خانه / تماس با ما

تماس با ما

CustomerSupportجهت ارتباط با سردبیر وب سایت انزلی چی می توانید از طریق فرم ارسال کامنت در انتهای این پست مطالب خود را برای بخش مدیریت سایت انزلی چی ارسال کنید.

۲۸ نظر

  1. Congradulations for a very good wes site and wish U the best.

  2. A very good Web site Keep on improving it…..

    I have confidence in U.

  3. پیشنهاد میکنم بخش خبرنامه هم درست کنید

  4. از خبر برپایی نمایشگاه اساتید بندرانزلی بسیار خوشحال شدم . من سال ها قبل افتخار شاگردی استاد محمدرضایی را داشتم …انشالله روزی امکان نمایش گزیده کارهایم در انزلی فراهم شود …. باتشکر از زحمات شما / آرمان داوودی

    • با سلام خدمت شما استاد آرمان داوودی که از افتخارات هنر بندرانزلی و ایران هستید، ممنون که ما را قابل دانسته و کامنتی برای تشویق انزلی چی نگاشتید. به امید این که هر چه زودتر شاهد برپایی گزیده کارهایتان در بندر مه آلود باشیم. همواره پاینده و سلامت باشید.

  5. با سلام وخسته نباشید وبا تشکرفراوان از اینکه مطالب وعکسهای قدیمی وبا ارزش از این شهر زیبا دراین سایت گرداوری نمودید تا برای ما که دران دوران یا نبودیم یا خیلی خردسال بودیم مارا با مشاهیر وهنرمندان ومکانهای که دیگر نیستند اشنا کردید اما گله یا پیشنهادی که دارم این است که بسیاری از افرادی که در عرصه تعلیم وتربیت وهنر این شهر در سالهای دهه چهل به بعد تا کنون در این عرصه فعالییت دارند متاسفانه یاد که ننمدیید به طور کل فراموش هم کردید وچرا ؟ من کسی هستم که در کنار استاد بزرگی زندگی میکنم و خود یکی از قطرهای اقیانوس بیکران تعلیم وتربییت هنر وزندگی .انسانییت .عشق به همنوع وخداوند هستم وهر چه دارم از ایشان دارم کسی که هنری دارد مخصوصا در رشته نقاشی یعنی به زبان ساده وجودی از خداوند بر روی زمین است وقابل ستایش پس چرا امروز با اینکه کسانی که یاداوری شدند با راهنماییهای ایشان به موفقییتهای بزرگی دست یافتند ولی از کسی که اموختند یادی نکردند ودیگران هم برای این عزیزان تلاش نمکنند پس چه زمانی باید ارزشهای این عزیزان برای دیگران شناخته شود پس چه زمانی ؟ من از هنرمند نقاشی صحبت میکنم که علاوه بر فعالییت در عرصه هنر نقاشی وخوشنویسی در رشته های مختلف که بازحمات فراوان از دوران کودکی خویش بدون داشتن استادی البته ناگفته نماند که استاد بزرگی چون خداوند والگوی زیبای چون طبیعت نشات گرفته و دبیری دلسوز همچون پدر در تمامی مقاطع تحصیلی دلسوزانه زحمت کشیدند ودر شهر انزلی وغازیان و شهرستان رشت شناخته شده هستند . شما یادی از این هنرمند نکردیید ولی از شاگردان ایشان یاد شده پس اینجا لازم است بگوییم جای ناامیدی است که نام این اسطوره را یاد نکرده اید .استاد بزرگ هنر نقاشی در بندر انزلی ؟(اقای محمد تقی مساوات ) دبیر بازنشته . با تشکر

  6. با سلام برای نتیجه حرفهایمان باید چگونه پیگیر پاسخ شما باشیم

  7. هییت ورزشهای همگانی بندر انزلی برگزار میکند :

    همایش پرواز باد بادکها ویژه کودکان به همراه خانواده ها به مناسبت هفته سلامت

    روز جمعه مورخ ۴/۲/۹۴ ساعت ۹ صبح واقع در ساحل کنار دریا مقابل مهمانسرای جهانگردی در خیابان پاسداران

    شماره های تماس ۰۹۳۸۴۵۰۶۴۴۴ و ۴۴۵۱۵۰۴۶

    به نفرات برگزیده جوایری به رسم یاد بود اهدای میگردد

  8. دکترعلی ارغوان نجفی

    دوست عزیز کاوه چلمبری سلام
    اگر من را بخاطر داشته باشید از همکلاسیهای سابق شما هستم و البته دورادور کارهای هنرمندانه ی شمارادنبال میکنم. امروز یکی از دوستان به نام دکتر مسعود جوزی که شاعر ،نویسنده ،پزشک و مدیر مسئول و سردبیر مجله ی پزشکان گیل است و از دوستان صمیمی بشمار می رود ،برای سایت تاریخ ایرانی: http://tarikhirani.ir/ پرونده ویژه: ملوان بندر انزلی از من کمک خواست و من به یاد شما افتادم. در صورت امکان و علاقمندی شما برای معرفی بیشتر “ملوان” این “دوست داشتنی مشترک هر انزلی چی”لطفا شماره ی تماسی ازخودتان به ای میل من یا شماره ی همراه من ۰۹۱۱۳۳۸۶۵۳۷ارسال کنید. این خواسته ی دوستم باعث شد تا با وبلاگ زیبا و خاطره انگیزتان و سایر کارهایتان بیشتر آشنا شوم.به امید دیدار .ارادتمند علی ارغوان نجفی

  9. با سلام و تشکر از لطف شما از اطلاع رسانی در خصوص سالروز در گذشت استاد محمد ملک مطیعی پدر خوشنویسی گیلان و موسس انجمن خوشنویسان گیلان .

    سیامک ملک مطیعی هستم فرزند ارشد استاد ملک مطیعی و خوشحال خواهم شد در فرصتی مناسب در خدمت شما جهت اطلاع رسانی صحیح از زندگی نامه ایشان در سایت ” انزلی چی ” در خدمت شما باشم .

  10. ممنونم از اطلاعات تون میخواستم قیمت بلیط کشتی میرزا کوچک خان رو بدونم.

  11. سلام .من متولد ۶۹ و در بندر انزلی هستم کارشناسی گرافیک دارم و در شیلات انزلی تایپیست هستم و ۲۰۰ تومن حقوق میگیرم ، اگر کار بهتری برام سراغ دارین کمکم منید لطفاً تمامی دروس گرافیک رو میتونم آموزش بدم از جمله فتوشاپ رو به صورت حرفه ای .

  12. سلام و خسته نباشی
    من خیلی به ترجمه آهنگ “لیلا جان” از آلبوم “در دنیای تو ساعت چند است” اثر کریستوفر رضاعی نیاز دارم میشه ازتون خواهش کنم یا توی سایتتون بزارین یا برام بفرستین
    ممنون میشم

  13. سلام انزلی چیان. قربان بشم، شمی اصل احوال خوبه؟ ایته سوال دشتمی، انزلی چی کیه گوییدی؟ فکر کونم یا انزلی میان بدنیا بموبی یا انه آقاجان و مار انزلی میان بدنیا بموبید و حد اقل قبرستانی میان انه پر و یا آقاجان دفن بوبوسته بید ، یا اون مار پیله مار یا مامان بزرگ. درست گم یا اشتباه کنم؟ تی چشم قربان. بیشنوستم انزلی میام مفاخره ر تندیس ساختن دریدید. قربان بشم، شیر جنگل خوس گیلان (شیون فومنی) انزلی چیه؟ تی بلا می سر، آیت اله بهجت فومنی، انزلی چی بو ؟ مفاخر انزلی فومن میان مجسمه داریدی؟ اما چره فومن مفاخره انزلی میان اشن تندیس خواهیم چکونیم؟ نکونه از شهر فومن، شهرداری و یا شورای شهر میان آدم دریدی و اعمال نفوذ کودندریدی؟ آبای تی حواس جمع بی به، انزلی چی، نیروی کمکی از شهر های گیلان نیاز نره ، بایید انه مفاخر بی بید. دروغ گم؟ بگو دروغ گی. خیلی ببخشید ازازیل مره بزایدید. می دست میان نیه ، می تک و پر به گب ایه . میرم تره آّبــــای.

  14. ]چرا پاسخگو نیستید؟
    وقتی پاسخگو نیستید این قسمت و واسه چی گذاشتین اصن ؟
    مردم سر کار بزارین ؟

  15. با سلام. دوستی که نسخه دیجیتال تاریخ جامع بندر انزلی را برای وب سایت انزلی چی تهیه می کرد، به دلیل مشغله فراوان نتوانست تمام این کتاب را آماده کند. شما می توانید کتاب را از مطبوعاتی صیاد و کتاب فروشی گوهری در خیابان سپه و مطبوعاتی البرز در خیابان ناصر خسرو تهیه نمایید.

  16. با سلام اطلاع رسانی کنم شاعر برجسته بندر انزلی ابوالفضل زرافشان نیا دار فانی را وداع کردن

  17. درود بر شما و ممنون از اینکه سایتی رو گذاشتید تا بدانیم همشهری های دلسوزی داریم و هنوز هستند کسایی که انزلی را دوست دارند. درپی اقدام شهرداری مبنی بر قطع درختان با ارزش و قدیمی شهرمان خصوصا خیابان سی متری به بهانه تعریز خیابان!!!متاسفانه شاهد بودیم که همشهری های ما هیچگونه اعتراضی که نکردند هیچ بلکه از کنار این مسئله براحتی گذر کردند. انزلی شهری که عروس شهرهای گیلان بود بسوی نابودی میره اپارتمانهای بلندی که جلوی ورود هوای دریا را به شهر میگیرد اجازه ساخت و سازش را میدهند وانوقت درختانی که به زیبایی و سرسبزی و خنکای شهر می افزاید را سر می برند. امیدوارم که فراخانی بدهید و همه ی همشهریان کمک کنند تا جلوی این نابسامانی گرفته شود.

  18. با سلام به مناسبت دومین سالگرد رحلت پدرخوشنویسی گیلان ” استاد محمد ملک مطیعی ” (فریدالکتاب) بنیانگذار انجمن خوشنویسان گیلان و شاگرد برجسته اساتید چیره دست هنرخوشنویسی استاد حسین و استاد حسن میرخانی، سایت ایشان به نام “استادمحمدملک مطیعی ” حاوی زندگینامه، نمونه آثارخوشنویسی، نمونه آثار مینیاتور و نقاشی این هنرمند فرهیخته انزلی چی، جهت بازید هنردوستان بخصوص نسل جوان در جستجوگرگول آماده بازدید است. با تشکر

  19. با سلام . میخواستم تعرفه و شرایط تبلیغات در سایتتون رو بدونم . سریع میخوام به این اطلاعات برسم . خیلی ممنون ..

  20. سروش ملت پرست

    درود بر کاوه چلمبری وسایر همشهریان انزلیچی…
    می شعر پابرهنه نهم در آسمان عشق کی حک بیبه یگانگی هسه در آشیان عشق
    دانی چیه ه شعره خاک؟همیشه(بندرانزلی) می زندگی تی آرزو غزل هنه جهان عشق
    نوگو ننه بهانه ای هسه برای عاشقی دینم کی پای زندگی اسیره نردبانه عشق
    و زادگاه شاعری بوبوسته بی صفا اگر غروبه چهره جان بیدین ترانه و اذان عشق
    من از همیشه راه ایم واز سکوت سالها تونم ویریز بیا فارس دوباره در زمان عشق
    به لحظه های انزلی و هر نفش غزل ولی نوکون گلایه از زمین هه تنگه سایه بان عشق
    که ریشه خاکه و خزر فیگیر عیاره در نظر فراتر از شوون امون حضور در میان عشق
    و غازیان دورونی بیس دوخان شبی جزیره جان نگاه ناسروده وخلاصه ناگهان عشق
    می شعر کی عاشقانه بو ده می واسین تو دست نزن تو سایه هایه پس بزن به شوق جاودان عشق
    می شعر تی لب/امی یقین خودایه بندرانزلی اونم به نام انزلی وحس بیکرانه عشق………..

  21. درود و وقت بخیر.مقاله ای را درباره ملوان برایتان می فرستم که در صورت صلاحدیدتان به طور جداگانه کار شود.موفق باشید.

    …۳۰ سال با ملوان
    شگفتا که ۳۰ سال و سه دهه گذشت…از تابستان ۱۳۶۵ و پایان کلاس اول دبستان که مقارن بود با جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک که به طور مستقیم بازی ها را از کانال های تلویزیون جمهوری آذربایجان-باکو می دیدیم و حذف برزیل و ستارگانش چون:زیکو،سوکراتس،کاره کا و…در دیداری بسیار مهیج توسط فرانسه و در نهایت قهرمانی آرژانتین با ستاره بی بدیلشان:دیگو آرماندو مارادونا… و دقیقا در همین زمان بود که سرانجام استارت نخستین دوره فوتبال باشگاه های کشور؛البته با عنوان جام حذفی بعد از سالها توقف – از زمان نیمه تمام ماندن مسابقات فوتبال جام تخت جمشید پیامد درگیری های سال ۱۳۵۷ – زده شد.مسابقاتی با روندی بسیار سریع که حد فاصل ۱۷ تیر تا ۱۵ مرداد ۱۳۶۵ با تک دیدارهای حذفی آغاز شد و به پایان رسید و زمینه ای را فراهم ساخت تا تیم های گوناگون و استعدادهای جوان فوتبال در اقصی نقاط کشور در فضایی به مراتب وسیعتر و جدی تر از مسابقات محلی،شهری و استانی ارائه گر ظرفیت ها و ظرافت های فوتبالی شان شوند.مسابقاتی که سرانجام با برد ۲بر۰ ملوان بندرانزلی در دیدار فینال برابر خیبر خرم آباد مورخه ۱۴ مرداد ۱۳۶۵ در ورزشگاه امجدیه به قهرمانی ملوان منجر شد.خیبری که خود در ۳۱ تیر و در ورزشگاه تختی خرم آباد با تک گل دقیقه ۶۶ موجبات شکست و حذف پرسپولیس تهران را فراهم ساخت و شگفتی ساز شد.
    اینک و در گذر ۳۰ سال،متن پیش رو،متوجه استمرار شرایط نابسامان و ناهنجاریهای تشکیلاتی-مدیریتی تیم فوتبال ملوان بندرانزلی است.ملوانی که پیرو سالها حضور مقتدرانه و جریان ساز در سطح نخست فوتبال کشور و کسب رتبه ها و عناوین معتبر ومتعدد،معادلات و قطب بندی ها و تبلیغات کذایی و عوام فریبانه در فوتبال کشور را برهم زد و علی رغم کمبود امکانات ،توانست به یمن تکیه درست بر چشمه های لایزال فوتبالی در دیار فوتبال خیز انزلی و همسویی و درک متقابل میان تعلق خاطر دوستداران ملوان و ارکان فنی و بازیکنان،همواره خود را در راس هرم فوتبال باشگاهی کشور جای دهد و طلایه دار فوتبال شهرستانها تلقی شود.جالب آنکه به دنبال قهرمانی ملوان در جام حذفی ،ملوان به عنوان نماینده ایران راهی مسابقات فوتبال باشگاه های آسیا شد ،آن هم از شهری که جمعیتش با حومه از ۱۱۰ هزار نفر تجاوز نمی کرد!!و در عرصه باشگاه های آسیا نیز حضوری مثال زدنی داشت و در سریلانکا و در روزهای ۳۱ مرداد و ۲ شهریور ۱۳۶۵ برابر تیمهای بانک حبیب پاکستان و ویکتوری مالدیو به پیروزی های ۷ -۰ و ۱۲-۰ دست یافت.
    …اکنون پس از ۳ دهه- حد فاصل مرداد ۱۳۶۵ تا اسفند ۱۳۹۵-پرسشهای متعددی پیرامون فاصله گرفتن ملوان از آن اعتبار دیرین و دور ماندنش از آن افتخارآفرینیها مطرح می شود و در راسشان اینکه :چرا کلیت تشکیلات-مدیریت اجتماعی،ورزشی و…طی ۳ دهه اخیر نخواسته اند و نتوانسته اند به تیم فوتبال ملوان به عنوان یک برند بسیار معتبر در جامعه فوتبال و یک ((سرمایه اجتماعی))مستحکم و تاثیر گذار ،توجهات عمیق و همه جانبه ای را مبذول دارند؟؟و این میان حق انتقاد و اعتراض برای تمامی ملوانی ها محفوظ است و حق بدیهی دوستداران ملوان است که آگاه شوند ریشه و علت العلل این غفلت و بی اعتنایی دور و دراز نسبت به ملوان چیست؟؟ وتا کی –در ادامه روند نزولی ملوان از آغاز دهه ۱۳۷۰ به این سو-،این فردمحوری ها و خودشیفتگی ها و مدیریت های نمایشی و ناکارآمد به جای تفکرات تیمی و توسعه گرایانه و الگوهای جمع گرایانه تداوم خواهد داشت؟؟

    واقعیت این است که ملوان بندرانزلی به منزله مردمی ترین و احساس برانگیزترین نماد و عنصر تاثیر گذار در جامعه ورزشی-فوتبالی بندرانزلی وگیلان مطرح است و فارغ از هرگونه اغراق و بزرگنمایی ،تاریخ شکوهمند ملوان و افتخاراتش پیش رویمان است. نام و یاد ملوان تا اوایل دهه ۱۳۷۰ در آمیزه ای از تفکرات فوتبالی و تعهد و خلاقیت امثال صالح نیاها،درجزی ها،قدیربحری ها،پورغلامی ها،فکری ها،محمدیان ها،محمدوندها،عزت اللهی ها،قایقران ها،احمدزاده ها و…دردلها طوفانی به پا می کرد و…نکته مهمتر ائتلاف و پیوند های عمیق و ناگسستنی تمامی اقشار و اهالی فوتبال بود که به یمن فتوحات پیوسته و خاطره سازی های رویایی قوی سپید انزلی در اذهان تداعی می شد و وصف ناپذیر می نمود…اما چه شد و بر ملوان چه گذشت که دیگر در خلاء آن ملوان مقتدر ، حس و باور قدیمی و غنی نسبت به ملوان صرفا با به عاریت گرفتن نوعی حس نوستالژی و دستمایه قرار دادن گذشته های دور و پرفروغ ملوان و خاطره بازی با آن سالها، ارضا می شود؟؟
    متاسفانه در گذر این ۳ دهه توام با رکود و ایستایی ،معضل جدایی ملوان از شخصیت حقوقی منتسب به آن –یعنی نیروی دریایی- همراه شد با حضور بی معنای عواملی دقیقا غیر فوتبالی و غیر متعهد نسبت به ملوان و افرادی که از پویایی و توسعه ملوان به عنوان اجتماعی ترین نماد و مجموعه در بندرانزلی و نقش بارزش در زمینه ایجاد روحیات مثبت و سازنده هیچ درک و فهمی نداشتند و در نتیجه ملوان را به جای پیوستگی بیشتر با مردم به منجلاب سیاست کشاندند و در نتیجه ملوان همواره در افت و خیز بوده است میان سقوط از لیگ برتر و صعود مجدد و البته کلیشه وار از لیگ دسته اول به لیگ برتر.
    … و شگفتا که مربی کنونی ملوان که سالها پایتخت نشینی و فعالیت در کنار تیمهای متمول را به حضور در ملوان و مواجهه با انبوه معضلات ترجیح داده ،حال خود را به گونه ای ناجی و رابین هود در دنیای ملوان می پندارد! نه آقای مایلی کهن!واقعیت این است که طبعا ((قحط الرجال))موجود و پاکسازی هسته مدیریت و تصمیم گیری ملوان از پیشکسوتان و عناصر مدیریتی و سرمایه های فوتبالی غیر وابسته و فرا جناحی ،زمینه ساز آن شده که با ادبیاتی کنایه ای و طعنه وار در مقابل اعتراضات بحق و بجای دوستداران ملوان-که هر چه باشد احساس آنها نسبت به ملوان از تفکر شما نسبت به ملوان خالص تر و عمیق تر است-موضع گیری کنید…ساختار مدیریتی ملوان-چیزی مشابه ساختار و چارت مدیریتی شهرستان بندرانزلی-زاییده بده بستانها و ارتباطات سیاسی پشت پرده و عدم شفاف سازیهاست و انتصاب مدیر عاملی غیربومی و ناآشنا به ساختار اجتماعی-فرهنگی بندرانزلی و نوع و جنس تعلق خاطر مردم نسبت به ملوان نیز گواهی است بر این مدعا… و آقای مایلی کهن!پیشینه فوتبال انزلی وملوان بسیار غنی تر آن است که پنداشته ای وبرخلاف اغلب نقاط کشور،فاصله ای وجود ندارد میان بضاعت کادر فنی و بازیکنان ملوان با ذهنیت قوی و فوتبال فهمی غالب دوستداران و تماشاگران ملوان و همین واقعیت((فوتبال فهمی دوستداران ملوان)) و البته شاخصه های بارز فرهنگی –اجتماعی گردآمده در ((مکتب فوتبال ملوان))الزامات اخلاقی-رفتاری کادر فنی و امثال شماها را دوچندان می سازد … والبته چه ملوان کنونی و چه ملوان سالهای اخیر،زیبا فوتبال نمی کند و حق اعتراض -و نه فحاشی و حاشیه سازی -برای تماشاگر ملوان که از اوان کودکی نظاره گر زیبایی و طراوت و جسارت در دیدارهای ملوان بوده محفوظ است و دور از ذهن نیست که ارمغان مدیریتی چنین خنثی و محافظه کار،القای همین تاکتیک های نخ نما و تفکرات و نگرش های تفریطی و بسته و یا در نقطه مقابل افراطی و بنیاد گرایانه به کادر مربیگری و بازیکنان و مرزبندی بی معنا و ایجاد فاصله مضحک میان مردم-به عنوان مالک و سرمایه حقیقی ملوان- و مدیریت و کادر فنی باشد.
    …و کلام پایانی:آنچه در طی ۳ دهه و۳۰ سال اخیر بر ملوان گذشته و می گذرد ،در کلیت امر باز می گردد به عدم توسعه اجتماعی-فرهنگی در منطقه انزلی و به تبع آن اصطکاک –تنش دائمی ملوان و دوستدارانش با افق های ذهنی محدود مسئولان غیر متعهد و شبه مدیران ناکارآمد که بی هیچ شناختی نسبت به تاریخ،فرهنگ و ((مکتب ملوان))،فقط و فقط با یکسری عزل و نصب های فرمالیته ،به جای اولویت قائل شدن به ماهیت و دل مشغولی های طرفدارانش ،صرفا نام و نانی را که در طلب آنند به نقش و مهر ((ملوان))مزین و ممهور می سازند و لا غیر…در چنین شرایطی:راه برون رفت ملوان از این سردرگمی ها و بلاتکلیفی ها و نفوذ افراد غیر خودی،از طریق کنار گذاشته شدن سیاسیون و تحولات عمیق در افراد و برنامه های منتسب به هیات مدیره ملوان و ورود پیشکسوتان صاحب فکر و ایده و نقد پذیر به کانون تصمیم گیری ها و هدایت ملوان شدنی است…و ارتباط کاری که چه عرض کنم،بازی جناحی مایلی کهن-دنیامالی-شورای شهر-شهردار و… البته و صد البته هیچ نشانی از ملوان و ماهیت مردمی اش نداشته و نخواهد داشت…
    نبض تاریخ دگر در ملوان است هنوز گرچه غوغا به سر تیر و کمان است هنوز
    لکن از صبح خزر تا شب باران بسرا ملوان ،انزلی را وصله جان است هنوز
    سر پل تنگ غروب بوسه به چشمان وطن پشت امواج ریا،ریشه عیان است هنوز
    سروش ملت پرست بندرانزلی…۱ اسفند ۱۳۹۵

  22. با سلام
    از آقای چلمبری عزیز تشکر می کنم بابت اطلاع رسانی خوبشان از شهر انزلی . با امید موفقیت برای ایشان و همه دست اندرکاران عرصه فرهنگ و هنر

  23. …ملوان!باران تو را صدا می زند و من هردویتان را
    ۱-…اینجا بندرانزلی است؛زادگاهت؛بهترین جای جهان و تجلی خود خود «وطن» و پایتخت غزلهای جهان؛«جهان من»جهانی که عشق و صلح و آرامش هویت‌بخش‌اش بوده،غزلهایی که عین باران انزلی فرح بخش و سخاوتمندانه جاری است و فروتنانه و بی هیچ منتی می‌بخشد و پایتختی که گهواره اشکها و بلخندها و احساساتت بوده است…
    بندرانزلی این«یاورهمیشه مومن»…و به یمن این همه احساس زیبای دوست داشتن و دوست داشته شدن بود که از سالهای دور کودکی،طول و عرض جهان هم برایت تمثیل‌وار محدوده‌ای بود میان ابتدا و انتهای «کوچه ماهور»انزلی-پشت باشگاه افسران-و قدری عینی‌تر که بگویم تعبیر دنیا در آن روزهای شیرین کودکی ؛اوایل و اواسط دهه۶۰در بندرانزلی جایی بود درست حد فاصل ۲دروازه گل کوچک که بر و بچه های کوچه ماهور چون:امیرملک آرا،فرهاد راستجو حرفه،ماهور ملت پرست،افشین حسینی فر و…عصرگاهان و دمدمای غروب مثل خیلی جاها و محلات دیگر انزلی و غازیان،بسیار جدی و مشتاقانه به گل کوچک می پرداختند.
    ۲-اینجا بندرانزلی است؛زادگاهت…هرچند از راه دور آمده‌ای اما مسافر و میهمان نیستی که خود را غریبه با این هوا و محیط احساس کنی…باران می‌بارد و بارانی‌تر از همیشه می‌رسی به «میدان انزلی»{با همه نازیبایی‌ها و اشمئزاز بصری مرکز وپیرامونش}،اینجا همان «مرکز شهر»است؛شهری همچنان خفته در روایت‌های پر تب و تاب پیش‌قراولی خود و مردمانش در روند تجددطلبی و نوگرایی و دریدن پرده‌های خرافات و تاب‌های خرد و کلان اجتماعی و پیامد همه اینها جلوه‌گری های مثبت اجتماعی۵-۴ پیش وبیش از آن خود ومرکز شهری که در یک کلام طی سالها و دهه‌های اخیر فقط و فقط معرف و بازنمودی است از «فقر مدیریت شهری»و کلاه بزرگی که به نام «سیاست و بازیهای سیاسی» سالهاست که بر سر شهر و شهروندان نهاده شده است…
    ۳-از پارکینگ روباز!شهرداری که سازه‌ای است فوق تکنیکال!و مبین جدیدترین تکنولوژی‌های صنعت شهرسازی و زیباسازی شهری!و لبریز از خلاقیت و نبوغ مهندسان و مدیران و برنامه‌ریزان شهرداری انزلی!!گذر می‌کنی،چند قدمی به سمت چپ می‌روی،همان ابتدای خیابان گلستان غربی،دست چپ و ته بن‌بستی به ساختمانی می‌روی که عبارتی در معرفی این ساختمان به چشم می‌خورد که نظر به مزین شدنش با یکی از جذاب‌ترین و نوستالژیک‌ترین اسامی و عناوین مرتبط با انزلی،تاریخ،جامعه،اهالی و مردمانش،سخت جلوه‌گری و دلارایی می کند:{دفتر…………..بندرانزلی}
    خوشبختانه درب ورودی باز است و برخلاف تمامی موسسات و دفاتر اداری وسازمانها از دربان و انتظامات و …هیچ خبری نیست که می تواند نشان از یک دفتر کاری مبتنی بر تفکرات باز ومنعطف باشد!!{اما نه،چنین تعبیری فقط می‌تواند چیزی در حد یک شوخی باشد و دیگر هیچ…}
    ۴-از همان بدو ورود،بهم ریختگی،بی‌نظمی وبی سر وسامانی بیش از هر چیز دیگر در ساختمان و دفتر به نظر می‌آید؛یعنی فقط کافی است که تو انزلیچی و یا دوستدار و علاقه‌مند به …نباشی و در این ساختمان و دفتر کاری داشته باشی که با مشاهده این شلختگی{که قطعاً نمود وبازنمودی است از یک شلختگی و ناهنجاری فکری-اجتماعی-مدیریتی وسیعتر}،به خود می‌گویی که احتمالاً اشتباه آمده‌ای و دفتر…جای دیگری است!!و حتماً از شرایط بهتری برخوردار است!!اما نه،واقعیت همین است و به خود می‌قبولانی که دست اندرکاران و متولیان … آنقدر سرگرم تهیه بودجه و راست و ریس کردن امورات اساسی و رفع مشکلات ریشه‌ای اند !!که دیگر مجالی و حوصله‌ای برای پرداختن به این موارد پیش پا افتاده و ظاهری ندارند!؟ و به خود یادآور می‌شوی از آنجا که محور و رکن هرگونه پیشرفت و پویایی و توسعه‌ای بازمی‌گردد به سرمایه‌ای موسوم به«نیروی انسانی»و تعاملات درست میان نیروهای انسانی درون سازمانی،بنابراین هنوز برای نتیجه‌گیری درباره ظرفیت‌ها و توانمندی های دفتر…زود است و راهت را پیش گرفته و از پله‌های ساختمان بالا می‌روی…
    جالب آنکه در راه پله‌ها و دیوارهای ۴ گوشه دفتر،عکسهای متعدد و خاطره انگیزی از درست نیم قرن حضور مثبت و افتخارآفرینی و جریان سازی…به چشم می‌خورد و بلافاصله این ذهنیت تا اندازه‌ای رویامآبانه برایت تداعی می‌شود که اصلا می‌بایست موزه اختصاصی…!!را هم ایجاد کرد!!و از این طریق کوشید تا با انتقال حجم عظیم و تحسین برانگیزی از خاطرات و افتخارات سالهای دور و نیز سالها ایستایی و مقاومت تا سرحد جان…به رغم همه کمبودها وسوءمدیریت‌ها و تفرقه افکنی‌ها ،به نسل کنونی و نسل‌های آتی،در پاسداری از این میراث و سرمایه اجتماعی خطیر و حائزاهمیت ،نقش‌آفرین شد…!!{البته چنین حرفها و نظرات آکادمیکی در انزلی ،بیشتر به یک شوخی گزنده وطنز تلخ اجتماعی می‌ماند و…بگذریم.}اما به هرروی این ذهنیت در نطفه می میرد؛چرا که با یکی،دو ساعت حضور در دفتر…و مشاهده روند تعاملات و آشنایی با کم و کیف کاری به خود نهیب می‌زنی که:درواقع به یمن رکود مستمر وفقدان تفکرات اصولی ونیزهرگونه ضمانت اجرای برنامه‌های جامع بلندمدت برای مدیریت و زیرمجموعه‌ها،دقیقاً اینجا نه دفتر…که به منزله همان موزه !مدنظر…است!…
    آنچه در دفتر …مشاهده شد و اتمسفر غالب ارتباطی و جنس تعاملات و رفت و آمدها و…بیشتر شبیه حال و هوای همان موزه‌هایی بود که صرفاً از پیشینه و تاریخ و گذشته‌ها تغذیه می‌کنند و میراث دار یک مرگ‌اند و نه نویددهنده یک زندگی… و نه متناسب با شرایط لازم برای یک دفتر باشگاه و موسسه و سازمان و…که عطف به تغییرات پی در پی و بی وقفه دردل جامعه و مناسبات و ارتباطات و تجارت و فرهنگ و…می بایست دائما همگام با این تحولات خود را به روزرسانی کرده و به ویژه در زمینه رشد علم و دانش و مدیریت فوتبالی و ارتقای فکری-فرهنگی شان بکوشند…؛درست مشابه نوعی خودفریبی کلان اجتماعی که دیرزمانی است در جامعه ایران و حتی در میان ایرانیان خارج نشین با آن مواجهیم که بی اعتنا به فترت و رکود اجتماعی حداقل از جنبش مشروطیت تاکنون،به جای توجه به این معضل اساسی و دریافتن علل و زمینه های این فترت مستمر{که مویدش در این مقاله همان درجازدن و ایستایی ۶-۲۵سال اخیر ملوان است}،مدام سنگ ایران باستان!را به سینه می‌زنند{همانند توجه و تمرکز قابل احترام دوستداران ملوان به خاطرات و افتخارات سالهای دور}و بی اعتنا به خلاء عظیم فکری-فرهنگی-اجتماعی موجود،چنان ادای احترامی نسبت به تمدن پارس!و عظمت پیشدادیان و هخامنشیان و اعتبار کوروش و داریوش و که و که… می کنند تا با نوعی خودفریبی کودکانه و فرافکنی جهت دار هم که شده ،درد اصلی که همانا این خواب دیرینه است به بوته فراموشی سپرده شود{که در این مقاله متوجه التیام زخم‌های مزمن ملوان و خارج ساختنش از مدار بحران‌های پی در پی و مسئولیت ناشناسی‌ها وسوءمدیریتی هاست.}
    ۵-آری؛اینجا در دفتر …هم مدتهای مدید است که چنین شرایطی حاکم است{درست مشابه رویکرد اغلب دوستداران قوی سپید خزر،که سالهاست همانند نویسنده این یادداشت در خلاء یک …موفق و سرزنده و نیز نبود احساسات عمیق اجتماعی نسبت به …و ساز و کار مدیریتی و تشکیلاتش،صرفاً با کوله بار خاطرات ناب قدیمی دمخورند و سوار بر کشتی ذهن،در اقیانوس افتخارات سالهای دور پیش رفته و هریک در ساحل دلارا و دلارامی از عشق و احساسات و غرور عجین با قوی سفید خزر لنگر انداخته‌اند…
    اینجا صبح تا عصر و پی در پی پیشکسوتان …می‌آیند و دورهمی‌های پایان ناپذیر میانشان برپاست،اما من هر بار در چشمهای پر فریاد هر یک از پیشکسوتان،فقط در پی رگه‌هایی از همان دوران بازیگری‌شان هستم که بارها و بارها و در نهایت تعهد و صلابت ، در میادین دور و نزدیک حضور یافته ،خوشحالی و شور وشوق عمومی را در دل جامعه انزلی و میان دوستداران ملوان در جای جای ایران و جهان و با لباس مقدس …پدیدار ساختند واشک شوق در دیدگان مان جای گرفت و از فرط خوشحالی ناشی از گلزنی‌ها و زیبابازی کردن‌ها و پیروزی‌ها و قهرمانی های ملوان،سر از پا نشناخته و بر سر و روی خود کوفته و مضافاً دست بر در و دیوار کوبیده و تا سقف خانه‌هایی که بی هیچ اما و اگر همگی نام ویادی از ملوان فبر دل و جان داشته اند به پرواز درآییم و فریاد«هرجای میدان پای ملوان»من، در کوچه ماهور انزلی به احترام ملوان،تلاقی یابد و همسو شود با فریاد یک غازیانی که در کوچه پس کوچه‌های متروپل غازیان به افتخار ملوان می‌خواند:«هوهوهو ایران ملوان»…
    اما حالا و با وضعیت بغرنج موجود وبه بی راهه سیاست هدایت شدن ملوان،دیگر از این پیشکسوتان،آن هم در این ملوان از توسعه بازمانده و معلق مانده در حصار روزمرگی‌های خویش وسطحی نگری‌های دست اندرکاران پس پرده‌اش، چه انتظاری می‌توان داشت؟!البته حداقل انتظار این است که با سوءاستفاده گران و غیرفوتبالی‌های حاضر در متن و حاشیه این موزه؟!-بخوانید این دفتر و این باشگاه-همسو و هم پیمان نشوند و همچنان همان اصالت و پرستیژ قابل احترام توپچی‌های آرمانگرای تزلزل ناپذیر با صلابت ملوان دهه‌ای دور پرفروغ باشند…
    «ملوان بندرانزلی»بی هیچ پیشوند وپسوند، بوده و هست و خواهد ماند و هرگز مشمول مرور زمان نخواهد شد.بجاست یک بار برای همیشه شخصیتهای حقوقی مرتبط با باشگاه و شخص سرمایه گذار به یک سنتز درست و تمام عیار میان کاستی‌های موجود –که بیش از پول و سرمایه مادی،ریشه در فقدان تفکر درست و سالم جمع گرا دارد-با سرمایه‌ای فکری-اجتماعی-اقتصادی- خانواده بزرگ ملوان دست یابد و با وحدت کلمه-به رغم صحه نهادن بر وجود سلایق متفاوت در راه هدفی متعالی چون احیا و بازگرداندن ملوان به جاده سلامت وبهروزی- دستهای دوستی ملوانان –فارغ از هر زنده باد و مرده باد-درهم گره شود و با پس زدن و طرد تمامی عناصر و جریانات عوام فریب و کاسب مسلک و حاشیه ساز،بخواهیم تا بتوانیم ملوان و ملوانان را با اعتبار دورمانده‌اش پیوند دهیم.
    ۶-به یاد داشته باشیم که تیتر دلنشین{مردمی ترین تیم فوتبال ایران}،ضمن احترام به آرارات و صنعت نفت،زیبنده نام ملوان بوده و هست و بنابراین متناسب با این عنوان ارزشمند،ساختار وسازمان ملوان نیز می بایست دچار تغییرات و تحولات بسیار شود تا از شأنیت این عنوان زیبا برخوردار شود و عبارت جذاب {مردمی و مردمی بودن}صرفاً کلیشه و شعاری نشود همانند بسیاری تیترها و شعارهای عوام فریبانه و تاریخ مصرف گذشته دیگر…و به جای رویکرد «موزه وار»و قالبی و خنثی نسبت به ملوان و دوستدارانش-حال در لوای نام دفتر باشگاه…-،بلندنظری و اشراف به واقعیات موجود و راندن یکسری دشمنان دوست نما را اولویت بخشید و ساختار مستهلک و سازمان راکد ملوان را به صورت تدریجی در پروسه رشد و توسعه همه‌جانبه قرار داد.
    ۷-آری،این ملوان نازنین از همان لحظه که حال به هر توجیهی در مدار سیاست قرار گرفت و در آغوش «مار هفت سر سیاست»پناه گرفت و دستاویز و طعمه‌ای شد برای یکسری نان به نرخ روز خورها و ابن الوقت‌ها و ملونهای دور و نزدیک،از مفهوم و محتوای مثبت اجتماعی اش نیز متأسفانه دور و دورتر شد…و در ادامه از آنجا که در یک استمرار تاریخی،ساختاری در ملوان موجود نبود که احیاناً مانع از ضربه پذیری‌های متعدد ملوان شود،ملوان اسیر سیاستهای خاله زنکی وباری به هر جهت شد و این میان ملوان صرفاً نامی بود که تکرار می‌شد؛بی هیچ ردپایی از اصالت و تاریخ خویش…
    ۸-آری؛آنجا که به اصطلاح دفتر باشگاه فرهنگی؟!-ورزشی ملوان بندرانزلی بود…امید که از این قالب موزه فرم و سردرگم خارج شود و به زودی پیامد بسیاری تحولات مدیریتی در سطوح فوقانی،دفتر باشگاه ملوان و برنامه‌ها و کارکردهایش همانی شود که برازنده ملوانی است اصیل و همواره دوست داشتنی…
    سروش ملت پرست-کوچه ماهور بندرانزلی۲۶/۷/

دادن پاسخ به تهمینه لغو پاسخ

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

کد امنیتی را وارد کنید *

رفتن به بالا