خانه / اخبار / حفاظت از عمارت ۱۱۰ ساله بندر انزلی

حفاظت از عمارت ۱۱۰ ساله بندر انزلی

انزلی چی: سپید و پر شکوه سال‌هاست که به تماشای شهر ایستاده است. ساختمان‌خوان گستر سرشار از عطر زندگی و خاطره برای مردم آشنا و غریبه‌ای است که روزی گذرشان به آن جا افتاده است…

IMG_6113

سپید و پر شکوه سال‌هاست که به تماشای شهر ایستاده است. ساختمان‌خوان گستر سرشار از عطر زندگی و خاطره برای مردم آشنا و غریبه‌ای است که روزی گذرشان به آن جا افتاده است…

از ورودی بزرگ ساختمان که بر سر درش «دندان سازی نیکان» نقش بسته، عبور می‌کنم. از در قدیمی بزرگ که سال‌ها پیش اینجا بود اثری نمانده. پله‌ها را که پشت سر می‌گذارم، به راهرویی می‌رسم که در آن اتاق‌های تو در تو ردیف شده‌اند. گلدان‌ها همه جا هستند با برگ‌های سبز و پیچک‌هایی که طراوت و سرزندگی را در هوا می‌پراکنند. 

«حسین خوان گستر» زندگی‌اش را در این ساختمان سپری می‌کند، نیمی از آن محل کارش است و نیمی دیگر محل سکونتش. او در اتاق‌هایی که لبریزند از خاطرات آدم‌های بسیار شب و روزش را پشت سر می‌گذارد و عاشقانه مراقب خشت خشت بنایی است که بخشی از هویت او و شهرش است.

ساختمانی که از یاد نمی رود 

خوان گستر اظهار می‌کند: این ساختمان را پدرم مرحوم «حاج محمد‌خوان گستر» سال ۱۳۵۱ از شخصی به نام «آقاجان مارکاریان» خرید. آقاجان که از بزرگان ارامنه شهر بود، خود این ساختمان را از یک ارمنی دیگر به نام «باباییان» خریده بود. البته پدرم پیش از خرید ساختمان، آن را حدود سال ۱۳۳۶ از آقاجان اجاره کرده بود. 

کافه بزرگ و روشن خوان گستر از یاد رفتنی نیست و خاطره‌ای مشترک برای مردم شهر است. اهالی شهر و گردش گران بسیاری هنگام بازگشت از بلوار و یا پس از تماشای فیلم در سینماهای ایران و هلال‌احمر ساعتی در آن می‌نشستند و دهانشان را شیرین می‌کردند و از ورای شیشه‌های بزرگ آن شهر را به تماشا می‌نشستند. حسین خوان گستر درباره طبقه همکف ساختمان اظهار می‌کند: سال ۱۳۳۶ طبقه همکف این بنا رستوران و طبقه اولش پانسیون بود که با مدیریت پدرم اداره می‌شد.   

پانسیون از سال ۴۵ به مسافرخانه تبدیل شد اما باز بر سر درش نام پانسیون شمشاد باقی بود و به همین نام شناخته می‌شد. این ساختمان تا سال ۶۹ مهمان‌پذیر شمشاد بود، اما زمانی که طبقه اول آن به‌عنوان میراث پدری به من رسید، این طبقه را به دو قسمت تقسیم کردم و پنج اتاق را برای منزل مسکونی و پنج اتاق دیگر را برای کلینیک دندانسازی مورد استفاده قرار دادم. 

وی یادآور می‌شود: طبقه همکف هم همیشه مغازه بود. ابتدا یک رستوران و یک فروشگاه صنایع‌دستی، عکاسی نوید، و خشکبار نوید در این جا مشغول به فعالیت بودند. عکاسی نوید تا سال ۵۶ دایر بود. رستوران هم تا سال ۷۰ مشغول به کار بود اما از آن پس تبدیل به بستنی‌فروشی شد. بستنی‌فروشی که مدیریتش را برادرم برعهده داشت تا دو سال پیش فعال بود اما برادرم که بیمار شد، بستنی فروشی تعطیل و مکانش به چرم مشهد اجاره داده شد. 

وی درباره ساختمان‌خوان گستر به همشهری می‌گوید: این بنا با مساحت ۳۵۰‌‌مترمربع در زمینی به وسعت  ۴۵۰‌‌ مترمربع به‌صورت یک طبقه روی همکف ساخته شده است. در کل ساختمان اصلا فلز به کار نرفته و ستون‌های آجری با ابعاد یک‌متر در یک متر، اسکلت آن را تشکیل داده‌اند. به جای سیمان ازنوعی ماده خاص استفاده شده و دیوارهای ساختمان از چوب و کاه گل ساخته و سپس با گچ روکش شده است. کف اتاق‌ها چوبی است. معمار این بنا مشخص نیست اما می‌دانیم که از سوی روس‌ها بنا شده و سبک معماری‌اش شبیه ساختمان‌های قدیمی شهر مثل دادگستری، عمارت قندچیان و هتل مرمر است. بر اساس برآوردهایی که انجام دادیم، قدمت این بنا حدود ۱۱۰سال است. 

دستان نوازش گر 

خوان گستر در همه سال‌هایی که مالک این ساختمان بوده، به دقت از آن مراقبت کرده است. وی می‌گوید: از تصمیمم برای حفظ این بنا و کار و زندگی در آن بسیار راضی هستم. همسر و فرزندانم نیز همیشه راضی بوده‌اند

وی با بیان این که دخترم ازدواج کرده و راهی خانه خود شده و پسرم هم در هند مشغول تحصیل در رشته دندان پزشکی است، اظهار می‌کند: تا زمانی که زنده هستم این ساختمان را حفظ می‌کنم. تاکنون برای بازسازی ساختمان متحمل هزینه بسیار شده‌ام تا فرم قدیمی آن حفظ شود و در عین حال از مصالح پر دوام استفاده کنم. بازسازی اصلی را از سال ۷۵ به مرور شروع کردم. دیوارها را چندین بار رنگ‌آمیزی کردم و از روش‌های دیگری چون کنیتکس استفاده کردم اما چون جواب نداد سرانجام دیوارها را کمپارس کردم. بیشتر درها را عوض کردم زیرا چارچوبشان تغییر شکل داده و کج شده بود. کف چوبی بنا را نیز با کفپوش‌های رولی استخوانی با طرح چوب پوشاندم.

انگیزه حفظ بنا 

وقتی از انگیزه‌اش برای حفظ بنایی قدیمی در بهترین نقطه شهر می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: به ۵۰ کشور جهان مسافرت کرده‌ام. سال‌هایی از عمر را در آمریکا مشغول تحصیل در رشته دندانسازی بودم و تجربه زندگی در ژاپن و حتی آفریقا را هم داشته‌ام. اما آنچه در همه این سفرها برایم از همه جالب‌تر بود، تعصب فرانسوی‌ها نسبت به ساختمان‌های قدیمی‌شان بوده که آن را بخشی از هویت خود می‌دانند.

من در سفرم به پاریس از تماشای عمارت‌های قدیمی و معماری آن شگفت‌زده شدم و همان وقت تصمیم به حفظ ساختمان پدری خویش گرفتم.  

وی ادامه می‌دهد: بعد از فوت مرحوم پدرم، پیشنهادهای بسیاری برای کوبیدن این ساختمان و ساخت یک بنای جدید بلند مرتبه داشتیم. راستش من تا سال ۱۳۸۴ به این مساله چندان بی‌میل نبودم اما در اولین سفرم به پاریس ساختمان‌هایی را دیدم که نمایی قدیمی و رنگ‌باخته داشتند اما وقتی وارد ساختمان می‌شدم غرق زیبایی‌های آنها که اکثرا به روز هم بود می‌شدم. البته شاهد همین صحنه‌ها در ونیز هم بودم. نکته قابل توجه دیگر این که در پاریس بر سر در همه ساختمان‌ها سال بنای آنها نقش بسته بود. 

عمارت خاطره ها 

حسین خوان گستر خاطرات بسیاری از این بنا دارد. وی می‌گوید: من از ۱۵ سالگی در این جا به‌عنوان اتاق‌دار مسافرخانه مستقر بودم و زندگی می‌کردم. در واقع ۴۰ سال است که زیر سقف این بنا روزگار سپری کرده‌ام. امروز هم به واسطه شغلم به نوعی دیگر با مردم در ارتباط هستم و خاطراتی دیگر برایم شکل گرفته‌اند. در طول این سال‌ها رویدادهای بسیار دیده‌ام و تاریخ را به تماشا نشسته‌ام و بسیاری از تجارب زندگی را همین‌جا کسب کرده‌ام. این فضا برایم آرامش بخش است.

وی همچنین به نام خانوادگی‌اش اشاره و بیان می‌کند: پدربزرگم آشپز بود و نام خانوادگی ما به همین دلیل «خوان گستر» انتخاب شده بود. مشتریان ما اغلب از طبقه متوسط جامعه بودند. پدرم در زمان پهلوی که رستوران داشتیم، اجازه سرو مشروبات الکلی را در این رستوران نمی‌داد. تابلویی هم با این مضمون در آن نصب کرده بود. از این‌رو خانواده‌ها با احساس امنیت به این مکان می‌آمدند و چلو کبابی شمشاد از شهرت و محبوبیتی خاص برخوردار بود.  

میراث ارزشمند 

حرف هایش که به پایان می‌رسد، بالکن ساختمان را نشانم می‌دهد. ساختمان قدیمی شهرداری و محوطه آن پیش چشم‌هایم قرار می‌گیرد، سر که می‌چرخانم بلوار را هم می‌توانم ببینم. 

نمی دانم در طول همه این سال‌ها چندین و چند نفر‌گذارشان به این بنا و اتاق‌هایش افتاده اما همت این مرد را تحسین می‌کنم که برای حفظ میراثی که بخشی از هویت شهر است تلاش می‌کند آن هم در زمانه‌ای که ساختمان‌های کهن و ارزشمند بندر انزلی پیش چشم‌های همگان رو به ویرانی است. 

گزارش از: مریم ساحلی، روزنامه همشهری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درباره کاوه چلمبری

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

رفتن به بالا