهم این شهر شاعر تو بی گمان تو
    از چشم کودکی مات تا قلب وعشق هیهات یک شعر در وجودم تاریخ شد و آن تو
    گفتم به لحن باران آهنگ زیست جاری است در زادگاه این دل مهد تن و روان تو
    بی هرگز و همیشه تا خاک و خون غزل این در کوچه های پاییز مجروح مهربان تو
    گفتم عجب عذابی است در صبح سبز مرداب دیدم بهار بی دست بی پا وبی زبان تو
    کاخر نه موج دریا کاین ایه خشم فرداست کان آه بی سرانجام گردد و جمله جان تو
    شهرم تویی وشورم باز این غزل غرورم آینده رنج گنگی است رویای صدجهان تو
    از انزلی و ماهور تا خاک و تا خود نور چند نقطه و دگر هیچ آن روح بیکران تو……
    ……………………..
    بندرانزلی آه! آه دل آیا ابدی است؟ بگذریم،روح تو ای قبله دریا ابدی است
    من هنوز هم قسم خاک توام می نگری؟ در بیابان غزل این منو این ما ابدی است
    من غزلخوان همان کنج مل ام می شنوی؟ و تو یک قلب که در سینه دنیا ابدی است
    من و تو در سفر عشق هوادار دلیم تا بخوانیم وطن! این همه معنا ابدی است
    یاد داری دلکم با تب تند ملوان؟ قوی گیلان تهی از بیرق فردا ابدی است
    عقل سرگشته آزادی دل بود و مرد خزر آمد به نظر شوق تماشا ابدی است
    صبح،چای،مدرسه،گچ،توپ،تفاهم،هیجان… شوت،گل،طاق زمان پاره شد اینها ابدی است
    گرگ و میش،سوگ سفر جاده به بیراهه خون کو پدر/انزلی کو ؟باور بابا ابدی است
    ما چه گفتیم و نگفتیم به هم از دل و عشق بندرانزلی !ایمان به تو در معبد رویا ابدی است……
    سروش ملت پرست بندرانزلی ۱۷ اسفند ۱۳۹۵

    و عاشفانش تقدیم بندرانزلی و عاشقانش…

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا