خانه / گفت و گو / مصاحبه با بهروز ایرانی

مصاحبه با بهروز ایرانی

بهروز ایرانی، از شاعران نسل جوان و موفق بندرانزلی که به تازگی کتاب آقا بلیطتون…؟ از وی منتشر شده است در گپ و گفتی صمیمی با ما حضور یافت: 

DSC_1827

انزلی چی: لطفا یک بیوگرافی از خودتان بگویید.

بهروز ایرانی هستم.  متولد ۱۳۶۰ در بندرانزلی. از سال ۷۷ شعر را در قالب سپید در انجمن شعری که در کتابخانه امام جعفر صادق(ع) به سرپرستی سرکار خانم دولت نیا برگزار می شد شروع کردم و تا سال ۷۹ ادامه دادم. از سال ۷۹ تا ده سال بعد یعنی ۱۳۸۹ از محافل شعری و ادبی فاصله گرفتم اما همچنان به نوشتن ادامه دادم. از سال ۸۹ نیز وارد انجمن شعر و ادب شیدا به سرپرستی سرکار خانم فریده توکلی شدم وبه صورت حرفه ای به ادامه فعالیت پرداختم.

  انزلی چی: آیا فعالیت هنری شما انحصارا تحت عنوان شعر سپید خلاصه می شود؟

خیر. تقریبا از سال ۹۰ ترانه سرایی را نیز به صورت مستمر در کنار شعر سپید آغاز نموده وتا امروز کارهای متعددی در قالب ترانه ارائه نموده ام.

انزلی چی: آیا تاکنون نوشته هایتان به مرحله چاپ رسیده اند؟

 بله. در سال ۹۱ ماحصل چکیده ای از فعالیتهای چند ساله ام را به همراه سرکار خانم سونا هدایتی که ایشان هم از شاعره های توانای شهرمان هستند به صورت مشترک در یک جلد کتاب در قالب شعر سپید بنام  ـ کاملا اتفاقی… ـ  منتشر نمودم. در سال ۹۲ نیز دو کتاب با نام های – پیاده رو در قالب ترانه و آقا بلیطتون…؟ در قالب سپید را به چاپ رساندم. 

انزلی چی: آیا کتاب دیگری را در دست چاپ دارید؟

 بله. هم اکنون در حال جمع آوری دو جلد کتاب موقتا به نام های خوشبختی آدم ساده ای بود… در قالب سپید و بهار توی شیشه الکل  در قالب ترانه هستم که انشاالله به زودی منتشر خواهند شد.

انزلی چیروند فعالیت در زمینه هنر شعر و ادب را چگونه می بینید؟

خوشحالم که تقریبا از سال ۹۰ به بعد جامعه ادبی ایران در زمینه شعر و ترانه پیشرفت چشمگیری داشته وایضا آثار متعددی از شاعران توانمند گیلانی منتشر شده است. به امید روزهای بهتر و روشنتر برای ادبیات ایران.

انزلی چیانتظار شما به عنوان یک شاعر نسل جوان از مسوولین چیست؟

امیدوارم لطف مسوولین هنردوست شامل حال شاعران و هنرمندانی شود که توان مالی برای انتشار آثارشان را ندارند تا همه بتوانند از آثار آنها استفاده کنند و در عین حال فرهنگ کتاب و کتابخوانی بیشتر و به وضوح دیده شود.

انزلی چی: وحرف آخرتان…

به امید آن روزکه شاعران خوب زیاد داشته باشیم … نه صرفا شعرنویس…

Kamelan Etefaghi

گزیده کتاب کاملا اتفاقی(سپید) :

خشک می شود لیوان

روی لبهایم

با تصویر قابی که از گلویم پایین نمی رود

کدام را باور کنم؟

رفته ای را؟

یا رفته ام؟

ماندن که سهم اجباری پنجره است و

خنده های عرق کرده دیوار

پریروز

کتابخانه ایستاده بود توی قاب

دیروز فرش های لوله شده

امروز

دیوارها مرا هل می دهند به سمت نگاهت

ببین

تمام خانه را خالی کرده ام

برای رسیدن به رفتنت

فردا

مضحک ترین خبر روزنامه این است

مردی درون لیوان آب غرق شد… 

Piyade Ro

گزیده کتاب پیاده رو(ترانه) :

(ترانه   خدا شکرت  تیتراژ پایانی نمایش رقص ماهی نوشته غلامحسین منیرزاد که توسط فریده توکلی در تابستان گذشته در انزلی روی صحنه رفت)

خواننده و آهنگساز: میلاد صدیق

یه وقتایی سکوت ما

شبیه صدتا فریاده

حقیقت روزی رو میشه

به هر شکلی که رخ داده

***

من از اونایی دلگیرم

که عمری آرزوم بودن

تو پشتم بودی وقتی که

عزیزام رو به روم بودن

***

اسیرم کردی فهمیدم

چقد شیرینه آزادی

خدا شکرت اگه گاهی

یه کم سختی بهم دادی

***

خدا شکرت همین دردا

واسم زندون و زیبا کرد

یه یوسف تو وجودم ساخت

که دنیا رو زلیخا کرد

***

کسی قدرت نمیدونه

تا وقتی خیلی نزدیکی

یه خورشید وقتی می ارزه

که گم شی توی تاریکی

***

بهشت رفتن که آسون نیست

باید غرق جهنم شی

بزرگی قیمتی داره

یه جاهایی باید کم شی

***

یه وقتی با یه دریا هم

لبت تشنست و بی حالی

یه وقت دریا میشی حتا

با یه لیوان پر از خالی

***

دلم ابری و بی تابه

چشام لبریزه از شادی

خدا شکرت چی می خواستم

چه چیزایی بهم دادی 

Agha Belitetun

گزیده کتاب آقابلیطتون…؟(سپید) :

حرف نمی زد

راه نمی رفت

دست نمی داد

حالا

چند روزی هم هست

نمی بیند

هشت سال

چقدر طول می کشد!؟

گفت و گو از: میلاد صدیق

 

 

درباره کاوه چلمبری

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

رفتن به بالا