خانه / اخبار / هنرمندان شهر باران: الهام فلاح

هنرمندان شهر باران: الهام فلاح

شهر باران همواره و در طول زمان، خاستگاه مردان و زنان بزرگی است که در عرصه های گوناگون باعث افتخار زادگاه و کشور خود شده اند. همچنین بزرگانی که اصالتی انزلی چی داشته و مایه مباهات هستند.

 انزلی چی کوشیده این انسان های موفق را بیشتر شناسانده و همواره از آنها یاد نماید. در راستای این هدف، این بار فرهیخته ای دیگر از بندر انزلی را از زبان خودش معرفی می نماییم: الهام فلاح که از نویسندگان جوان و پرکار  در عرصه ادبیات است و در سینما نیز دستی بر آتش دارد:

aelham

متولد بهار ۶۲ هستم. در بوشهر متولد شدم اما اصالتا انزلی چی هستم. اولین فرزند پدر و مادر جوانم بودم و همین باعث شد همیشه از جوانی و انرژی و ذوق آنها بهره مند باشم. 

حدود شانزده سال در بوشهر زندگی کردم. و بعد از آن به بندر انزلی مراجعت کردیم. در رشته مهندسی کامپیوتر تحصیل کردم و بعد از پایان تحصیل، مشغول به کار مرتبط با رشته تحصیلی ام شدم. اما علاقه من به ادبیات و داستان و شعر عیر قابل اغماض بود. در محل کارم از هر فرصتی برای خواندن و نوشتن استفاده می کردم. حتی در سرویس.

بعد از این که پسرم به زندگی من اضافه شد تصمیم گرفتم کار بیرون از خانه را برای رسیدگی به پسرم کنار بگذارم. و سال ۸۶ آغاز فعالیت جدی من در زمینه ادبیات بود. سال ۹۰ اولین رمانم توسط نشر ققنوس با نام زمستان با طعم آلبالو منتشر شد. این کتاب داستان زنی سرگشته که شوهرش او را درک نمی کند، روایت می‌کند که در تمام داستان به دنبال گمشده خود می‌گردد. بی‌توجهی همسر این زن باعث شده است که او دست به خیالبافی بزند تا حضور او را در خیالاتش رقم بزند.

سال ۹۲ دو کتاب به نام های سامار و کشور چهاردهم منتشر کردم.  

رمان سامار، روایتگر دو داستان موازی از زندگی دو زن است. “چمان بانو” زنی سنتی در دوران حکومت پهلوی اول و «شیدا» زنی مدرن در روزگار فعلی. نقطه مشترک این دو زندگی نشات گرفته از روایت خیانت‌های دو سویه‌ای است، معلول ناتوانی این دو زن در زایش و فرزند آوری.

کشور چهاردهم مجموعه داستانی است با حوادث پیاپی و کارکترهای متعدد. داستانها مکمل هم هستند و به نوعی در هم تنیده و پیوسته. شخصیتها و مکانها در امتداد روایت داستانها هر چه بهتر رنگ میپذیرند و باروپذیر میشوند. بستر شکل گیری داستانها، روستایی گیلانی است در سالهای دهه چهل.

دو کتاب در بخش نوجوان تالیف کرده ام که توسط نشر هوپا منتشر گردیده است.

رمان خونمردگی در سال ۹۴ از سوی نشر چشمه منتشر شد و توانست جایزه بهترین رمان دوسالانه پروین اعتصامی را بدست آورد. خون مردگی کاندید جایزه ادبی شهید غنی پور نیز شده است. دغدغه‌ام در این رمان این بود که نشان دهم در طول جنگ چه زندگی‌هایی را می‌شود یافت که ناخواسته وارد جنگ شده و تغییر می‌کند. این کتاب برخلاف باقی کتاب‌هایی که محور جنگ دارند، جنگ را بستری برای روایت جدیدتر از آن دیده است. این کتاب خارج از فضای خاکریز، تفنگ و خط مقدم به تاثیر جنگ و ایام آن بر زندگی مردم پرداخته است.

رمان آخرم رمانی است با نام همه دختران دریا که پاییز امسال به بازار کتاب رسید. در این رمان به زندگی چهار زن پرداخته ام. زن‌هایی که دغدغه یکسانی دارند. دغدغه اصلی همه این زن ها رفتن یا ماندن است. این کتاب به نوعی ماجرای پلیسی دارد.

دغدغه اصلی من این است که به زنان بپردازم. برخی از نویسندگان خانم دوست دارند محور اصلی داستان‌شان را مردان قرار بدهند و توانایی‌شان را در درآوردن داستان به رخ بکشند اما دغدغه اصلی تمام آثار من مشکلات زنان، برخورد اجتماعی، سنت و مدرنیته و شرایط زنان ایران است. اگر توفیق داشته باشم باز هم این راه را ادامه می‌دهم.

از نوشته های تونی موریسون و هانریش بل، نهایت لذت را برده ام. از کارهای ایشی گورو، تلمذ کرده ام و آثار ساعدی، ابوتراب خسروی و دولت آبادی را به جد دوست دارم. 

در قسمتی از کتاب همه دختران دریا می‌خوانیم: «اولین گاز را که به سیب زد بغضش ترکید. توی تمام تنهایی‌ها صدهزار بار به سرش زده بود برود و خودش را معرفی کند و بگوید چه شکری خورده و حالا شوهرش راست راست این‌جا می‌چرخد و برای ملت خودش چاله می‌کَند. اما ترسیده بود. طاقت زندان و شکنجه را نداشت. البت که خانه ننه‌سهیلی هم چیزی کم از زندان نداشت. تک‌اتاق کنج حیاط و مارمولک‌های سبز و سیاهی که از در و دیوار بالا می رفتند. گرما و بوی گندیدگی خور که حالا دیگر عادتش شده بود. و سروکله زدن با پیرزنی که هر از گاهی، گریه و بی‌قراری او به وقت نبودن صلاح، کلافه‌اش می‌کرد و فحش می‌کشید به جان یدو و هفت پشتش که این آش را برایش پخته و گولش زده بود که این آقا صلاح همشهری دامادتان است.»

سال ۹۵ توفیق همکاری با دوستان هنرمندم در عرصه سینما را داشتم. ابراهیم ایرج زاد از کارگردانان جوان و با استعدادی است که آشنایی ما از ادبیات جرقه خورد و فتح بابی برای ورود من به سینما شد. با کمک تیم بسیار حرفه ای توانستیم فیلم تابستان داغ را در جشنواره فجر سی و پنجم ارایه کنیم. من در این فیلم نقش مشاور فیلمنامه را برعهده داشتم و سرمایه گذاری را با مشارکت هومن بهمنش. 

تابستان داغ رکورد دار کاندیداتوری سیمرغ در تاریخ سینمای بعد انقلاب شد. ما در سیزده رشته کاندید شدیم و در رشته تدوین و فیلمبرداری برنده سیمرغ بلورین جشنواره شدیم. در حال حاضر رمانی را در دست تالیف دارم و مراحل پایانی باز نویسی آن در جریان است.

درباره کاوه چلمبری

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به بالا